آیا دیپلماسی هنوز می‌تواند ایران و آمریکا را از لبهٔ تقابل دور کند؟

آیا دیپلماسی هنوز می‌تواند ایران و آمریکا را از لبهٔ تقابل دور کند؟

بعدی- مدی الفاتح، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از روزنامه القدس العربی، امضای توافق هسته ای در سال 2015 نقطه اوج و لحظه نادری در روابط ایران و قدرت های غربی بود. رابطه ای که در چارچوب خصومت متقابل از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، نزدیک به پنج دهه تعریف شد. این توافق از نظر بسیاری نوید یک گشایش تاریخی را داد و امید به خروج تدریجی این روابط از چرخه تقابل را زنده کرد. با این حال، این دوره خوش‌بینی زیاد طول نکشید. نه فضای سیاسی توانست تثبیت شود و نه خود توافق توانست انتظارات سنگینی را که از آن بود برآورده کند.

زمان به عنوان یک سلاح؛ بازی دوگانه تحریم و غنی سازی

امروزه، چه در رایزنی‌های مسقط در سال 2026 و چه در مذاکرات قبلی وین در سال 2020، یافتن نشانه‌ای از پیشرفت به یک کار دشوار تبدیل شده است. صحنه دیپلماسی به جای یادآوری حرکت رو به جلو، تصویری از نوعی رکود فرسایشی را بازتولید می کند. در حالی که طرف های غربی بر این محاسبه تکیه کرده اند که با تشدید و گسترش سازوکارهای تحریمی می توانند زمان را به ضرر رژیم ایران مدیریت کنند، تهران نیز متهم است که از این فاصله زمانی برای پیشبرد برنامه هسته ای خود استفاده می کند.

در این مسیر طولانی و پرتنش، هر طرف دیگری را مقصر بن بست فعلی می داند. از دیدگاه تهران، ایران به تعهدات خود پایبند بوده و این غرب است که با عمل نکردن به وعده های خود مبنی بر عادی سازی روابط و کمک به بازگشت اقتصاد ایران به مسیر بهبود، از درون توافق را باطل کرده است. از سوی دیگر، دولت های غربی، به ویژه ایالات متحده، استدلال می کنند که ایران به «روح توافق» وفادار نمانده است. روحیه ای که از دیدگاه آنها مستلزم تغییر رفتار منطقه ای و توقف حمایت از نیروهای مقاومت در منطقه بود.

نتیجه این روایت‌های متقابل توافقی است که زمانی نماد امید به حساب می‌آمد، اما اکنون بیش از هر چیز به یادآوری فرصت از دست رفته شباهت دارد. توافقی که نه می تواند به دشمنی دیرینه پایان دهد و نه می تواند از بازگشت روابط به نقطه تنش، بی اعتمادی و تقابل جلوگیری کند.

اجماع نانوشته علیه جنگ؛ ترمز اضطراری در خاورمیانه

اگرچه شکاف بین ایران و بسیاری از پایتخت‌های عربی هنوز به طور کامل اصلاح نشده است، یک درک مشترک و نانوشته به تدریج در حال شکل‌گیری است: لغزش به سمت جنگ و بی‌ثباتی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت. امروزه این اجماع حداقلی به یکی از معدود عوامل کاهش تنش در منطقه تبدیل شده و نقش نوعی ترمز اضطراری را در معادلات پر تنش خاورمیانه ایفا می کند.

اما گره اصلی در جای دیگری قرار دارد. ایرانیان اساساً به مفهوم «روح توافق» اعتقادی ندارند، اگرچه عنوان رسمی آن، برنامه جامع اقدام مشترک، چنین برداشتی را نشان می‌دهد. از دیدگاه تهران، توافق هسته ای یک معامله فنی، محدود و مفصل بود و نباید به ابزاری برای مداخله در سیاست داخلی ایران یا هدایت رفتار خارجی ایران تبدیل شود. این خط قرمز در تمام سال های پس از توافق با حساسیت و دقت حفظ شده است.

