ریسک‌های مذاکرات در دوره ۶۰ روزه

ریسک‌های مذاکرات در دوره ۶۰ روزه

در شرایطی که روسای جمهوری ایران و ایالات متحده آمریکا روز چهارشنبه یادداشت تفاهم 14 ماده‌ای امضا کردند و این تفاهم لازم الاجرا شد، برخی رسانه‌های بین‌المللی به آثار این تفاهم پرداخته و موانعی را که ممکن است بر سر راه پایان دوره 60 روزه و دستیابی به توافق جامع ایجاد شود، بررسی کرده‌اند.

به گزارش دنیای اقتصاد، فارین افرز با انتشار گزارشی از وضعیت ایران پس از جنگ 39 روزه و قبل از آن و همچنین تغییر نقش تنگه هرمز، به زبان ساده نوشت که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، هم جنگ را باخت و هم در مذاکرات پایان دادن به آن. اما اگر تهران بیش از حد از برتری خود استفاده کند، ممکن است آرامشی را که در پی دارد از دست بدهد.

یادداشت تفاهم امضا شده بین ایران و آمریکا حل و فصل سخت ترین مسائل (از جمله محدودیت در برنامه هسته ای ایران) را به یک دوره 60 روزه مذاکره موکول می کند. اما مدیریت وضعیت در تنگه هرمز بسیار دشوارتر از تصور بیشتر مردم خواهد بود. این یادداشت تفاهم عبور امن کشتی‌های تجاری را بدون دریافت هزینه به مدت 60 روز تضمین می‌کند، در حالی که ایران و احتمالاً ایالات متحده تلاش می‌کنند نحوه مدیریت تنگه را در دوران پس از جنگ تعریف کنند. اما چه توافق نهایی حاصل شود یا نه، ایران به صراحت اعلام کرده است که پس از پایان دوره مذاکره، قصد دارد محدودیت ها و عوارض جدیدی را برای کشتی های تجاری که از این تنگه عبور می کنند، اعمال کند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و مذاکره‌کننده ارشد، به صراحت گفت که «تنگه هرمز هرگز به حالت قبلی خود برنمی‌گردد» و «البته ما هزینه خدماتی را که ارائه می‌دهیم، دریافت خواهیم کرد».

فارین افرز مدعی شده است که قابل درک است که چرا چنین ترتیبی برای ایران وسوسه انگیز است. اما اصرار بر وضعیت موجود، که تنگه هرمز را به‌طور کامل به روی تمامی ترافیک‌های دریایی بدون هزینه یا عوارض باز نمی‌کند، خطر بازدارندگی جدید ایران را تضعیف می‌کند و احتمال بازگشت به درگیری را بیشتر می‌کند. به این ترتیب تنگه هرمز می تواند به کانون بی ثباتی پس از جنگ تبدیل شود. در این مقاله با اشاره به یادداشت تفاهم 14 ماده ای ایران و آمریکا، مفاد این یادداشت تفاهم به نفع ایران است، اما ممکن است فاصله بین شروط نهایی که تهران و واشنگتن مایل به پذیرش آن هستند، به حدی باشد که توافق کامل را غیرممکن کند. در نهایت، اسرائیل همچنین ممکن است از نفوذ خود برای مسدود کردن یا تضعیف یک توافق گسترده تر استفاده کند، به ویژه اگر شرایط برای آن نامطلوب گزارش شود. اما سایه سنگین‌تر بر همه این موارد وضعیت تنگه هرمز است. اگر تفاهم در مورد تنگه هرمز برقرار نشود، جنگ می تواند از سر گرفته شود. ناکامی در بازگرداندن این آبراه بین المللی به وضعیت بلامانع قبل از جنگ، ناپایدار و ناپایدار است.

سند تسلیم واشنگتن

نشریه فارین پالیسی نیز به بررسی تاثیرات جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر موضع این دو بازیگر و مجموع تفاهم به دست آمده پرداخته و نوشته است که جنگ بی دلیل و ناموفق آنها علیه ایران احتمالاً موجب تغییر اساسی در موازنه قدرت جهانی شده است. تغییری که ایالات متحده و اسرائیل را در ماه ها و سال های آینده نسبتا ضعیف تر خواهد کرد. ترامپ اکنون به چهره ای بسیار تضعیف شده در داخل و در سراسر جهان تبدیل شده است، لاف زدن مقتدرانه او به خاکستر و تهدیدهای توخالی تبدیل شده است. در آینده قابل پیش بینی، نمایش قدرت ایالات متحده دیگر مانند گذشته ترسناک نخواهد بود. این امر نه تنها در خاورمیانه، بلکه در منطقه هند و اقیانوسیه و اروپا نیز صادق خواهد بود.

به گفته فارین پالیسی، یادداشت تفاهم (MOU) که ​​این هفته امضا شد، در واقع یک سند تسلیم است. البته برای واشنگتن. تنها در ازای امضای این تفاهم نامه، موافقت با گفت وگوی 60 روزه و بازگشایی تنگه هرمز، ایرانی ها به مزایای مالی می رسند که تا چند ماه پیش غیرقابل تصور بود. بر اساس یادداشت منتشر شده توسط دولت ترامپ، این امتیازات می‌تواند شامل آزادسازی حداقل بخشی از وجوه و دارایی‌های مسدود یا محدود شده ایران و همچنین معافیت‌هایی باشد که «بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم» برای «صادرات نفت خام ایران، فرآورده‌های نفتی و فرآورده‌های نفتی، بیمه‌ها، تراکنش‌های بانکی، تراکنش‌های بانکی، خدمات مشتقات، حمل‌ونقل و کلیه خدمات مرتبط»، «بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم» در دسترس خواهد بود.

به طور خلاصه، ترامپ برای گرفتن وعده‌های مبهم از تهران، آسیب بزرگی به اقتصاد تازه تورم‌شده آمریکا وارد کرد، به پایگاه سیاسی خود در داخل خیانت کرد، ذخایر تسلیحات استراتژیک ایالات متحده را به شدت تخلیه کرد، چین را قدرتمند کرد و جایگاه نسبی آن را ارتقا داد، متحدان آمریکایی را از خود دور کرد و خلیج فارس را تضعیف کرد. روئل مارک گرکت، کارشناس مسائل ایران و افسر سابق سیا می گوید: «ایرانی ها اکنون قدرت تنگه را می دانند. آنها احتمالاً از آن برای از بین بردن کل ساختار تحریم هایی که از زمان بیل کلینتون ساخته شده است استفاده خواهند کرد.»

به گفته یک دیپلمات اروپایی، در حالی که بسیاری از رهبران اروپایی به طور خصوصی اذعان می‌کنند که این توافق به ایران مزیت می‌دهد، کشورهای گروه 7 احساس کردند که مجبور هستند از آن حمایت کنند زیرا این تنها راه برای پایان دادن به جنگی بود که هیچ یک از آنها حمایت نکردند. این دیپلمات اروپایی که نخواست نامش فاش شود، گفت: اکنون همه بیشتر از قبل متوجه شکنندگی و آسیب پذیری نظام اقتصادی جهان شده اند. شاید مهمترین نکته در مورد این دوران خروج آمریکا این باشد که ایران – و اکنون جهان – ناگهان متوجه شده است که چگونه از بدترین نقطه ضعف ترامپ استفاده کند. این ضعف ترس عمیق رئیس جمهور از رکود بازار در طول دوره ریاست جمهوری و تمایل بعدی او به «عقب نشینی مستمر» (TACO) است. هم در جنگ های تعرفه ای و هم در داستان درخواست او برای تصاحب گرینلند.

دیپلماسی را باید جدی‌تر گرفت

گروه بین‌الملل بحران نیز یادداشت تفاهم ایران و آمریکا در 14 ژوئن را یک اتفاق مثبت، هرچند مقدماتی و متزلزل توصیف کرد و نوشت: این تفاهم‌نامه گامی خوشایند برای پایان دادن به جنگ بی‌نتیجه‌ای است که خسارات هنگفتی به کشورهای خاورمیانه و فراتر از آن وارد کرد.

بر اساس این گزارش، یادداشت تفاهم ایران و آمریکا دو هدف فوری را دنبال می کند. اول، این یادداشت آتش بس متزلزلی را که در 8 آوریل اجرایی شد تمدید می کند و حداقل ثبات را به آن می بخشد. دوم، این یادداشت تفاهم به مذاکره کنندگان آمریکایی و ایرانی 60 روز فرصت می دهد تا برای دستیابی به توافق دقیق تری تلاش کنند. مسائل اصلی به خوبی شناخته شده است: چگونگی از سرگیری بازرسی های بین المللی از تاسیسات هسته ای ایران. سرنوشت مواد شکافت پذیر تولید شده قبل از ژوئن 2025؛ تعیین محدودیت برای برنامه ای که نزدیک به یک سال است که در سایت های کلیدی در حال انجام است، در هاله ای از ابهام قرار دارد و اینکه ایران در ازای آن چقدر گشایش اقتصادی دریافت خواهد کرد. اینکه واشنگتن و تهران توانستند بر سر چنین توالی به توافق برسند، یعنی ابتدا تمایل طرفین به پایبندی به توافق و سپس بازگشت به گفت وگو درباره سرسخت ترین نقاط اختلاف، دستاورد کمی نیست.

این موضوع تاکید می‌کند که این دو بازیگر حداقل یک درس مهم از درگیری‌ها و شکست مذاکرات اخیر گرفته‌اند: «محاصره و محاصره متقابلی که در تنگه هرمز و خلیج‌فارس رخ داد، مانند شمشیر دولبه‌ای بود که به هر یک از طرف‌ها اجازه آسیب رساندن به دیگری را می‌داد، اما تضمین می‌کرد که در ازای آن هر دو طرف آسیب ببینند». قضاوت در مورد پایداری خود تفاهم نامه باید تا زمانی که اطلاعات بیشتری در مورد محتوای آن در دسترس قرار گیرد به تعویق بیفتد. اما آنچه مشخص است این است که ایران به صراحت اعلام کرده است که این توافق مستلزم توقف حملات اسرائیل در لبنان است اما دوست اسرائیل می خواهد در لبنان دست باز باشد. آمریکا نیز رویکردهای متناقضی در قبال این حملات داشته است. نکته اساسی این است که هر گونه تشدید تنش در لبنان می تواند توافق آمریکا و ایران را به خطر بیندازد و واشنگتن باید از اهرم های فشار خود برای جلوگیری از این سناریو استفاده کند.

با توجه به اختلاف نظر تهران و واشنگتن در مفاد توافق و بدبینی ایران به آمریکا، این گزارش می نویسد که ممکن است دوره 60 روزه دو طرف را به سمت و سویی که می خواهند نرساند و احتمال بازگشت به گزینه نظامی همچنان روی میز است. همچنین این امکان وجود دارد که هر دو بازیگر با کسب امتیازات کافی از طریق تفاهم نامه ها برای ساختن روایت پیروزی خود، وضعیت موجود را تداوم بخشند. گروه بین‌المللی بحران در نهایت به این نتیجه می‌رسد که پس از سال‌ها استفاده از هر ابزار قهری موجود، از تحریم‌های خفقان گرفته تا نیروی نظامی، دیپلماسی تنها رویکردی بود که نتایج مثبتی را برای مسئله ایران به ارمغان آورد. این واقعیت ایجاب می کند که این بار دیپلماسی جدی تر گرفته شود، نه کمتر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی