هومان دوراندیش در یادداشتی در عصر ایران نوشت: فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان خواستار توقف فوری حملات آمریکا و اسرائیل به ایران شده و گفته آلمان هنوز سوالات زیادی در مورد این جنگ دارد. وی همچنین افزود: اگر واشنگتن و تل آویو با برلین مشورت می کردند، دولت آلمان به آمریکا و اسرائیل توصیه می کرد که وارد جنگ نشوند.
این سخنان صدراعظم آلمان در حالی بیان می شود که وی گفته است در طول جنگ 12 روزه اسرائیل و ایران، اسرائیل با حمله به دولت ایران به نمایندگی از جهان غرب “کار کثیفی” انجام می دهد. مرتس در دو ماه گذشته گفته بود که عمر جمهوری اسلامی به پایان رسیده و این دولت آخرین هفته های خود را می گذراند. او این سخنان را زمانی گفت که ترامپ جمهوری اسلامی ایران را تهدید به حمله کرد.
در واقع صدراعظم آلمان نه تنها از انقلاب علیه جمهوری اسلامی استقبال کرد، بلکه تقریباً به طور ضمنی حمله نظامی آمریکا به حکومت ایران را نیز تأیید کرد. پس چرا مرتس در یکی دو هفته اخیر تغییر موضع داده و با جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده است؟
پاسخ به سؤال فوق در این سخنان فردریش مرتس مشهود است: «اروپا منافعی در پایان دادن سریع به این جنگ، جلوگیری از گسترش آن در منطقه و جلوگیری از فروپاشی حکومت ایران دارد». سرنگونی حکومت در ایران پیامدهای جدی برای امنیت و تامین انرژی ما دارد و احتمالاً موج عظیمی از مهاجران را به دنبال خواهد داشت.
در واقع آقای مرتس فقط به فکر منافع و امنیت اروپاست. وی همچنین پیش بینی می کند که موجی از مهاجرت از ایران به اروپا و به ویژه آلمان وارد شود و دولت آلمان مجبور شود تعداد زیادی از پناهجویان را که ممکن است به طرق مختلف از ایران به آلمان برسند، بپذیرد. اگر چنین نگرانی هایی در مقابل فریدریش مرتس نبود، شاید او نگران «فروپاشی حکومت ایران» نبود و مشتاقانه منتظر پایان «کار کثیف اسرائیل در ایران» بود.
مرتس از «عواقب وخیم» جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران می ترسد و این پیامدها به نظر او عمدتاً در «زیان مالی آلمان» نمود پیدا می کند. البته اتخاذ «مواضع سیاسی» بر اساس «ملاحظات اقتصادی» در اروپای غربی پدیده جدیدی نیست، زیرا در قرون اخیر، «طبقه حاکم» در اروپای غربی، به قول کارل مارکس، «بورژوازی پست و خسیس» بوده است.
اگرچه آلمان هرگز تسلیم سرمایه داری لجام گسیخته نشده است و غالباً توسط دولت هایی اداره می شود که نمونه ای از «دولت رفاه» بودند و حتی در آغاز قانون اساسی آلمان غربی «قانون اساسی جمهوری سوسیال دمکراتیک آلمان» نوشته شد، اما فرهنگ خاص «بورژوازی پست و خسیس» بر روح رفتار دولت آلمان حاکم است. یادآوری کنیم که در سوسیالیسم مارکسی، «سیاست» در نهایت به «اقتصاد» ترجمه می شود و «ماده سیاسی» روبنا و فاقد اصالت است.
فقدان اصالت موضوع سیاسی در تغییر موضع 180 درجه ای فردریش مرتس در قبال جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به وضوح مشهود است. تغییر موضعی که «دلایل اقتصادی» و دلایل اقتصادی در نظر دولتمردان آلمانی دارد به معنای دلایل زیربنایی و اصلی است.
البته منطقاً هیچ اشکالی ندارد که یک دولتمرد به دلایل اقتصادی مواضع سیاسی خود را اتخاذ کند، اما معلوم نیست چرا آقای مرتس در زمانی که مشغول تجلیل از اسرائیل به دلیل انجام «کار کثیف در ایران» بود، یا زمانی که زمستان امسال تأکید کرد جمهوری اسلامی آخرین هفته های عمر خود را سپری می کند، به دلایل اقتصادی موضع سیاسی نگرفت؟ آیا مرتس نمی دانست که حتی اگر حدس او درباره سقوط قریب الوقوع جمهوری اسلامی درست باشد، جامعه ایران پس از فروپاشی نظام سیاسی خود درگیر بحران خواهد شد؟ یعنی چه انقلابی در ایران رخ داده باشد و چه جنگی باعث سقوط نظام سیاسی ایران شده است، به هر حال ایران یک کشور «انقلابی» یا «جنگ زده» بوده و طبیعتاً در چنین کشوری همه نوع بحران رخ می دهد و عجیب نیست که تعداد زیادی از مهاجران و پناهجویان از چنین کشوری به اروپا بروند.
علاوه بر این، به نظر میرسد مرتس وقتی از پایان قریبالوقوع حکومت ایران صحبت میکرد، انتظار نداشت که جمهوری اسلامی بتواند از اعتراضات ژانویه جان سالم به در ببرد یا فراتر از انتظار جامعه جهانی در جنگ با آمریکا ظاهر شود. از این رو، در آن زمان نگران «فروپاشی حکومت در ایران» نبود; اما اکنون که با «واقعیت سخت» روبرو شده و متوجه شده است که اوضاع به این راحتی که او تصور می کرد پیش نخواهد رفت، نگران است که دولت در ایران سقوط کند و آلمانی های بورژوا و خسیس متحمل خسارات مالی و متحمل هزینه های پیش بینی نشده شوند.
البته بعید نیست که آقای مرتس در زمستان امسال احساسات سیاسی داشته باشد و در صحبت از ایران از مدار “تفکر اقتصادی” خارج شده و حرف هایی را بدون محاسبه کافی زده باشد. اما با فروکش کردن هیجانات اولیه سیاسی، فردریش مرتس به تدریج به مرحله آشنای «دولتمرد آلمانی» (یا «دولتمرد در اروپای غربی») بازگشت و اکنون نه بر اساس احساسات، بلکه با عقل خود صحبت می کند. یعنی «هیجان سیاسی» آقای مرتس جای خود را به «حس اقتصادی» او داده است. چنین موضعی از مرتس که کتاب معروفش «شجاعت سرمایه داری بیشتر» نام دارد عجیب نیست.
اما نکته مهم دیگر در سخنان اخیر مرتس در انتقاد از جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران در جمله او نهفته است: «آمریکا و اسرائیل هیچ برنامه قانعکنندهای در مورد چگونگی موفقیت عملیات خود ارائه نکردهاند».
مرتس در واقع گفت: اگر آمریکا و اسرائیل بتوانند آلمان را متقاعد کنند که طرح موفقی دارند، آلمان از جنگ این دو کشور علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت میکند. اما “عملیات موفقیت آمیز” به چه معناست؟ اگر بقیه صحبت های مرتس را در نظر بگیریم، قطعاً به معنای عملیاتی است که علاوه بر سرنگونی جمهوری اسلامی، اولاً این کار را در کوتاه مدت انجام دهند تا قیمت نفت آنقدر بالا نرود که آلمانی ها متضرر شوند و ثانیاً این کار را به گونه ای انجام دهند که دولت در ایران فرو بریزد تا آلمانی ها متضرر شوند!
خوب اگر نگاه کنیم حجم عظیمی از فایده گرایی شرورانه در سخنان صدراعظم آلمان روی هم انباشته شده است و البته چنین چیزی از سوی یک «بورژوای پست و خسیس» نه بعید است و نه عجیب! تنها چیزی که در سخنان مرتس کم است، نگرانی واقعی مردم ایران است.





