احمد زیدآبادی روزنامه نگار در یادداشتی در روزنامه همه میهن نوشت:
پس از صحبت های فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت درباره «شناخت اعتراضات» و لزوم «شنیدن صدای مردم» از دولت آقای بهزیکیان، مدیر مسئول روزنامه کیهان بلافاصله از وی انتقاد کرد و صدای «مستحق شنیدن» را صدای کیهان و نیروهای همسو با آن دانست! یک ناظر بی طرف بعد از شنیدن اظهارات خانم مهاجرانی و سپس واکنش کاهان به آن، اولین چیزی که به ذهنش می رسد این است که کی در این مملکت چه می کند؟ قدرت کجاست؟ چه کسی مسئول است؟ از چه کسی باید انتظار داشت پاسخ دهد؟”
بر اساس یک قاعده روشن، «حاکمیت» هر کشور امری واحد است. در نهایت سیاست ها و مسیر اجرای آنها باید از یک مرکز واحد صادر و اجرا شود تا مسئول موفقیت ها و پیروزی ها و شکست ها و ناکامی ها مشخص باشد و بر اساس آن قضاوت شود. یعنی در حوزه حکومت داری باید میزان نفوذ و قدرت هر فرد و نهادی کاملا شفاف باشد تا انتقاد، اعتراض، مطالبه و انتظار پاسخ از مردم مرجع واقعی خود را پیدا کند و به چیزی شبیه جنگ با آسیاب بادی تبدیل نشود.
اعتراض کیهان به سخنگوی دولت از سوی یک حزب اپوزیسیون خارج از قدرت رسمی و همچنین یک شهروند عادی یا یک شرکت خصوصی امری پذیرفته شده، عادی و طبیعی است، اما همین اعتراض مسئولان یک نهاد وابسته به دولت به صورت علنی اقدامی غیرعادی، غیرطبیعی و کاملاً غیرقابل قبول از هر جهت است و نشان از گاف بی سابقه کشور در حاکمیت دارد.
سعید حجاریان در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی از ظهور «حاکمیت دوگانه» در ایران به دلیل شکافی که در عرصه قدرت رسمی ایجاد شده بود، صحبت کرد. سخنان آقای حجاریان با واکنش بسیار تند محافل رسمی مواجه شد، در حالی که وی بدون تجویز چیزی تنها به تشریح شرایط خاصی پرداخته بود. با گذشت زمان، ریشه های بازتولید دوگانگی در دولت نه تنها شناسایی و اصلاح نشد، بلکه امروز متأسفانه کشور با چندپارگی و منزوی شدن حاکمیت مواجه است.
به نظر می رسد آنچه اکنون به عنوان «دولت پزشکان» می شناسیم، تنها بخشی از دولت است و آن بخشی که برای برخی افراد اصلاً مشخص نیست چه می کند و از نظر برخی دیگر عملاً بی فایده است.
مصداق بارز آن مخالفت مردمی و رسانه ای مدیر مسئول کهن با اظهارات سخنگوی دولت مبنی بر «شناخت اعتراضات و شنیدن صدای آنها» است. در این صورت نظری که قرار است ملاک عمل دستگاه ها باشد چیست؟
اگر نظر رئیس مجلس دیدگاه رسمی دولت است، پس چرا از درون ساختار قدرت با آن مخالفت می شود؟ و اگر نظر مدیر مسئول عالم معیار عمل است، پس هدف دولت چیست و اصلاً چرا ایجاد شده است؟
این موضوع آسیب آشکاری در امر حاکمیتی است، اما با وجود تذکرات مکرر منتقدان و کارشناسان، به نظر می رسد قرار نیست کوچکترین توجهی به آن شود.
مردم ما هر روز صبح خود را با خواندن یا شنیدن صداهای متضاد از داخل حکومت در مورد مسائل ریز و درشت کشور آغاز می کنند و در آخر با خود می گویند کی در این کشور چه می کند. در واقع بسیاری از مشکلات و معضلات و بحران های امروز جامعه ایران ریشه در همین کثرت بدخیم و فزاینده دارد و اداره کشور را از حالت «طبیعی» خارج کرده است. در واقع ماجرا به حدی پیچیده شده است که حتی اگر صحبتی از ضرورت «طبیعی» و «عادیسازی» کشور شود، با واکنش عصبی و تهدیدآمیز برخی از همان حلقههای درون حکومتی مواجه میشود که اقتدار حکومت را چندپاره و عملاً از بین بردهاند.
وضعیت عادی یا طبیعی که نقطه ایده آل حکیمان یونانی در همه زمینه ها به ویژه عرصه سیاسی بوده است، در واقع معنایی جز «قرار دادن هر چیزی در جای واقعی خود» ندارد. امام علی بن ابی طالب نیز با همین مضمون و با همین عبارت «عدالت» را تعریف کرده است. با این حساب چرا برخی از افراد در ساختار رسمی قدرت از عادی شدن اوضاع کشور ناراحت هستند؟ آیا فقط زندگی و منافع آنها در ناهنجاری کشور است؟ اما غیرعادی و غیرعادی چقدر طول می کشد؟
امر نابهنجار در روند خود گره به گره می آفریند و بر مشکلات می افزاید و جامعه را با تضادهای حل نشدنی و به عبارتی بن بست مواجه می کند. دقیقاً به همین دلیل است که دولت ها و جوامع از وضعیت نابهنجار به وضعیت عادی فرار می کنند تا دچار انباشت بحران و بن بست ناشی از آن نشوند. چند دهه است که جامعه ایران به دلیل وجود مشکلات مختلف به تناوب صحنه اعتراض و ناآرامی مردم می شود.
دولت های سه دهه اخیر در هر اعتراض و ناآرامی وعده داده اند که در هر شهر و شهرستانی مکان های مشخصی را برای سازماندهی معترضان اختصاص دهند که این حق طبیعی و مدنی اقشار مختلف مردم است. با این حال هیچکدام نتوانسته اند قدمی در جهت تحقق وعده خود بردارند!
چرا چون محافلی که از منابع عمومی و دولتی امرار معاش می کنند و جزء ساختار رسمی قدرت محسوب می شوند، با عادی سازی و به عبارتی ساماندهی امور کشور حد وسطی ندارند و با هرگونه اقدام سازماندهی مخالفت می کنند. آیا این تقسیم بندی قابل اصلاح است؟ اصلاح آن در درجه اول به شناسایی و شناخت این آسیب بدخیم توسط قدرت های حاکم بستگی دارد. اما به دلیل سال ها تنفس در هوای یک موقعیت غیرعادی، آنقدر به آن عادت کرده اند که هیچ تصوری از یک وضعیت عادی ندارند و حتی از تحقق آن می ترسند!





