به گزارش خبرگزاری IMNA ، نیویورک در یک سکوت نیمه شدید از خواب بیدار شد. هوا هنوز بوی خنک پاییزی داشت و افرادی که هر روز به برج های دوقلوی می رفتند عجله داشتند. هیچ کس تصور نمی کرد که یک ساعت بعد ، این برج های عظیم ، همان ستون های آهنی ، در مقابل چشمانشان به شعله های آتش و خاکستر تبدیل می شوند. چهار هواپیمای مسافر ، دقیقاً همان پرندگان آهنی که قرار بود هزاران نفر را به خانه یا مقصد بیاورند ، در وسط جاده هدایت شدند. کسانی بودند که مرگ را انتخاب کرده بودند و پرواز را به سقوط گره زده بودند.
وقتی هواپیمای اول در قلب یکی از برج ها فرو رفت ، همه چیز آغاز شد: زبانهای آتش ، فریادهای مردم در خیابان و دنیایی که از پشت صفحات تلویزیون دید. ظهر ، دو برج مانند دو غول باستان روی زمین می افتند. گفته شد که چهار فرد بی گناه به همراه چهار ربا درگذشت. اما از آن لحظه ، سؤالات پیچیده شده در هوا: آیا همه چیز نشان داده شده بود؟
ویکتور تورن ، نویسنده آمریکایی ، در کتابی با عنوان 9 سپتامبر می گوید ، اگر کسی بخواهد حقیقت را لمس کند ، باید وارد دنیایی شود که شبیه جهنم باشد. او معتقد است که این توطئه به طور ناگهانی متولد نشده است. دانه های او سالها پیش کاشته شده بود. او داستان را به دهه شصت می رساند ، جایی که طرحی به نام North Woods در اتاق های نظامی آمریکا معرفی شد. طبق این طرح ، هواپیمای مسافربری مقتول قرار بود یک حمله جعلی باشد و گناه آن بر گردن کوبا بیفتد ، به طوری که افکار عمومی برای جنگ آماده خواهد شد. این طرح هرگز اجرا نشده است ، اما به گفته تورن ، این نشان می دهد که ذهن های سرد و بی رحمانه در پشت آن چقدر است.

کتاب شیطان 9 سپتامبر
از آن زمان ، تاریخ آمریكا مملو از مواردی است كه بوی محرمانه و عملیات مخفی: ترور كندی ، قاچاق مواد در لائوس ، داستان ایران-كنت ، واحدهای تحقیقاتی مخفی دولت و گروه های توطئه در پشت سیاست. تورن می گوید ، رویدادی مانند 9 سپتامبر تنها کار یک گروه کوچک نبود. چنین عملیاتی نیاز به دستوراتی دارد که از بالاترین سطح صادر می شوند و در رده های پایین اجرا می شوند.
اینجاست که او به نقش اسرائیل اشاره می کند. داستان عجیب است: فقط دو ماه قبل از این حادثه ، لری سیلوراستین ، یک تاجر ثروتمند یهودی ، مجموعه مرکز تجارت جهانی را خریداری کرد. Silvorastein با رهبران حزب لیکود روابط نزدیکی داشت. با آریل شارون و مهمتر از همه با بنیامین نتانیاهو. گفته می شود که او و نتانیاهو هر یکشنبه با یکدیگر صحبت می کردند. چه اتفاقی برای آن تماس های هفتگی افتاد؟ آیا این فقط چت های دوستانه یا رشته ای از نقشه های پنهان بود؟
این معمای پیچیده تر می شود که شرکت امنیتی ICT ، با ریشه اسرائیلی ، مسئولیت کنترل فرودگاه هایی را که از آن آدم ربایان پرواز می کردند ، کنترل می کرد. بسیاری از کارمندان این شرکت سابقه خدمت به ارتش اسرائیل را داشتند. اگر کسی بخواهد صبح به قلب سیستم امنیتی فرودگاه نفوذ کند ، چه آسانتری از چنین شرکتی می تواند این کار را انجام دهد؟
اما شاید تکان دهنده ترین بخش روایت تورن داستان پیام های هشدار دهنده باشد. شرکت اسرائیلی Oedigo ، که در خدمات فوری پیام رسان کار می کرد ، اعلام کرد که دو نفر از کارمندان آن حدود دو ساعت قبل از حملات پیام های مربوط به این حادثه را دریافت کرده اند. Haaretz Media نیز این موضوع را منعکس کرد. اگر چنین هشدار داده شده بود ، چرا هیچ کس فاجعه را متوقف نمی کرد؟ چرا این هشدارها در سکوت مرموز از بین رفتند؟
در وسط این سؤالات ، صدای نتانیاهو شنیده شد. در همان روز ، در پاسخ به چگونگی تأثیر این حمله بر روابط ما -اسرائیل ، وی گفت: جمله ای که به عنوان زخمی بر حافظه تاریخی باقی مانده است: “خیلی خوب!” خوب نیست ، اما منجر به همدردی صمیمی اسرائیل با ایالات متحده شد. “جمله ای که همزمان با ظالمانه و فرصت طلبی صورت گرفت.
تورن سپس به دایره دیگری اشاره می کند: درست قبل از حمله ، چهار تبعه اسرائیلی به دلیل جاسوسی در ایالات متحده دستگیر شدند. بسیاری از آنها سابقه نظامی و اطلاعاتی داشتند. آیا این هماهنگ سازی می تواند ساده شود؟ یا باید اعتراف کرد که 9 سپتامبر فقط یک نمایش تروریستی نبود ، بلکه بخشی از سناریوی چند لایه بود؟
از این نقطه به بعد ، روایت توهین آمیز می شود. جنگ جهانی علیه “تروریسم” آغاز شد ، مفهومی که نتانیاهو سالها پیش صحبت کرده بود. ارتش های غربی به افغانستان و عراق رفتند و منطقه خاورمیانه وارد دوره جدیدی از آتش و خون شد. هر بمب و هر کمپین در همان روز توجیه می شد.
اما هنوز دو تصویر متضاد وجود دارد. تصویر اول ، همان روایت رسمی: گروهی از اعضای هواپیمای آلقائدا با نقشه جسورانه ربوده شدند و قلب اقتصادی آمریکا را هدف قرار دادند. تصویر دوم همان چیزی است که Thorne به تصویر می کشد: زمینه ای از معاملات ، شرکت های امنیتی ، پیام های هشدار ، تماس های مشکوک و سیاستمدارانی که فرصت های جدیدی را از خاکستر بیرون می کشند.
شاید حقیقت بین این دو تصویر پنهان باشد ، مکانی بین فریادهای افرادی که پنجره های برج ها را برای نجات می لرزند ، و لبخندهای سیاستمدارانی که از این فاجعه قدرت می گیرند. شاید راز 9 سپتامبر به همان اندازه باشد که در شعله های آتش مشاهده می شود.
امروز ، بیش از دو دهه. اما هر بار که فیلم در حال فروپاشی برج ها است ، یک سؤال در ذهن شنونده تکرار می شود: آیا آنچه ما همه داستان را دیدیم؟ یا تنها صحنه نمایش عالی که کارگردانان آن عقب مانده اند؟
کتاب Thorn جواب نمی دهد ، اما در را برای سوالات جدید باز می کند. شاید به همین دلیل است که داستان هنوز زنده است: حادثه ای که نه تنها زندگی هزاران نفر را به خود اختصاص داد ، بلکه جهان را به سنی که تا به امروز ادامه دارد ، رساند.
منبع : به گزارش میهن تجارت







