ریچارد هاس، دیپلمات بلندپایه سابق آمریکایی و رئیس سابق اندیشکده «شورای روابط خارجی» آمریکا نوشت: نیروهای نظامی قابل توجهی از آمریکا در همسایگی ایران جمع شده اند. هدف از این اقدام هنوز مشخص نیست. تاکنون، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد این افزایش نظامی در خاورمیانه، ایران را متقاعد کرده است که آنچه از برنامه هسته ای تقریباً از بین رفته خود باقی مانده است، رها کند.
به گزارش سرویس بین الملل «میهن تجارت»، این مقاله ادامه می دهد: پس اگر سیاست فشار شکست خورد، پس چه؟ اسرائیل مشتاق است که این کشور و/یا ایالات متحده به زرادخانه موشک های بالستیک ایران حمله کنند. خطر این است که ایران چه علیه نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، چه علیه اسرائیل، کشتیرانی در تنگه هرمز یا تأسیسات نفتی در سراسر خاورمیانه، انتقامجویی کند. اگر این اتفاق بیفتد، قیمت نفت که در هفته گذشته 10 درصد افزایش یافته اما همچنان نسبت به یک سال گذشته پایین تر است، ممکن است جهش کند. تصور میکنم این چیزی نیست که رئیسجمهور فعلی (ایالات متحده) مشتاق دیدن آن باشد، بهویژه از آنجایی که مقرون به صرفه بودن (هزینهها) یکی از نگرانیهای اصلی آمریکاییها است و میهن تجارتات میاندورهای تنها ۹ ماه دیگر باقی مانده است. او همچنین میخواهد از یک جنگ طولانی به دلایل سیاسی (و دلایل استراتژیک نیز) اجتناب کند، جنگی که ایران ممکن است بهتر از ایالات متحده در برابر آن مقاومت کند. آیا در این صورت آماده عقب نشینی و پذیرش نوعی توافق برای محدود کردن برنامه هسته ای ایران هستیم که اکنون آن را غیرقابل قبول می دانیم؟ این یک تحقیر پرهزینه خواهد بود.
همچنین مشخص نیست که تعارض با هر مدت و دامنه چه تأثیری بر بقای قدرت حکومت ایران خواهد داشت. این نفوذ به همان اندازه که تضعیفش می کند می تواند آن را تقویت کند. همه اینها مرا نگران می کند زیرا هنوز ارتباط روشنی بین ابزار و اهداف در سیاست آمریکا (که الگویی در این ریاست جمهوری است) نمی بینم.
استدلال برای استفاده از نیروی نظامی ضعیف است. همانطور که در اینجا و جاهای دیگر بحث کردهام، گزینه بسیار امیدوارکنندهتر، سیاست آمریکا برای افزایش فشار اقتصادی بر رژیم است که یا منجر به تغییر اساسی در سیاست خارجی آن میشود و یا ایجاد شکاف در میان اعضای آن.
اجازه بدهید یک نکته دیگر را اضافه کنم. اخیراً هیچ تهدید جدیدی از سوی ایران علیه منافع ایالات متحده که مستلزم پاسخ نظامی باشد، ظاهر نشده است. تنها نکته جدید، شروع اعتراضات در اواخر دسامبر بود. دولت ترامپ معترضان را تشویق کرد تا آنها را به حال خودشان رها کند. همه اینها به این سؤال منجر می شود: “چرا حالا؟” و “چرا با ابزار نظامی؟” این سؤالات به این دلیل است که اصلاً مشخص نیست که آیا آنچه در حال بررسی است کمک می کند یا خیر.
علاوه بر عدم تبیین عمومی استراتژی ایالات متحده، هیچ نشانه ای از نظارت کنگره وجود ندارد. به طور مشابه، تقریباً هیچ بحث عمومی در مورد حکمت مسیری که رئیس جمهور ممکن است طی کند وجود ندارد. چیزی که در عوض داریم رئیسجمهوری است که به نظر میرسد موفقیت مداخله محدود در ونزوئلا به او اجازه میدهد تا هر کاری را که میخواهد در جاهای دیگر انجام دهد، با این اطمینان که آمریکا موفق خواهد شد.
این احتمال همیشه وجود دارد، اما همه باید درک کنند که آنچه با ایران مورد بحث قرار میگیرد، یک جنگ میهن تجارتی در بخشی از جهان خواهد بود که جنگهای میهن تجارتی اخیر، از جمله جنگ عراق در سال 2003 و مداخله سال 2011 در لیبی، بهشدت شکست خوردهاند. همه اینها منجر به یک ریسک بزرگ، غیر ضروری و اندازه گیری نشده می شود.





