به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، در روزی که هنوز انقلاب اسلامی در خیابان های ایران به پیروزی نرسیده بود، در اتاق های تحلیل قدرت های جهانی حکم شکست آن صادر شد. هجده ماه قبل از بهمن 57، سفارت آمریکا در تهران گزارش داد که شاه در بهترین وضعیت خود قرار دارد. جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، ایران را «جزیره ثبات» نامید. همه چیز در محاسبات آنها آرام و پایدار بود.
اما تاریخ با محاسبات سرد نوشته نمی شود. در دی ماه 1357 شاه با چمدانی در دست از ایران رفت و انقلابی که قرار بود شش ماه دیگر فرو بریزد، پیروز شد.
این اولین اشتباه محاسباتی نبوده و آخرین هم نخواهد بود.
با شروع جنگ تحمیلی صدام قول داد به زودی در تهران کنفرانس مطبوعاتی برگزار کند. هشتاد کشور به طرق مختلف در کنار او ایستادند. تحلیل غالب جهان این بود که انقلاب نوپای ایران نمی تواند چنین فشاری را تحمل کند. بعدها تحریمهای فلجکننده و فتنههای پی در پی بر همین اندیشه شکل گرفت: توهم افول انقلاب و ناامیدی از بقای آن.
در داخل کم نبودند کسانی که عمر این انقلاب را بر اساس معیارهای صرفا مادی کوتاه می دیدند. هر بار گفته می شد «چند ماه دیگر»، «چند سال دیگر» و هر بار این مهلت تمدید می شد. آنچه در محاسبات آنها لحاظ نشده بود عنصری بود که نه در جداول سیاسی بود و نه در معادلات نظامی: ایمان و امید.
امام خمینی (ره) مانند کوه در برابر آن تحلیل فراگیر و شکننده ایستاد. امید اعتقادی ریشه دار در او بود. رهبر معظم انقلاب درباره آن روحیه فرموده اند: این امید امام هم به خاطر ایمان ایشان بود، وقتی ایمان روشنی به خدای متعال داشتی این شعله امید در دلت روشن می شود و خاموش نمی شود، امید و ایمان دست به دست هم می دهند.
امام از دهه بیست که در نوشته های خود از «قیام الله» صحبت کرد تا دهه چهل که وارد میدان مبارزه شد و تا دهه شصت که طوفان های جنگ و وحشت و فشار سیاسی کشور را فرا گرفت، امام امید خود را از دست ندادند. خودشان اظهار داشتند که در دوران مبارزه هرگز ناامید نشدند و معتقد بودند که اگر ملتی چیزی بخواهد آن چیز محقق می شود.
شخصیت او افسانه ای بود
وقتی صدام با حمایت قدرت های بزرگ حمله کرد، صلح امام به صلح یک ملت تبدیل شد. جوانانی که با ایمان تربیت شده بودند به میدان آمدند و دشمن را عقب راندند. میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، درباره این پیوند بین امام و مردم نوشته است که شخصیت او «متعلق به افسانه» است و هیچ رهبر سیاسی در جهان چنین رابطهای با مردمش ندارد. او انقلاب ایران را «روح دنیای بی روح» نامید.
در واقع چیزی که خیلی ها ندیدند این بود که انقلاب اسلامی قبل از اینکه یک تغییر سیاسی باشد یک بیداری معنوی بود. جوانان ایرانی که قبل از انقلاب آینده خود را در ویترین های غربی تعریف می کردند، متوجه شدند که آرزوی تحمیلی جوابگوی روح او نیست. استقلال برای او فقط یک اصطلاح سیاسی نبود. اعاده حیثیت بود. آزادی رهایی از وابستگی بود و جمهوری اسلامی تلاشی برای تلفیق قدرت با اخلاق و سیاست با معنویت.
از آنجا مفهوم «آینده» در ایران تغییر کرد. آینده دیگر چیزی نبود که بتوان آن را از بیرون کپی کرد. پروژه ای شد که باید ساخته شود.
درست در روزهایی که آینده را برای جوان ایرانی تعریف می کردند و می گفتند راه خوشبختی از خیابان های آن سوی آب می گذرد. از زندگی پر زرق و برق غربی، از مصرف بیشتر، از شبیه شدن به مدلی که هیچ ربطی به تاریخ و هویت این سرزمین نداشت و حتی برای این تصویر، پول پرداخت شد؛ تبلیغ شد و رویاها ساخته شد تا جوانان ایرانی سرگرم شوند نه صاحب رویا، همه چیز عوض شد.
این روایت دوام نیاورد. جوان ایرانی آرام آرام متوجه شد آنچه به نام «آینده» به او نشان می دهند بیشتر به ویترین شباهت دارد تا مقصد. بدانید آینده ای که در آن استقلال معنایی ندارد و انسان فقط مصرف کننده است، آینده او نیست. این درک او را به یک انتخاب بزرگ سوق داد. انتخابی که هزینه داشت، اما معنی هم داشت. «استقلال» و «آزادی» برای او چنان متعالی بود که رؤیای تحمیلی را رها کرد و به پا خاست.
انقلاب اسلامی از این نقطه شروع شد. از لحظه ای که یک ملت تصمیم گرفت آینده خود را تعریف کند.
انقلاب اسلامی از این نقطه شروع شد. از لحظه ای که یک ملت تصمیم گرفت آینده خود را تعریف کند. این انقلاب فقط یک تغییر حکومت نبود. این یک تغییر جهت بود. ایرانیان برای اولین بار پس از سالها احساس کردند که می توانند سرنوشت خود را در دست بگیرند. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» ترجمه این آرزوی جمعی بود. میل به ساختن آینده ای متفاوت، آینده ای که هم پیشرفت داشته باشد و هم کرامت انسانی.
بعد از انقلاب راه آسانی نبود. جنگ، تحریم، فشارهای پی در پی و تلاش برای دلسردی بخشی از این راه بود، اما در تمام این سال ها یک صدای ثابت شنیده شد. صدایی که از فردا می گفت. رهبر انقلاب بارها تاکید کردند که آینده ایران روشن است. وی با صراحت گفت: من به آینده این ملت امید زیادی دارم؛ آینده ایران روشن است.
این جمله برگرفته از درک عمیق مردم ایران است.
در نگاه رهبر انقلاب، آینده ایران با توانایی های داخلی این ملت گره خورده است. او بارها گفته است: هر جا که به خودمان تکیه کردیم پیشرفت کردیم.
منظره ای که امروزه قابل مشاهده است. ایران پس از انقلاب کشوری است که در میان محدودیت ها راه های جدیدی ساخته است. از پیشرفت های علمی و پزشکی گرفته تا صنایع دفاعی، فناوری های جدید و توسعه زیرساخت ها در سراسر کشور. دستاوردهایی که اگرچه گاهی پیش پا افتاده به نظر می رسند، اما در مقایسه با نقطه شروع، معنای بزرگی دارند.
اما پیشرفت ایران تنها در آمار و پروژه خلاصه نمی شود. آنچه این راه را زنده نگه داشته مردم هستند. افرادی که در بحران ها کنار هم می ایستند. از روزهای سخت جنگ تحمیلی تا فداکاری پزشکان و پرستاران در دوران کرونا، از کمک های مردمی در سیل و زلزله تا حضور پررنگ در صحنه های ملی و مذهبی. این سرمایه ای است که رهبر انقلاب بر آن تاکید دارند؛ سرمایه ای که نه تحریم می شود و نه از بین می رود.
در این میان نقش جوانان بیش از هر زمان دیگری برجسته است. همان جوانانی که روزی پرچم انقلاب را برافراشتند، امروز فرزندان و دانش آموزان خود را به میدان آوردند. رهبر انقلاب بارها به این نسل اعتماد کردند و فرمودند: آینده کشور متعلق به جوانان است.
نسل جدید، اگرچه با چالشهای جدیدی مواجه است، اما همچنان به دنبال ساختن است. به دنبال آینده ای بهتر، شرافتمندانه تر و مستقل تر.
رویای ایرانی
اینجاست که «رویای ایرانی» معنا پیدا می کند. رویایی که نه تقلید کورکورانه از غرب است و نه بازگشت به گذشته. رویایی که بر اساس هویت ایرانی-اسلامی شکل می گیرد و انسان را محور پیشرفت می داند. آرزویی که اگر با مشارکت مردم ساخته شود، حتی در مسیر دشوار نیز امید ایجاد می کند.
تحقق این آینده نیازمند اتحاد، تلاش مستمر و امید فعال است. رهبر انقلاب بارها هشدار داده اند که دشمن با جنگ روانی سعی دارد امید مردم را هدف قرار دهد. به همین دلیل است که تأکید میکنند: «ناامید کردن مردم بزرگترین خیانت است».
امید واقعی موتور جامعه است.
امروز ایران در نقطه ای قرار دارد که می تواند به گذشته خود افتخار کند و به آینده خود امیدوار باشد. کشوری که در میان فشارها توانسته روی پای خود بایستد نشان داد که ظرفیت ساختن فردایی بهتر را دارد.
امروز ایران در نقطه ای قرار دارد که می تواند به گذشته خود افتخار کند و به آینده خود امیدوار باشد. مسیری که رفت آسان نبود، اما واقعی بود. کشوری که در میان فشارها توانسته روی پای خود بایستد نشان داد که ظرفیت ساختن فردایی بهتر را دارد.
نسل جدید ایران فرزندان همان جوانانی هستند که رویای تحمیلی را نپذیرفتند. آنها در محیطی بزرگ شده اند که استقلال یک تجربه زیسته است نه یک آرزو، و آزادی مفهومی است که برای آن هزینه شده است. این نسل با همه انتقادات و خواسته هایش بیشتر از اینکه مصرف کننده باشد به دنبال ایفای نقش است. دانشگاه، کارگاه، شرکت دانش بنیان، بیمارستان، میدان جهاد و حتی عرصه رسانه امروز محل حضور جوانانی است که می خواهند نقش خود را در ساختن آینده ایفا کنند.
ملت آینده
رهبر انقلاب بارها با تاکید بر اینکه پیشرفت ایران متوقف نخواهد شد، فرمودند: این ملت، ملت آینده است؛ ملت امید است.
این منظره را می توان در بسیاری از صحنه های واقعی کشور امروز دید. در تلاش های خاموش، در ابتکارات کوچک اما مؤثر و در ایستادگی که شاید دیده نشود، اما تاریخ آنها را ثبت خواهد کرد.
فردای روشن ایران یک شبه نمی آید. این فردا نتیجه انتخاب های امروز است. انتخاب ایستادن به جای عقب نشینی، ساختن به جای شکایت و امید به جای تسلیم شدن. همانطور که رهبر انقلاب فرمودند: «آینده را باید ساخت؛ انتظار برای آینده، آینده نمیسازد.
ایران هنوز در آغاز راه است. رویای ایرانی یک تصویر تبلیغاتی نیست، بلکه افقی زنده و در حال توسعه است. افقی که نسل به نسل منتقل شده و امروز به دست جوانانی سپرده شده که گذشته را می شناسند و به آینده می نگرند.
و شاید این بزرگترین دلیل امید باشد: این سرزمین هنوز آرزو دارد و ملتی که رویا دارد آینده دارد.
منبع : به گزارش میهن تجارت










