ماتم در اینجا مرثیه نمی‌سراید، تکبیر می‌گوید

تا تاکیر می گوید: عزاداری در اینجا یک لفاظی نیست

یک دختر سیاه پوست ، در آغوش پدرش ، گهگاه صدای او را به آسمان می آورد و با صدای نازک اما محکم مرگ بر آمریکا فریاد می زند. مردم ، قلب صدای کودک ؛ لب هایشان تکرار می شود ، قلب آنها جوش می خورد. خسته از خسته شدن از پیرمرد ، گویی او یکی از پیشگامان انقلاب است. به عقب می رود ، شعارها و جمعیت به سمت صدای آن حرکت می کنند.

در گوشه دیگری ، مرد جوانی که روی صورتش نشسته است فریاد می زند. و باز هم ، مردم بدون دستور در صف هستند. به نظر می رسد صدای یک گلو واحد است. گلو ، که چهل سال است زخمی شده است ، فریاد می زند.

در این سرزمین ، پرچم هرگز روی زمین سقوط نکرد. نه در طوفان وقایع و نه در توطئه ها. این صحنه تکراری است ، اما پیر نیست ، همسر و شوهر جوان فرزند خود را در این شعارها پرورش می دهند. پیرمرد و پیرمردی که هنوز بوی خیابان های بهمن 2 بوی می دهد ، به خاطر تجدید بیعت برای وداع نیست.

این تنها گوشه جهان است که “عزاداری” را به میدان نبرد تبدیل می کند. تاکیر می گوید عزاداری در اینجا یک لفاظی نیست. هر اشک روح دارد. نه از ضعف ، بلکه میثاق. و میثاق کسی است که دشمن را به طور غیر ضروری ، از نژاد ظلم و ستم ، از قبیله اشغال می شناسد.

کسانی که گفتند هیچ ارتباطی با مردم ایران ندارند ، فراموش کرده اند که در این سرزمین ، مردم ایده آل هستند. اختلافات دشمنان امروز بیش از موشک یا سانتریفیوژ نیست. مبارزه روی این “ما” است. “ما” از نظر آمریکا و از چشم صهیونیستی غیرقابل توصیف هستیم. “ما” که دشمنان آنها هزار چهره داریم ، اما حقیقت آنها یکی است ، از مدیترانه تا کنگره آمریکا.

و دیروز ، این “ما” آمده بودیم. با صدای دختر ، با قدم های پیرمرد ، با مشت جوان ، با سکوت مردم. او آمده بود تا بگوید ، هر کس دشمن باشد ، ما یکسان هستیم و پرچم هنوز بلند شده است.

تا تاکیر می گوید: عزاداری در اینجا یک لفاظی نیست

از دیپلماسی تا میدان

عادت معمول رسانه ها این است که به دنبال چهره ای آشنا در سیل جمعیت باشید. حضور حضور مردم فقط حضور کوچه و بازار نیست بلکه وجود سطح بالایی از سیاست تا خط مقدم است.

در قاب دوربین ، چهره ها یکی از نقش ها بودند. بعضی اوقات مخالف سیاست ، اما در عزاداری ، در کنار هم ایستادند. احمد وهیدی ، حساح الدین آزنا ، محمد جاواد آزاری جهرمی ، محمد جاواد زاریف ، ناتق نوری ، سعید جالیلی ، آذر مانسوری ، محمد مرتبه هادد ، محمود وئهزی و الی شرامخانی.

تا تاکیر می گوید: عزاداری در اینجا یک لفاظی نیست

محمد بانگر قصالیباف ، فرمانده قانی ، با سرقت مداوم سلیمانی ، محمود اجی ، در قوه قضاییه اما در کنار ملت ، مسعود مدزی ، الکساندر مومنی ، نووری غزل ، عباس علی ابادی و فارزانیه سدگ در کنار مردم حضور داشتند.

اما تصویری که ممکن است برای مدت طولانی در حافظه انبوه قرار داشته باشد ، یک صحنه ساده اما معنی دار بود ، وزیر امور خارجه عباس اراکچی ، در وسط جمعیت ، دست خود را در دست یک نگهبان سبز ساخت که آن را به نمادی تبدیل کرده است. نماد پیوند میدانی و دیپلماسی ، پیوند خون و تاکتیک.

تا تاکیر می گوید: عزاداری در اینجا یک لفاظی نیست

کسانی که دیروز آمدند تنها سیاستمدار نبودند ، از طرف دیگر مردم ایستاده بودند. مردان با لباس کار ، زن با چادرهای سیاه ، دختران با روسری رنگی ، پسران با شیرهای T ساده. در میان مبلغ ، اگر به دنبال خطوط معمول بودید ، راه شما به جایی نرسیدید. از آنجا که این اردوگاه اصلاح طلب و بنیادگرایانه در اینجا نبود ، جبهه مردم ایران بود که برای دفاع از عزت خود آمده بودند. برای مراسم تشییع جنازه کسانی که گلوله های صهیونیستی را هدف قرار داده اند ، فقط ایرانی بودن ، انقلابی بودن ، اعتقاد به آن.

در آن صف ، ممکن است کسانی باشند که تا دیروز با این فرماندهان اختلاف نظر داشته اند. اما امروز ، آنها آمدند. زیرا وقتی گلوله از تل آویو شلیک می شود ، او نمی پرسد. نه از جناح می پرسد و نه گرایش. او می کشد زیرا می خواهد ایران را شکست دهد.

و مردم به خوبی درک شده اند. به همین دلیل آنها آمدند. به همین دلیل آنها صف می کشند. زیرا در اینجا ، عزاداری ، نه فقط وداع ؛ این یک حماسه است. خون ، فقط داغ نیست. این یک میثاق است. دشمن ، نه فقط یک نام ؛ این یک شناسنامه است. و “ما” همان ملتی است که حتی در تشخیص دشمن نیز در اختلاف است.

این قاب را رها نکنید

تصویر افرادی که زیر آفتاب آمده اند و اشک می ایستند ، نه فقط بدن شهدا بلکه در برابر دشمن. این تصویر ، سند شکست است ، همان تحلیلی که صهیونیست ها تصور می کردند نارضایتی داخلی ، اختلافات سیاسی ، نارضایتی های اجتماعی این کار را آسان می کند. که اگر موشک های آنها به ساختمانهای دولتی به مراکز نظامی برخورد کند ، مردم با آنها همراه می شوند ، یا حداقل ساکت خواهند ماند.

برنامه آنها ساده ، اما گمراه کننده بود ، “اولین ضربه ، سپس شکستن” اما آنچه از تجاوز به وجود آمد ، نه سکوت ، نه فراموشی و نه بی تفاوتی بود. مردم ایستادند. عصبانیت آنها منفجر نشده ، بلکه منظم بود. قلب آنها ، نه بی قرار ، از خواب بیدار شوید.

احساسی که ممکن است در خستگی و دلخوری ساکت باشد ، در اولین دشمن شلیک شد. همین افراد ، همان جامعه محبوب و عامه ، اکنون به مراسم تشییع جنازه آمده بودند تا بگویند: اگر تفاوت وجود داشته باشد ، هیچ تفاوتی در خصومت ما وجود ندارد.

آنچه روز شنبه در خیابان ها دیده می شد فقط یک مراسم تشییع جنازه نبود. اعلام این شکست ، پروژه ای بود که قرار بود جامعه ایران را بیهوش ، ساکت و خنثی کند. اما سرمایه اجتماعی این افراد ، در سخت ترین روزها ، به این نتیجه رسیدند اگرچه فشار زیادی وجود دارد ، اما در آن زمان ایران را تنها نمی گذارد.

تا تاکیر می گوید: عزاداری در اینجا یک لفاظی نیست

صهیونیست ها عقب نشینی کردند. نه تنها از موضع نظامی ، بلکه از تخیل خام آن. آتش بس آنها فقط محصول سیستم های موشکی نبود. این محصول مردم ایستاده بود. اما نباید لحظه ای فریب داد.

دشمن ، گرچه موقتاً آتش بس را پذیرفته است ، اما جنگ را خاموش نکرده است. شکل خود را تغییر داد ، اکنون روان مشخص شده است ، افکار ، اعتقادات با همه نیروها برای تعمیق شکاف های اجتماعی ، جایی که قلب ها به هم نزدیک هستند ، می آیند. همان فاصله برای او پیروزی است. در این پروژه ، نام ها تغییر می کنند ، اما یک هدف شکستن ستون اجتماعی ایران از درون است.

باید این تصویر را حفظ کند

تصویری که دیروز در مراسم تشییع جنازه فرماندهان ایرانی آمد ، راوی یک حقیقت است. همان حقیقتی که قبلاً در دعای جمعه خشم و نصر و در وداع ملی با سردار سلیمانی دیدیم. این تصاویر باید قاب بندی شوند ، نه در طاقچه ، بلکه در پیشانی. ما نباید اجازه دهیم که گرد و غبار روزانه یا اختلاف نظر این تصویر را تحریف کند.

و به همین دلیل امروز ، بزرگترین خیانت نه انتقاد است و نه دیدگاه های مختلف ، بلکه به درون شکاف ها ضربه می زند. شکستن عزت این فریم ها دشمن است ، چشم به سلاح ما ندارد. چشم به تصویر ما دارد. اجازه ندهیم این تصویر از بین برود.

منبع : به گزارش میهن تجارت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی