جامعه ایران بدون هوش مصنوعی

جامعه ایرانی بدون هوش مصنوعی







تست استقامت روزهای بدون هوش مصنوعی



در نخستین روزهای جنگ تحمیلی سوم، توجه مردم بیشتر معطوف به امنیت، اخبار و تحولات حوزه بود. با این حال، در لایه ای عمیق تر، پدیده ای کمتر قابل مشاهده در خصوص اختلال در دسترسی به برخی خدمات و ابزارهای دیجیتال مبتنی بر هوش مصنوعی ایجاد شده بود. برای اولین بار بخشی از جامعه که به حضور مداوم این فناوری در زندگی روزمره خود عادت کرده بودند، مجبور شدند بدون آن زندگی کنند.



جنگ تحمیلی سوم نه تنها شهرها را هدف قرار داد، بلکه این پدیده شوم عادات را نیز بمباران کرد. در جنگ تحمیلی سوم، یکی از کم‌نظیرترین تحولات که نمی‌توان آن را به جبهه‌ها مرتبط کرد، به وضوح در زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی رخ داد. جامعه ای که در سال های اخیر هوش مصنوعی را به تدریج وارد کار، آموزش، ارتباطات، تولید محتوا و حتی تصمیمات روزانه خود کرده بود، ناگهان با محدودیت های گسترده ارتباطی، اختلال در زیرساخت های دیجیتال و کاهش دسترسی به بسیاری از ابزارهای هوشمند مواجه شد. آنچه اتفاق افتاد فقط یک اختلال در فناوری نبود، بلکه آزمایشی نادر از ظرفیت‌های اجتماعی انسان در عصر وابستگی دیجیتال بود. اما با شروع جنگ تحمیلی سوم به یکباره جامعه ایران با سوال دیگری مواجه شد که اگر هوش مصنوعی برای مدتی در دسترس نباشد، انجام کارها چه می شود؟ در این یادداشت به بررسی پاسخ این سوال می پردازیم.

هوش مصنوعی تا جنگ اخیر به بخشی نامرئی از زندگی بسیاری از شهروندان ایرانی تبدیل شده بود. دانشجویان و دانشگاهیان از آن برای تحقیق، روزنامه نگاران برای تجزیه و تحلیل داده ها، کسب و کارها برای تولید محتوا و برنامه ریزی و حتی خانواده ها از الگوریتم ها برای تصمیم گیری های روزانه خود استفاده می کنند. به عبارت بهتر، می توان گفت که هوش مصنوعی به تدریج از یک فناوری نوظهور به عضوی خاموش جامعه تبدیل شده است و این جنگ شوم، فرد جدید جامعه را برای مدتی از صحنه خارج کرد.

در روزهای اول جنگ که آثار این غیبت به وضوح نمایان بود و بسیاری از مردم احساس سردرگمی می کردند، زیرا وابستگی به پاسخ های فوری، تحلیل های آماده و دسترسی مداوم به اطلاعات جای خود را به نوعی خلاء شناختی داده بود. بنابراین، نسل و افرادی که عادت داشتند در چند ثانیه به دنبال پاسخ بگردند، باید دوباره به حافظه فردی، تجربه شخصی و مشورت انسانی مراجعه کنند. از سوی دیگر، البته این وضعیت نه تنها منفی بود، زیرا جامعه شناسان سال ها درباره پدیده ای به نام «برون سپاری شناختی» هشدار داده بودند که در آن انسان بخشی از توانایی های ذهنی خود را به فناوری می سپارد و همانطور که ماشین حساب بخشی از محاسبات را از ذهن انسان می گرفت، هوش مصنوعی نیز بخش هایی از تجزیه و تحلیل، نوشتن، برنامه ریزی و حتی سیستم های دیجیتال تحمیلی و حتی سیستم های دیجیتال تحمیلی و قضاوت را به آن ها واگذار می کرد. به طور ناخواسته این روند متوقف شد.

به عبارت بهتر، شاید جامعه به نوعی سرمایه خود را بازتولید کرد، اما از سوی دیگر در همان روزهایی که جامعه توانست بخشی از توانمندی های فراموش شده خود را بازیابد، هزینه های سنگینی نیز در این زمینه پرداخت شد. این تجربه حقیقت مهمی را آشکار کرد که شاید مشکل اصلی وابستگی به فناوری نیست و وابستگی مطلق به فناوری می تواند مضر باشد. بدیهی است که جامعه مدرن نمی تواند دستاوردهای هوش مصنوعی را نادیده بگیرد، همانطور که نمی توان برق، اینترنت یا حمل و نقل مدرن را نادیده گرفت. مشکل این است که با افزایش وابستگی، آسیب پذیری نیز افزایش می یابد. جنگ تحمیلی سوم نشان داد که تاب آوری ملی دیگر محدود به ذخایر انرژی، توان نظامی یا زیرساخت های فیزیکی نیست، بلکه به میزان استقلال شناختی جامعه نیز بستگی دارد.

شاید مهم ترین درس این روزها این باشد که هوش مصنوعی به جای ایفای نقش به عنوان جانشین انسان و گرفتن امور در دستان خود، باید دوست و همراه انسان ها بماند. جامعه ای که تمام قدرت تحلیل، تفکر و تصمیم گیری خود را به الگوریتم ها بسپارد در چنین بحران هایی با خلأ بزرگی مواجه خواهد شد. از سوی دیگر جامعه ای که از فناوری برای خدمت به توانایی های انسان استفاده می کند، حتی در سخت ترین شرایط نیز می تواند راه را ادامه دهد. جنگ تحمیلی سوم احتمالاً در آینده از منظرهای نظامی، سیاسی و اقتصادی بسیاری مورد بررسی قرار خواهد گرفت، اما شاید یکی از مهم ترین روایت های آن، ماجرای جنگ زدگانی باشد که برای مدت کوتاهی مجبور به زندگی بدون دستیاران هوشمند شدند و در این راه، بخشی از توانایی های فراموش شده خود را دوباره کشف کردند.



نویسنده:

سید محمود کمال آرا





دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی