جوست هیلترمن در یادداشتی در مجله امور خارجه نوشت: همانطور که قبلا در رسانه ها به طور گسترده مطرح شده بود، مقامات امنیتی اسرائیل از حمله 7 اکتبر حماس کاملا غافلگیر شدند و این به اعضای این گروه شبه نظامی اجازه داد بسیاری از شهرک ها را کنترل کنند. برای ساعت ها. اسرائیل را در اختیار داشته باشند. اما اسرائیلی ها تنها حزبی نبودند که برای چنین رویدادی آماده نبود. حتی متحدان خود حماس، از جمله حامی اصلی آن، ایران، انتظار چنین حمله ای را نداشتند. همانطور که ایران و دیگر اعضای جبهه مقاومت اعلام کرده اند، حماس قبل از انجام این حمله نه تنها رضایت تهران را نخواست، بلکه از قبل به ایران نیز اطلاع رسانی نشده بود.
به گزارش گروه بین الملل «میهن تجارت» در ادامه این مقاله آمده است: اما به ویژه پس از آنکه اقدامات نظامی مخرب اسرائیل در نوار غزه موجی از خشم و محکومیت را در خاورمیانه برانگیخت، مقامات ایرانی به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند اجازه دهند حماس در این درگیری تنها بماند. با این حال، آنها از دامن زدن به یک جنگ گسترده تر خودداری کرده اند. در نتیجه، ایران از طریق نیروهای نیابتی خود مانند حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و شبهنظامیان شیعه در عراق و سوریه، تلاش کرده است تا سیاستی میانی بین درخواست برای اقدام علیه جنایات تلآویو و عدم پاسخگویی نیابتهایش به این اقدامات بیابد. از خود بی خود شدن. اسراییل را در دست بگیرد اساساً حماس با انجام چنین عملیاتی بدون هماهنگی با حامی اصلی خود به شکل گیری یک بحران خطرناک کمک کرده است که خطر کشاندن پای تهران به این درگیری را نیز به همراه دارد.
پس از گذشت 5 ماه از جنگ غزه، آمریکا نیز با مشکل مشابهی مواجه است. واشنگتن به عنوان حامی و متحد اصلی اسرائیل، حامی سرسخت تلاش های تل آویو برای ریشه کن کردن حماس در غزه بوده است. اما دولت اسرائیل همواره درخواست های واشنگتن برای خویشتن داری را نادیده گرفته و فاجعه انسانی را رقم زده است که تاکنون بیش از 30000 فلسطینی را کشته است. اکنون رهبران اسرائیل تهدید می کنند که مصمم به حمله به منطقه رفح در شمال غزه هستند، جایی که بیش از یک میلیون غیرنظامی فلسطینی زندگی می کنند، حتی با وجود مخالفت دولت بایدن.
اسرائیل با نادیده گرفتن توصیه های واشنگتن، موقعیت آمریکا را در خاورمیانه به خطر می اندازد و دولت بایدن را که به دنبال حمایت جهانی از اوکراین است، در معرض اتهام اعمال استانداردهای دوگانه قرار داده است. این اقدام تل آویو حتی ممکن است پای واشنگتن را به یک رویارویی نظامی گسترده تر در منطقه بکشاند. شکاف بین آمریکا و اسرائیل به حدی رسیده است که در 25 مارس در اقدامی نادر، ایالات متحده از وتوی قطعنامه شورای امنیت در مورد درخواست آتش بس در غزه خودداری کرد.
هر دوی این موقعیت ها، اگرچه ماهیت متفاوتی دارند، اما بیانگر شرایطی هستند که می توان تحت عنوان پازل حامیان به آن اشاره کرد. برای دههها، قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای، از ایالات متحده گرفته تا روسیه تا ایران و عربستان سعودی، به دنبال متحدان محلی هستند تا از طریق آن نفوذ خود را افزایش دهند و قدرت را در خاورمیانه به دست گیرند. از لحاظ نظری، چنین رابطهای بین حامیان و گروه نیابتی، حائل مفیدی بین قدرتهای بزرگ ایجاد میکند و امکان نفی عملیاتهایی را فراهم میکند که در صورت نسبت دادن به قدرتهای حامی، میتوانند تنش را افزایش دهند. اما در روند تسلیح و حمایت از این وابستگان منطقه ای، حامیان باید سطح قابل توجهی از آزادی عمل را به گروه های نیابتی اعطا کنند تا آنها نیز بتوانند سیاست های خود را دنبال کنند. اما در میانه جنگهایی با ابعاد جنگ غزه، عدم کنترل مستقیم میتواند منجر به حوادثی شود که به منافع حامیان آسیب میرساند یا حتی خطر کشیده شدن آنها به رویارویی مستقیم با رقبای خود را به همراه دارد. در حالی که رهبران بین المللی برای پایان دادن به جنگ در غزه فشار می آورند، این دو حامی اصلی باید خطرات و فرصت های خاصی را که پویایی موجود ایجاد کرده است بررسی کنند.
احتمالاً پیچیده ترین رابطه بین گروه های حامی و نیابتی در خاورمیانه امروز، رابطه ایران و متحدان مختلف محلی آن است. برای ایران، حمایت از گروههای مختلف منطقهای مانند حزبالله و حماس یک «استراتژی دفاعی پیشرو» است. هدف از این اقدام این است که تهران بتواند به هر حمله یا تهدیدی در جبهه های مختلف بدون نیاز به دخالت نیروهای ایرانی پاسخ نظامی دهد. به عنوان مثال، آگاهی دولت اسرائیل مبنی بر اینکه زرادخانه عظیم موشکی حزب الله می تواند به اهدافی در سراسر خاک این رژیم برسد، تضمین امنیتی مهمی را برای ایران فراهم کرده است. اما موفقیت این استراتژی به این بستگی دارد که ایران چه زمانی و کجا نیروهای نیابتی خود را فعال کند.
ایران و اعضای محور مقاومت متعهد به وادار کردن آمریکا به خروج نیروهایش از خاورمیانه هستند. اما تهران این را یک هدف بلندمدت میداند که باید با دشوارتر کردن و غیرمحبوبتر کردن حضور نظامی آمریکا در منطقه محقق شود. اقدامات عجولانه متحدان محلی ایران می تواند با ایجاد موقعیت های پیش بینی نشده مانند آنچه پس از حمله حماس در 7 اکتبر رخ داد، این اهداف را از دسترس خارج کند.
حادثه مشابهی در اواخر سال 2019 در عراق رخ داد. پس از اینکه نیروهای آمریکایی اعضای گروه کتائب حزب الله عراق را به تلافی کشته شدن یکی از پیمانکارانش هدف قرار دادند، این گروه به حامیان خشمگین دستور داد تا به سفارت آمریکا در بغداد حمله کنند. این حمله ترامپ را مجبور به ترور سردار سلیمانی، فرمانده وقت سپاه قدس کرد. اگرچه ایران ترور فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تلافی کرد، اما در عین حال ناخرسندی خود را از حمله خودسرانه کتائب حزب الله به سفارت آمریکا با قطع دسترسی مستقیم این گروه به سران ایرانی نشان داد.
ایران می تواند اقدامات بیشتری از جمله تعلیق حمایت نظامی برای مهار گروه های نیابتی خود انجام دهد. اما ظاهرا اکثر اعضای محور مقاومت از خطوط قرمزی که ایران انتظار دارد پیروی کند آگاه هستند. به عنوان مثال، گروه حوثی یمن مراقب است که هیچ ملوان آمریکایی را در حملات خود به کشتیها در دریای سرخ کشته نشود. علاوه بر این، از ادامه این حملات می توان نتیجه گرفت که حوثی ها ترس چندانی از حملات آمریکا و انگلیس ندارند. توضیح قابل قبول تر برای هدف قرار ندادن پرسنل آمریکایی با وجود تشدید حملات حوثی ها این است که تهران به آنها دستور داد از چنین اقداماتی خودداری کنند.
با حمله 7 اکتبر، حماس در نادیده گرفتن قوانین نانوشته حامیان خود از سایر اعضای مقاومت فراتر رفته است. این حمله با شعلهور ساختن جنگ هفت هفتهای با اسرائیل، شکاف عمیقی بین حماس و محور مقاومت ایجاد کرده است. ایران و حزب الله این سیگنال را ارسال کرده اند که از عدم اطلاع قبلی حماس ناراضی هستند. رهبران حماس نیز به نوبه خود ناامیدی عمیق خود را از حمایت قاطع محور مقاومت ابراز کرده و حتی اعلام کردهاند که ایران علاقهای به تغییر واقعی در وضعیت فلسطینیها ندارد. یکی از رهبران سیاسی حماس در ماه دسامبر در دوحه به من گفت: “ایران از فلسطینی ها به لحاظ اخلاقی و معنوی حمایت می کند، اما نه بر اساس خواست فلسطینی ها… این این ایده را تقویت می کند که فلسطینی ها باید از خود دفاع کنند.” »
جنگ غزه ایران را در تنگنا قرار داده است که بخشی از آن را باید نتیجه اقدامات خود این کشور دانست. ایران با تسلیح حماس تا حدی که بتواند یک اقدام نظامی قدرتمند علیه اسرائیل انجام دهد، کنترل گروهی را که برای پیشبرد استراتژی دفاعی خود به آن نیاز داشت، از دست داده است. نتیجه جنگ کنونی نامشخص است و ممکن است به آتش بس دائمی منجر نشود که اعضای محور مقاومت می گویند در صورت تحقق حاضر به توقف اقدامات خود هستند. خطر یک جنگ گستردهتر نیز وجود دارد و با تشدید بحران انسانی در غزه، احتمال آن بیشتر و بیشتر میشود.
با توجه به اینکه یک تصمیم عجولانه یا یک اقدام تنشآمیز توسط یکی از نمایندگان میتواند جرقه جنگ منطقهای شود، حامیان باید مشتاقانه اقداماتی را برای کاهش خطر چنین سناریویی انجام دهند. هر دو طرف راه هایی برای مهار نیروهای خود دارند، اما تنها در صورتی این کار را انجام می دهند که معتقد باشند می توانند از آسیب رساندن به وجهه خود در این فرآیند جلوگیری کنند. این امر مستلزم درک متقابل ضمنی است که می توان از طریق دیپلماسی پشت پرده به آن دست یافت. خوشبختانه مقامات ایرانی و آمریکایی از 16 مهرماه حداقل 2 دور مذاکره غیرمستقیم داشته اند و دولت های دو طرف از راه های غیرمستقیم پیام رد و بدل کرده اند.
برای ایران، بهترین راه پیش رو این است که قطر به عنوان یک کشور دوست بتواند با موفقیت میانجیگری برای توافق آتش بس کند. هیچ نشانه ای وجود ندارد که ایران مانع از دستیابی به چنین هدفی شود. برعکس، مقامات ایرانی میدانند که اگر میخواهند از مصالحه اخیر با عربستان و امارات سود اقتصادی ببرند، نباید مانع توافق آتشبس با میانجیگری کشورهای خلیج فارس شوند. هنگامی که چنین آتش بسی حاصل شد، تهران باید از متحدان محلی خود بخواهد که اقدامات تنش زا خود را متوقف کنند. حزب الله باید حملات به اسرائیل را متوقف کند. حوثی ها باید به حملات به کشتیرانی بین المللی پایان دهند و گروه های عراقی باید حملات علیه منافع آمریکا در سوریه و عراق را متوقف کنند. مقامات ایرانی قصد ندارند از هدف راهبردی خود یعنی بیرون راندن آمریکا از منطقه دست بکشند، اما ممکن است از نیروهای مقاومت بخواهند که فعلا عقب نشینی کنند.
برای ایالات متحده، آتش بس در غزه بهترین راه برای رهایی از معمای حامیان خواهد بود. اما برای اینکه اسرائیل با چنین آتش بسی موافقت کند، دولت بایدن باید از اهرم های بیشتری استفاده کند. واشنگتن باید از اسرائیل بخواهد که اهداف جنگی خود را از طریق آتش بس و طرح جامع غزه با همکاری آمریکا، دولت های عربی و اروپا دنبال کند. آمریکا نیز باید با اقدامات واقعی از این درخواست اسرائیل حمایت کند. اهرم فشار واقعی شرط تحویل تسلیحات به پایان جنگ توسط تل آویو است. همچنین، واشنگتن می تواند تلاش کند تا با توقف صادرات سلاح های خودکاری که توسط شهرک نشینان اسرائیلی استفاده می شود، خشونت های اسرائیل را در کرانه باختری کاهش دهد.
یکی از نکات جالب جنگ کنونی این است که ایران و آمریکا به عنوان حامیان این نیروهای خودسر، بیش از آنچه که تصور می کنند، اشتراکات مشترک دارند. هر دو از آتش بسی که خطر یک جنگ منطقه ای را پایان می دهد، سود خواهند برد. در صورت آتشبس، هر دو طرف میتوانند بخشی از اعتبار ناشی از این توقف خصومتها را بر عهده بگیرند و تداوم آن را تضمین کنند. طبیعتاً مشخص نیست که حامیان چه زمانی می توانند این جنگ را متوقف کنند و آیا تهران و واشنگتن توانایی انجام چنین کاری را دارند یا خیر. اما بر خلاف دیگر قدرت های خارجی، حداقل ابزار لازم برای چنین کاری را دارند. و اگر به زودی از این ابزارها استفاده نکنند، ممکن است متوجه شوند که جنگ غزه فقط مقدمه ای برای رویارویی بسیار خطرناک تر بوده است.