در این زمینه، بازخوانی مذاکرات وین از اهمیت ویژه ای برخوردار است. دیپلمات های اروپایی در بیش از هفت دور مذاکرات، تلاش کردند به عنوان یک میانجی فعال بین واشنگتن و تهران عمل کنند و بن بست ایجاد شده پس از خروج دونالد ترامپ از توافق در سال 2018 را بشکنند. این مذاکرات که با امیدهای زیادی همراه بود، تلاش داشت ایران را به سمت پذیرش توافقی جدید و فراگیر سوق دهد. توافقی که فراتر از چارچوب اولیه برجام تعریف شد.

از دیدگاه مذاکره کنندگان اروپایی، خروج آمریکا و قطع کانال های ارتباطی با تهران تصمیم پرهزینه ای بود. تصمیمی که به ایران اجازه داد سیاست «ابهام هسته‌ای» را اتخاذ کند. سیاستی که نه به طور کامل پیشرفت برنامه هسته ای را روشن می کند و نه فاصله تا نقطه خطر را به وضوح نشان می دهد. پیامد این وضعیت افزایش سطح نگرانی و بی اعتمادی در سطح منطقه ای و بین المللی بوده است.

اما در تهران، احساسات حاکم روایت دیگری را منعکس می‌کند: این باور ریشه‌دار که غرب، نه آمریکا و نه اروپا، شریک قابل اعتمادی هستند، و هیچ تضمین محکمی برای پایبندی آنها به هر توافقی وجود ندارد. امروز، این بی اعتمادی عمیق به یکی از موانع اصلی هر تلاش دیپلماتیک جدید تبدیل شده و چشم انداز احیای توافق هسته ای را در هاله ای از ابهام قرار داده است.

این احساس عمیق سرخوردگی بیش از هر چیز از پیامدهای خروج غرب از تعهدات خود در داخل ایران تغذیه می شود. در حالی که دولت به شهروندان وعده آینده ای مرفه را می داد و از آزادسازی میلیاردها دلار دارایی های مسدود شده صحبت می کرد، تصمیم گیرندگان در ایالات متحده هشدار دادند که آزادسازی این منابع یک فرآیند ساده و کم هزینه نخواهد بود. زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که این بودجه به گونه ای هزینه نشود که امنیت و ثبات منطقه را به خطر بیندازد. همزیستی این دو روایت متناقض شکاف عمیقی در اعتماد عمومی ایجاد کرد. شکافی که تبعات آن به تدریج در فضای سیاسی و اجتماعی ایران نمایان شد.

با امضای این توافق، بسیاری از وعده های باراک اوباما به سرعت رنگ باخت و رویای بازکردن فصل جدیدی در روابط تهران و واشنگتن آرام آرام از افق سیاسی محو شد. به نظر می رسید که رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از هر چیز به دنبال آن بود که امضای توافقنامه را به عنوان یک دستاورد تاریخی در کارنامه سیاسی خود ثبت کند. این انگیزه در پاسخ های او قبل از نهایی کردن توافق به وضوح قابل مشاهده بود. جایی که در مواجهه با پرسش هایی درباره آینده روابط دو کشور و امکان دستیابی به امنیت پایدار در منطقه، کافی بود پاسخ های کلی، محتاطانه و مبهم ارائه شود.

در اوج فضای جشن و خوش‌بینی، اوباما عملاً چیزی جز سخنان پر از امید نداشت: امید به اینکه ایران به شریک اقتصاد جهانی، بازیگری مسئول در سیاست منطقه‌ای و حتی شریک بالقوه در مبارزه با تروریسم تبدیل شود. با این حال، او هرگز به وضوح توضیح نداد که چرا توافقی را امضا کرد که به طور قطعی از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای ظرف یک یا دو دهه جلوگیری نمی‌کند. این ابهام اساسی از همان ابتدا بر توافق سایه سنگینی انداخت و بذر تردیدی را کاشت که بعدها به یکی از عوامل اصلی فرسایش آن تبدیل شد.

از «معامله بد» تا بی اعتمادی مزمن

در آن مرحله، گفتمان غالب با جملاتی از این دست توجیه شد: «توافق بد بهتر از عدم توافق است». منطقی که شاید در کوتاه مدت کارکرد سیاسی داشت، اما در عمل نه تنها شبهه ها را آرام نکرد، بلکه امروز بیش از هر زمان دیگری به عنوان یکی از ریشه های بی اعتمادی متقابل خودنمایی می کند. این استدلال به جای ترمیم شکاف ها، به تدریج بخشی از مشکل شد و زمینه را برای از بین رفتن اعتماد فراهم کرد.

این جو مداوم عدم اطمینان با روی کار آمدن دونالد ترامپ و سپس جو بایدن به آرامی به یک رکود مزمن تبدیل شد. برخلاف انتظاراتی که از بازگشت بایدن و احیای پرانرژی دیپلماسی با ایران شکل گرفت، بن بست در دوره او ادامه یافت. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه ترامپ به صحنه بازگشت و با همان زبان آشنا و آمیخته با تهدید، فشار و اشاره صریح به گزینه نظامی، پرونده ایران را وارد سطح جدیدی از تنش کرد.

علیرغم تشکیل نظامی بی سابقه در خلیج فارس، ترامپ به خوبی می داند که رویارویی تمام عیار با ایران نه ساده است و نه قابل پیش بینی. سناریوهایی که این روزها در محافل سیاسی و رسانه ای زمزمه می شود، از جمله گزینه های افراطی مانند ترور رهبر ایران – بیش از آنکه تضمین کننده پیروزی باشد، می تواند پیامدهای نامطلوب، پرهزینه و غیرقابل کنترلی داشته باشد. کاری که در کاراکاس با کمترین هزینه ممکن انجام شد، در تهران به سختی قابل تکرار است. مقایسه ای که محدودیت های جدی این رویکرد و فاصله بین خیال و واقعیت را آشکار می کند.

چرخش خاموش جهان عرب؛ از ترس از توافق تا ترس از جنگ

اما شاید مهمترین متغیر تغییر یافته در این معادله جایگاه کشورهای عربی در منطقه باشد. حدود یک دهه پیش، بسیاری از پایتخت‌های عربی آشکارا با آنچه «نزدیکی ایران و آمریکا» خوانده می‌شد، مخالفت کردند و معتقد بودند که توافق هسته‌ای و پیامدهای آن، توازن منطقه‌ای را به ضرر آنها برهم خواهد زد. به ویژه کشورهایی که خود را در تیررس تهدیدات ایران می دیدند و نگران تقویت موقعیت تهران بودند.

اما امروزه این دیدگاه دستخوش تغییر قابل توجهی شده است. اگرچه اختلافات بین ایران و بسیاری از کشورهای عربی هنوز وجود دارد، اما نوعی اجماع نانوشته و عمل‌گرایانه شکل گرفته است: اگر شرایط به یک جنگ همه‌جانبه و هرج‌ومرج کشیده شود، برنده‌ای وجود نخواهد داشت. این درک رایج است که به اظهارات اخیر دونالد ترامپ معنا می بخشد. جایی که او اعتراف کرد که متحدان منطقه‌ای‌اش او را متقاعد کرده‌اند که از گزینه حمله نظامی به ایران عقب‌نشینی کند. به عبارت دیگر منطقه ای که زمانی از توافق هسته ای می ترسید، امروز بیش از هر زمان دیگری از جنگ می ترسد.

در شش سالی که از مذاکرات وین می گذرد، آب زیادی از زیر پل عبور کرده و مناطق مانور برای ایران تحت فشارهای فزاینده اقتصادی بسیار تنگ شده است. اما این گلوگاه فقط مختص تهران نیست. ترامپ نیز در شرایط سختی قرار گرفته است. رئیس‌جمهوری که به دنبال هر دستاورد و گشایش سیاسی است، اما در عین حال تحت فشار دائمی از سوی متحد نزدیک خود بنیامین نتانیاهو است. فشاری که او را به رویارویی مستقیم سوق می دهد تا به آنچه او تهدید ایران برای موجودیت اسرائیل می داند پایان دهد.

در حالی که برخی ناظران جنگ را به دلیل پیامدهای سنگین و غیرقابل کنترل بعید می دانند، دیدگاه های دیگر بر این باورند که رویارویی در مسیر اجتناب ناپذیر است. استدلال این گروه این است که هیچ یک از طرفین نمی خواهند در برابر حامیان داخلی و منطقه ای خود به عنوان بازیگری جلوه کنند که به دلیل تشدید تنش از موضع خود عقب نشینی کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی