عاقبت تلخ رنج‌هایی که گنج شدند

نیوشا جوادی پور، نقاش و فرزند زنده یاد محمود جوادی پور در هممهان نوشت: خاطراتم از پدرم مدام در ذهنم می چرخد ​​و عشق و وسواسی را مرور می کنم که او زندگی خود را روی بوم نقاشی کرده است. ایران هنرمندان بسیار خوبی دارد اما همه می دانیم که کشور خوبی برای هنرمندان نیست و اگر مدیری بود به خود اجازه نمی داد آثار استادان استاد را «بی ارزش» بداند.

من وظیفه خود می دانم که حداقل پدرم را به این بزرگواران معرفی کنم و امیدوارم فرزندان و بستگان سایر هنرمندانی که آثارشان بی ارزش خوانده شده است نیز همین کار را بکنند تا مدیران حوزه های هنری در ایران به شأن و منزلت خود واقف باشند. وضعیت هنر و هنرمندان و در استفاده از کلمات مراقب باشید! زندگی هنری آسان نیست. سختی های زیادی دارد و فداکاری های زیادی دارد و بالاخره در هر کجای دنیا، حقوق هر چه باشد، این عبارات تکان دهنده و عجیب نیست.

پدرم محمود جوادی پور از نقاشان مدرنیست ایران بود و عاشق وطن بود. منتقدان هنری او را یکی از اولین بنیانگذاران جنبش نقاشی مدرنیستی در ایران می دانند و همچنین او را پدر گرافیک مدرن ایران می دانند، زیرا به گفته طرفداران، طراحی گرافیک در ایران تا حد زیادی مرهون سخت کوشی اوست. آثار و نوآوری ها در برهه ای حساس از تاریخ هنر معاصر ایران. .

او تجربیات زیادی در زمینه چاپ دستی و تصویرسازی دارد و اولین چاپ رنگی را با تکنیک عکاسی در چاپخانه بانک ملی ایران انجام داد. یکی دیگر از اقدامات مهم پدرم افتتاح گالری «آپادانا» اولین گالری خصوصی ایران با همکاری دو تن از دوستانش است.

نام پدرم با بسیاری از شاخه های هنرهای تجسمی گره خورده است. از جمله تصویرسازی برای کتاب ها و مجلات یا طراحی تمبر، پول و اوراق قرضه دولتی. وی همچنین در مورد صنایع دستی و نقوش سنتی ایران تحقیقاتی انجام داد و کتابهای گرانبهایی برای ایرانیان به یادگار گذاشت و بسیاری از استادان بزرگ نقاشی ایران از شاگردان وی بودند. در سال های اخیر کتابی از آثار پدرم را گردآوری و منتشر کردم تا نسل های بعدی با هنرمندان بزرگ ایرانی بیشتر آشنا شوند.

این چند خط کوتاه ساده ترین معرفی ممکن برای یک هنرمند است. هنرمندی که همه می دانند عاشق ایران بوده و نقاشی هایش همه رنگ و حال ایرانی را دارد. می‌دانم که اگر زنده بود، مثل سایر هنرمندانی که در مقابل این حرف‌ها سکوت کرده‌اند، چیزی نمی‌گفت و با لبخند تلخی برای ادامه کار به استودیوی خود برمی‌گشت، اما می‌توانم به خانواده‌اش هم فکر کنم. هنرمندان دیگر و این ایده را با خودم دارم. آنها هم مثل من و مردم هنردوست ایران از این که «بی ارزش» خوانده می شوند شوکه و اندوهگین شده اند، زیرا از نزدیک دیده اند که رنج هنرمند چگونه آنها را تبدیل به گنجینه ای در گنجینه موزه کرده است.

راستش همچنان منتظرم مسئولی مسئول توضیح قانع کننده ای بدهد و عذرخواهی کند و بگوید آثار مفقود شده به موزه بازگشته اند اما در هرج و مرج تناقضات مسئولان شهرداری تهران هیچ نشانی از آن نیست. امکان اتفاق مثبت، و این بیش از هر چیز دیگری است. این یک نگرانی است.

موزه‌ها نقش مهمی در شکل‌دهی به شأن و منزلت شهرها در جهان دارند و موزه‌های زیادی هستند که نام آنها با احترام بیان می‌شود. در دنیا شهرداری ها حافظ هنر، بزرگترین موزه داران و متولی مردم در حفظ آثار هنری هستند، اما حادثه تلخ اخیر به ما نشان داد گنج موزه ای که باید امن ترین مکان باشد. آثار هنرمندان، در ایران ظاهرا محلی برای فروش آثار هنری است. تغییر کرده و فراتر از این، برخی از مدیران آن آثار هنرمندان بزرگ را بی ارزش می دانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *