سعدالله زارعی در کهن نوشت: جنگ آمریکا علیه ایران قوانین بسیار مشخصی دارد و بدون توجه به آنها نمی توان به پایان دائمی جنگ دست یافت. دشمنی دولت آمریکا با ایران عمیق و فراگیر است و صفحات این کتاب با محوریت روند اسرائیل در آمریکا پیوسته در حال افزایش است.
بنابراین تنها زمانی از فکر دشمنی و جنگ با ایران دست می کشد که آن را بیهوده ببیند. آمریکا راهبرد اصلی خود را تحریمهای اقتصادی قرار داده و با تهدید به جنگ و حمله به آن، تلاش میکند تحریمها را به طور قطعی بر وضعیت ایران بگذارد.
اگر بتوانیم تحریم ها را برداریم، تهدیدات امنیتی نظامی علیه خود را نیز به پایان خواهیم رساند. چه زمانی می توانیم به این دو هدف مهم برسیم؟ «ریچارد نفیو» که به معمار تحریم های ایران شهرت دارد به این سوال پاسخ داده است.
او در کتاب «هنر تحریم ها» می نویسد: «تحریم های اقتصادی ایران تا زمانی مؤثر است که آمریکا در جایگاه ابرقدرت خود بتواند سایر قدرت های جهانی را نیز با خود همراه کند، اما به محض اینکه قدرت ها مسیر دیگری را در پیش می گیرند، تحریم ها اثر خود را از دست می دهند و حتی به نتیجه معکوس تبدیل می شوند».
وی در مصاحبه ای در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ به صراحت اعلام کرد: «اکنون تحریم ها علیه ایران دیگر قادر به رسیدن به اهداف خود نیستند».
اما آنچه نفیو در مورد بی اثر بودن تحریم های ایران گفت، اجباری نیست، یعنی به خودی خود اتفاق نمی افتد. جمهوری اسلامی باید برای رسیدن به این دو هدف – بسیار بیشتر از آنچه تاکنون انجام داده است – اقداماتی انجام دهد. ایران باید از فضاهای بین المللی جدیدی که به دلیل از هم پاشیدگی نظام بین الملل قبلی ایجاد شده است استفاده کند، اما قبل از آن باید قدرت خود را در داخل در مواضع و جدیت خود را در استفاده از فضاهای جدید خارجی نشان دهد تا دیگران به آن اعتماد کرده و تمایل به همکاری نشان دهند.
بر اساس این مقاله سه کار اساسی باید انجام دهیم تا اقتدار ما منجر به جلب همکاری های بین المللی شود:
ترتیب این سه کار به این صورت است. اول اینکه مواضع داخلی ما باید قوی و هماهنگ باشد. هر نبض ضعفی از سوی مسئولان و نهادها – که در هفته های اخیر مشاهده شده – باید کنار گذاشته شود. دوم، ما باید در مورد رژیم حقوقی جدید تنگه هرمز بر اساس منافع بلندمدت ایران قاطع باشیم و رفتارهایی را که به دروغ حاکی از بی ثباتی ماست، کنار بگذاریم. سوم، ما باید در مورد حفظ مواد هسته ای غنی شده و چرخه کامل آن قاطع باشیم.
این اقدامات راه های بین المللی را برای ایران باز می کند و در نتیجه تحریم های اقتصادی و محاصره دریایی ایران بی اثر می شود و سایه جنگ برای همیشه از بین می رود و بازدارندگی ایجاد می شود.
در اسناد امنیتی نظامی آمریکا که در شش ماه اخیر منتشر شده، از ایران به عنوان دشمن یاد شده و لایه های متعددی دیده شده است و سخت ترین لایه ها استقلال طلبی ایرانیان دانسته شده است که از دو منبع ملیت و مذهب تغذیه می شود. استراتژی آمریکا در مقابله با دشمن با این مختصات باید ثابت و قطعی باشد. اما همانطور که گفتیم نامحلول نیست و در دست ماست که در صورت حرکت صحیح آن را خنثی کنیم.
یکی از نتایج قطعی که باید از این بحث بگیریم این است که انتظار ما از مذاکرات کنونی با هدف پایان دائمی جنگ علیه ایران، واقع بینانه نیست. بله، تلاش دیپلماتیک برای روشن شدن مسئولیت آمریکا در آغاز جنگ خوب است، اما انتظار استراتژی از این بحث قطعا اشتباه است.
به نظر این نویسنده، ما نباید پایان دائمی جنگ را به عنوان یک هدف راهبردی در مذاکرات قرار می دادیم، زیرا از این مسیر به آن نمی رسیم. وقتی از دشمن خود درخواست پایان دائمی جنگ را می کنیم، با دو مشکل اساسی مواجه می شویم و قطعاً نتیجه معکوس می گیریم:
اولین مشکل این است که اراده آمریکا – حداقل در این دوره و در میان مدت – نه ترک جنگ و نه کنار گذاشتن تهدید آن به عنوان وسیله ای برای امتیاز دادن است. اگر آمریکا بتواند، قطعا محاصره دریایی کنونی ایران را حفظ خواهد کرد و آن را از دست نخواهد داد، مگر در زمان تبادل نامه.
14 ماده ایران در برابر کنار گذاشتن آن به شدت مقاومت کردند و بحث درباره آن را به یک توافق جامع موکول کردند. البته ایران راه حلی برای حل این مشکل دارد و منظور از راه حل های جایگزین، استفاده از مرزهای زمینی نیست. ایران راه حل دریایی برای آمریکا دارد که کشتی ها، هواپیماها و سایر تجهیزات نظامی خود را از اطراف ایران خارج کند، بنابراین برای حل این مشکل نیازی به دادن امتیاز نیست.
مشکل دوم این است که وقتی تیم ایران پایان جنگ را مهمترین هدف مذاکره خود قرار می دهد و از دشمن درخواست می کند، طبیعتاً دشمن می پرسد که در مقابل چه چیزی را خواهید داد؟! وقتی هدف بزرگ اعلام شده تیم ایران، توقف دائمی جنگ است، مابزا باید برای آن مناسب باشد. سپس دشمن فهرستی از خواستههای قهری خود را روی میز میگذارد – حتی میگذارد و بر آن پافشاری میکند – و در مقابل وعدهای که ارزش واقعی ندارد، از ایران داراییهایی با ارزش فوری و عینی و عمدتاً دائمی میخواهد.
بیایید خیلی خیلی خوشبین باشیم. آمریکاییها در مذاکرات یا تبادل پیام پایان دائمی جنگ را امضا میکنند، سپس این پذیرش به امضای رئیسجمهور متجاوز میرسد، سپس نمایندگان کنگره با اکثریت قاطع آن را تأیید میکنند، سپس با اجماع در شورای امنیت سازمان ملل علیرغم حضور و مواضع ضدایرانی آمریکا، انگلیس و فرانسه، سپس روسای جمهور روسیه، چین، دیگر سران پاکستان و دهها کشور ضمانت اجرای آن را صادر میکنند. با تجربه نزدیکی که از آن داریم، آیا معتبر است؟ پس اگر بنا به دلایلی که قابل توجیه است در صدد گرفتن امضای پایان دائمی جنگ از سوی دشمن هستیم، به هیچ وجه از آن دست نکشیم و از راه های واقعی به دنبال توقف دائمی جنگ باشیم.
مثلاً اگر نفتکش های خود را از محدوده محاصره دریایی آمریکا خارج کنیم، استراتژی محاصره دریایی دشمن را شکسته ایم و آن وقت دشمن نه پایان جنگ را به ما می فروشد و نه رفع محاصره دریایی را.
در مناقشه نظامی و سیاسی ایران و دشمن آمریکایی، موضوع تنگه هرمز بسیار مهم است. مدیریت ایران بر تنگه و بلاتکلیفی اجازه عبور دشمنان ایران – یعنی آمریکا و اسرائیل – و عبور کنترل شده دیگران، بر اساس قوانین نظارتی ایران، نشانه آشکار و خدشه ناپذیر شکست آمریکا در جنگ با ایران است. تثبیت این پیروزی بزرگ برای ایران چند اثر اساسی خواهد داشت:
– پایان دادن به تهاجم نظامی به ایران. زیرا هر اقدام نظامی آمریکا نیاز به حمایت طیف وسیعی از کشورها دارد و کنترل تنگه توسط ایران قطعا مانع از حمایت آنها از آمریکا خواهد شد.
– کنترل تنگه توسط ایران قطعا بقای پایگاه پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و همچنین حرکت فرماندهی سنتکام به منطقه را از بین میبرد.
اثر کاهشی قطعی بر پایگاه های هوایی آمریکا در کشورهای قطر، امارات، کویت، عربستان سعودی و عمان خواهد داشت.
– کشورهای اطراف ایران از جمله شش کشور جنوبی و دو کشور پاکستان و عراق را در فضای جدیدی قرار می دهد. کاهش روابط آنها با آمریکا که در صورت تصاحب تنگه ایران قطعی خواهد بود، این کشورها را به سمت توسعه روابط با یکدیگر و تسریع در حل اختلافات خود سوق می دهد و پس از حدود 100 سال تنش ناشی از مداخلات خارجی، منطقه ثبات و توسعه کشورها را تسهیل می کند.
– تنگه هرمز موقعیت جبهه مقاومت از فلسطین در شرق مدیترانه تا ایران و یمن در اقیانوس هند را تثبیت می کند و به منطقه ای که دهه هاست در اثر جنگ، تروریسم و ویرانی های آمریکایی-اسراییلی سوخته جان تازه ای می بخشد. با تسلط ایران بر این تنگه، اسرائیل قادر به ایجاد هرج و مرج و جنگ در لبنان نخواهد بود، زیرا جنگ علیه لبنان همواره با هماهنگی کامل بین تل آویو و برخی پایتخت های عربی انجام شده است. در اینجا بد نیست بپرسیم، حتی اگر آمریکا و اسرائیل امضا کنند که اگر تنگه قدرتمند هرمز در دست ما نباشد، دیگر به لبنان حمله نخواهند کرد، آیا این امضاها برای رژیمی که چهار روز پیش رسماً اعلام کرد اسیران کرانه باختری را اعدام خواهد کرد، کمترین اعتبار را دارد؟
– ایران خواسته های زیادی دارد. غرامت و خسارات سنگین ایران در جنگ هشت ساله با عراق، خسارات و غرامت های ناشی از جنگ آمریکا و رژیم و مشارکت برخی دولت های اطراف ایران، پول های بلوکه شده ایران و بسیاری از اموال خارج از کشور، از طریق این تنگه قابل دریافت است و بدون تنگه حتی یک دلار از آن با مذاکره به ایران نمی رسد. علاوه بر این، نزدیک به چهار سال است که ما با دولتی کوچک و ضعیف مانند قطر که مدعی دوستی عمیق با ایران است، برای دریافت پولی که از یک بانک کره ای به بانکی در قطر منتقل شده است، مذاکره نکرده ایم.
اگر کنترل تنگه را با هزاران ساعت دیپلماسی و صدها سفر و صدها پیام رد و بدل کنیم به هیچ یک از ده بند حقوق اعلام شده خود نمی رسیم و این کشورهای ضعیف جنوب حتی در جنگی که خائنانه از طریق دادگاه های تحت تأثیر بین المللی در آن شرکت کرده اند خسارات خود را از ما خواهند گرفت. و البته ایران از این قدرت خدادادی و بهترین سلاح استراتژیک حال حاضر غافل نمی شود.





