ایران در نظم جدید امریکا چه نقشی دارد؟ / تهران کلید مهار چین و روسیه

ایران در نظم جدید امریکا چه نقشی دارد؟ / تهران کلید مهار چین و روسیه


نظم بین المللی در حال گذار است و در این گذار پرتلاطم، جغرافیا بار دیگر با قدرتی بی سابقه به صحنه تعیین سرنوشت بازگشته است. همانطور که گزارش های تحلیلی مراکز تحقیقاتی پیشرو مانند «شورای روابط خارجی» (CFR) و «موسسه مطالعات امنیت بین المللی استکهلم» (SIPRI) نشان می دهد، ایران دیگر تنها یک «بازیگر» در خاورمیانه نیست، بلکه به یک «ساختار ژئوپلیتیکی» حیاتی در قلب اوراسیا تبدیل شده است. این گزاره که برای اولین بار در تحلیل های راهبردی «بنیاد کارنگی» برجسته شد، اکنون در کانون توجه محافل سیاست غرب و شرق قرار گرفته است. ایران در تقاطع سه محور استراتژیک قرار دارد: دسترسی روسیه به آب های گرم، امنیت انرژی چین و ارتباطات زمینی و تلاش آمریکا برای مهار هر دوی این محورها. این موقعیت بی بدیل، ثبات یا بی ثباتی ایران را به عاملی تعیین کننده در موازنه قوا در مقیاس جهانی تبدیل کرده است.

به گزارش خبرآنلاین، جنگ اوکراین و تشدید بی سابقه تحریم های غرب، جغرافیای ایران را از یک «فرصت» به یک «ضرورت حیاتی» برای روسیه تبدیل کرده است. کریدور حمل و نقل بین المللی شمال-جنوب (INSTC) که روسیه را از طریق ایران به بنادر اقیانوس هند متصل می کند، اکنون شاهراه مسکو برای فرار از محاصره لجستیکی و اقتصادی غرب است. گزارش «رویترز» از حجم ترانزیت کالا از این مسیر در شش ماه گذشته خبر داد. این فقط یک رقم اقتصادی نیست. این یک دستاورد استراتژیک است. ایران به روسیه اجازه می دهد بر محدودیت های جغرافیایی خود در دریای بالتیک و دریای سیاه غلبه کند و به بازار بزرگ و مستقلی از غرب دست یابد.

پیامد این امر تغییر کیفیت روابط تهران و مسکو از یک همکاری موقعیتی به یک مشارکت استراتژیک عمیقاً وابسته به جغرافیا است. این اتحاد نانوشته اهرم فشار غرب علیه هر دو کشور را تضعیف می کند زیرا ایران به «جنوب عمیق» روسیه تبدیل شده است و ثبات آن برای کرملین به اندازه ثبات مناطق سنتی نفوذ آن در شرق اروپا مهم شده است. این وابستگی متقابل، هرگونه طرح غرب برای بی ثبات کردن ایران را به تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی روسیه تبدیل می کند.

از سوی دیگر، ابتکار «کمربند و جاده» چین با یک نقطه ضعف استراتژیک بزرگ روبرو است: وابستگی شدید به خطوط دریایی که مستعد کنترل توسط نیروی دریایی ایالات متحده در تنگه‌های بحرانی مانند مالاکا و هرمز هستند. ایران با موقعیت زمینی خود پادزهر این آسیب پذیری است. در گزارش تحلیلی «موسسه بروکینز» تاکید شده است که سرمایه گذاری چین در زیرساخت های ایران به ویژه در بنادر چابهار و امام، نه تنها یک قرارداد تجاری، بلکه یک بیمه راهبردی برای تضمین جریان کالا و انرژی در آینده است. اثر اقتصادی این محور هدایت بخشی از بزرگترین پروژه زیرساختی جهان به سمت ایران و تبدیل آن به بزرگراه تجاری است که ناوگان غربی نمی تواند آن را مسدود کند. این به معنای همسو کردن منافع امنیت ملی چین با ثبات و حاکمیت ایران است. پکن نمی تواند اجازه دهد کشوری که بزرگراه زمینی به اروپا و خاورمیانه دارد، بی ثباتی یا تغییر رژیم در جهتی همسو با غرب را تجربه کند.

از سوی دیگر، همکاری ایران با روسیه و چین فراتر از پروژه های زیرساختی است. این همکاری در حال آزمایش نهادها و سازوکارهای موازی در برابر نظام غرب محور است. استفاده از سیستم پرداخت بین المللی روسیه «SPFS»، گسترش مبادلات به یوان و روبل و ایجاد سازوکارهای بیمه ای و مالی مشترک نمونه هایی از این آزمون هستند. فایننشال تایمز به نقل از منابع آگاه گزارش داد که سهم مبادلات غیر دلاری ایران با شرکای اصلی خود از 15 درصد در سال 2021 به بیش از 45 درصد در سال جاری افزایش یافته است.

تأثیر این محور، ایجاد «اکوسیستم اقتصادی مقاوم» است که اگرچه از نظر مقیاس و نقدینگی قابل مقایسه با نظام دلاری نیست، اما بتواند تأثیر تحریم ها را به خود بگیرد و بقای اقتصادی را تضمین کند. اما موفقیت نسبی این مدل موجب الهام سایر کشورهای تحت تحریم یا ناراضی از هژمونی دلار خواهد شد و این امر به تدریج از انحصار ابزارهای فشار اقتصادی غرب کاسته خواهد شد.

اما در دو دهه گذشته، ایالات متحده استراتژی تقریبا یکپارچه ای را برای مهار ایران از طریق تحریم های فلج کننده، انزوای دیپلماتیک و اجماع منطقه ای دنبال کرده است. ظهور ایران به عنوان یک حلقه اوراسیا، این استراتژی را با یک معمای استراتژیک جدید مواجه کرده است: هرگونه فشار بیش از حد بر ایران نه تنها آن را به روسیه و چین نزدیک می کند، بلکه به طور غیرمستقیم به تقویت پروژه چندقطبی مورد نظر مسکو و پکن کمک می کند. تأثیر این محور ایجاد «سه گانه استراتژیک» در قلب اوراسیا است که مستلزم درگیری همزمان هر سه و پذیرش هزینه های نجومی است. این امر اجماع غرب را تضعیف می کند و بین متحدان اروپایی و آمریکایی شکاف ایجاد می کند که برخی از آنها تمایلی به درگیر شدن در یک درگیری تمام عیار با سه گانه ندارند.

به طور کلی، از منظر نهادی، نظم بین‌المللی لیبرال تحت رهبری آمریکا بر نهادهایی مانند سازمان ملل، صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی مبتنی است. نقش ایران به عنوان حلقه اوراسیا این نهادها را به چالش می کشد، زیرا همکاری سه جانبه تهران- مسکو- پکن در حال ایجاد یا تقویت نهادهای موازی است. این نهادهای جایگزین، قوانین و هنجارهای متفاوتی را ترویج می‌کنند که اغلب مبتنی بر حاکمیت مطلق و عدم مداخله است.

از سوی دیگر، جایگاه ایران در نظم جهانی از یک حالت فعال به یک وضعیت فعال ساختاری تغییر کرده است. ایران دیگر تنها موضوع سیاست نیست. این امر به عاملی تعیین کننده در شکل دادن به معماری امنیتی و اقتصادی اوراسیا تبدیل شده است. این تحول، استراتژی چندین دهه غرب برای مهار ایران را به بن بست ژئوپلیتیکی کشانده است. نادیده گرفتن این نقش ساختاری جدید ایران نه تنها برای ثبات خاورمیانه، بلکه برای موازنه قوا در اوراسیا و در نتیجه امنیت جهانی با خطرات غیرقابل محاسبه ای روبرو خواهد بود. کشورهای حوزه خلیج فارس نیز باید محاسبات راهبردی خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی