پیامدهای پنهان برآورده‌ کردن بی‌قیدوشرط خواسته‌های فرزندان از کودکی تا بزرگسالی

چگونه محبت بیش از حد کودکان را به بزرگسالانی ناراضی و وابسته تبدیل می کند؟

به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، یکی از وظایف والدین محبت و حمایت از فرزندان است، اما این محبت ها نباید افراطی و نابجا باشد. والدینی که تمام زندگی خود را وقف فرزندان خود می کنند و نگران تمام مسائلی هستند که فرزندانشان را تحت تأثیر قرار می دهد، با بزرگ شدن کودک متوجه می شوند که در رفتار خود زیاده روی می کنند زیرا کودک رفتارهای بی ادبانه و قدرت طلبانه از خود نشان می دهد.

برخی از والدین با برآورده ساختن تمام خواسته های کودکان و نوجوانان و توجه بیش از حد به آنها باعث ایجاد توقعات بالای کرامت و کرامت می شوند، در واقع برآوردن تمام نیازهای غیر ضروری کودکان و نوجوانان می تواند آسیب های جدی به آنها وارد کند که این امر می تواند منجر به لوس شدن فرزندان و کاهش استقلال و توانایی آنها در حل مشکلات و افزایش وابستگی رفتاری والدین و نوجوانان به مشکلات آنها شود.

حمایت بیش از حد والدین از کودکان می تواند منجر به مشکلات روحی و روانی در آنها شود، این نوع حمایت ها به حمایت افراطی یا حمایت بیش از حد معروف است و این روند می تواند اعتماد به نفس کودک را کاهش داده، او را وابسته کند و در تصمیم گیری مستقل در بزرگسالی با مشکل مواجه شود.

برآورده شدن بی قید و شرط خواسته های کودکان در نگاه اول نشانه محبت و حمایت به نظر می رسد، اما کارشناسان حوزه روانشناسی معتقدند این سبک آموزشی می تواند به شکل گیری نسلی بی حوصله، چشم انتظار، وابسته و ناتوان از رویارویی با چالش های زندگی منجر شود.

همچنین در سال‌های اخیر، همزمان با افزایش سطح رفاه در بسیاری از خانواده‌ها، شکل جدیدی از فرزندپروری نیز رواج یافته است. سبکی که در آن والدین سعی می کنند کوچکترین خواسته فرزندان خود را بدون معطلی و بدون محدودیت برآورده کنند. بسیاری از پدران و مادران این رفتار را نشانه محبت، مسئولیت پذیری و حمایت از فرزند خود می دانند، اما روانشناسان معتقدند این رفتار می تواند مشکلات رفتاری، عاطفی و شخصیتی بسیاری را در آینده فرزندان ایجاد کند.

واقعیت این است که هر نسلی فرزندان خود را تحت تأثیر تجربیات گذشته خود تربیت می کند. والدینی که دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته اند و محرومیت، محرومیت یا پشیمانی را تجربه کرده اند، معمولا سعی می کنند مطمئن شوند که فرزندانشان هرگز چنین تجربه ای را نداشته باشند. اگرچه این نیت ارزشمند و از روی محبت است، اما زمانی که به افراط کشیده شود، می تواند تأثیرات منفی بر رشد شخصیت کودک بگذارد.

کودکی که هرگز با شکست مواجه نشده است با کوچکترین محدودیت در زندگی دچار بحران می شود. او طاقت شنیدن «نه» را ندارد، مسئولیت پذیری را یاد نمی گیرد، برای رسیدن به اهدافش تلاش نمی کند و به تدریج تصور می کند که دنیا موظف به برآوردن تمام خواسته هایش است. چنین نگرشی در آینده می تواند بر زندگی اجتماعی، تحصیلی، شغلی و حتی زندگی مشترک او تأثیر بگذارد.

از سوی دیگر، کارشناسان حوزه سلامت روان بر این باورند که کاهش تاب آوری یکی از مهم ترین چالش های نسل جدید است. کودکانی که همیشه با پاسخ مثبت مواجه شده‌اند، در برابر اولین شکست‌ها، شکست‌ها و محدودیت‌های زندگی واقعی آسیب‌پذیرتر هستند. آنها کمتر قادر به مدیریت احساسات خود هستند و بیشتر در معرض اضطراب، افسردگی، عصبانیت و نارضایتی مزمن هستند.

برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع، درک تفاوت نیازها و خواسته ها، دلایل رفتار افراطی برخی والدین، تاثیرات دراز مدت این روش آموزشی و راهکارهای عملی برای اصلاح آن، گفت و گویی مفصل با مهرداد دشتی، روانشناس، زوج درمانگر و مشاور خانواده انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

به گزارش میهن تجارت: تفاوت «نیاز» و «خواستن» در کودکان چیست و چرا تشخیص این تفاوت برای والدین مهم است؟

ساده: یکی از اساسی ترین مسائل در تربیت فرزندان، شناخت صحیح تفاوت نیاز و میل است. نیازها مسائلی هستند که برای رشد جسمی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی انسان ضروری است. مانند امنیت، محبت، احترام، تعلق، آموزش، تغذیه مناسب و فرصت رشد. این موارد پایه های سلامت روانی و شخصیتی کودک را تشکیل می دهد و والدین موظفند تا حد امکان آنها را تامین کنند.

از سوی دیگر مطالبات دارای اشکال متنوع و گاه نامحدود است. یک تلفن همراه جدید، یک برند خاص لباس، تحصیل در مدرسه خاص یا داشتن امکاناتی فراتر از حد نیاز، همه در دسته خواسته ها قرار می گیرند. مهم این است که مطالبات بی پایان باشد و هر چه بیشتر برآورده شود ممکن است مطالبات جدیدتری شکل بگیرد.

بسیاری از والدین به اشتباه فکر می کنند که برآوردن هر آرزویی به معنای دوست داشتن کودک است. در حالی که عشق واقعی فراهم کردن شرایط برای رشد سالم و آموزش مهارت های زندگی است. کودک باید بیاموزد که بین آنچه او نیاز دارد و آنچه که صرفاً آرزو دارد تفاوت وجود دارد.

اگر این مرز مشخص نشود، کودک به تدریج یاد می گیرد که هر خواسته و خواسته ای را در سطح یک نیاز ضروری در نظر بگیرد و در نتیجه در مواجهه با محدودیت ها دچار خشم، اضطراب یا سرخوردگی می شود. بنابراین یکی از مهم ترین مهارت های فرزندپروری، توانایی تفکیک نیازها از خواسته ها و آموزش این تفاوت به کودکان است.

به گزارش میهن تجارت: چرا برخی از کودکان برای رسیدن به خواسته های غیرضروری خود اصرار، مقاومت یا حتی پرخاشگری می کنند؟

ساده: برآورده شدن افراطی خواسته های فرزندان در ظاهر نشانه محبت و توجه والدین است و باعث می شود زمانی که والدین بنا به دلایلی به خواسته های خود عمل نمی کنند، کودکان برای رسیدن به خواسته های غیرضروری خود اصرار، مقاومت و یا حتی پرخاشگر می شوند. باید بدانیم که برآورده شدن بیش از حد خواسته های کودکان می تواند منجر به خود محوری، پرخاشگری، نارضایتی مزمن، ضعف در تصمیم گیری، کاهش تاب آوری و حتی مشکلات جدی در روابط عاطفی و اجتماعی شود. تبدیل شدن به آینده

در بسیاری از خانواده ها عشق به کودک به معنای تامین خواسته های اوست. برای اینکه فرزندشان دچار کمبود نشود، والدین سعی می کنند در کوتاه ترین زمان ممکن هر آنچه را که می خواهد برای او فراهم کنند. از خرید وسایل و امکانات مختلف گرفته تا رفع کوچکترین نیازهای روزانه. اگرچه این رفتار نشانه محبت و حمایت به نظر می رسد، اما در سال های اخیر به یکی از مهم ترین چالش های تربیتی خانواده ها تبدیل شده است.

فاصله بین «نیاز» و «خواستن» در بسیاری از خانواده ها از بین رفته است. نتیجه این حادثه تربیت فرزندانی است که شکست را تحمل نمی کنند، در برابر محدودیت ها مقاومت می کنند، از پذیرش مسئولیت دوری می کنند و فکر می کنند که دنیا موظف به برآوردن خواسته های آنهاست. این مشکل به صورت پرخاشگری، نارضایتی، ضعف در روابط اجتماعی و حتی مشکلات عاطفی و خانوادگی در دوران نوجوانی و بزرگسالی خود را نشان می دهد.

در دنیای امروز که کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض تبلیغات، شبکه های اجتماعی و فرهنگ مصرف هستند، مدیریت خواسته های آنها به یکی از مهمترین وظایف والدین تبدیل شده است. بسیاری از پدران و مادران ناخواسته تحت تأثیر تجربیات تلخ دوران کودکی خود قرار می گیرند و سعی می کنند پشیمانی های گذشته را از طریق فرزندان خود جبران کنند. رویکردی که در بسیاری از موارد نتیجه معکوس دارد.

از سوی دیگر کاهش تاب آوری نسل جدید به یکی از دغدغه های جدی کارشناسان علوم رفتاری تبدیل شده است. کودکانی که همیشه با پاسخ مثبت روبرو بوده اند، در مواجهه با اولین «نه» های زندگی دچار بحران می شوند و توانایی مدیریت شکست، شکست و محدودیت ها را ندارند. این موضوع نه تنها سلامت روان آنها را تهدید می کند، بلکه کیفیت روابط اجتماعی، تحصیلی و شغلی آنها را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.

چگونه محبت بیش از حد کودکان را به بزرگسالانی ناراضی و وابسته تبدیل می کند؟

به گزارش میهن تجارت: چه عواملی باعث می شود برخی از والدین تقریباً تمام خواسته های فرزندشان را برآورده کنند؟

ساده: یکی از مهم ترین دلایل این موضوع، تلاش ناخودآگاه والدین برای جبران محرومیت های گذشته است. بسیاری از پدران و مادران در دوران کودکی خود با کمبودهای اقتصادی، محدودیت های تحصیلی یا محرومیت های عاطفی مواجه بوده اند. هنوز هم درد آن روزها را در ذهن خود حمل می کنند و وقتی بچه دار می شوند سعی می کنند فرزندشان هرگز چنین احساساتی را تجربه نکند.

مشکل از زمانی شروع می شود که والدین بین پرداخت غرامت معقول و حمایت بیش از حد تفاوت قائل نمی شوند. آنها فکر می کنند که هر چه امکانات بیشتری فراهم کنند والدین موفق تری هستند. در حالی که آموزش موفق تنها به ارائه امکانات محدود نمی شود.

عامل دیگر احساس گناه والدین است. برخی از پدران و مادران به دلیل مشغله کاری، کمبود وقت و یا حضور محدود در کنار فرزندان، سعی می کنند این فاصله را با خرید وسایل و برآورده ساختن خواسته های خود جبران کنند. گاهی اوقات رقابت اجتماعی نقش دارد. والدین نمی خواهند فرزندانشان از همسالان خود عقب بمانند و تحت فشار فرهنگی و اجتماعی هستند. اما واقعیت این است که کودک بیش از هر چیز به حضور، محبت، توجه و آموزش مهارت های زندگی نیاز دارد. نه تحقق بی قید و شرط همه خواسته ها.

به گزارش میهن تجارت: تامین بیش از حد خواسته های کودکان در سنین نوجوانی چه پیامدهایی دارد؟

ساده: نوجوانی مرحله شکل گیری هویت، استقلال و مسئولیت پذیری است. اگر کودکی در سال های گذشته هیچ محدودیتی را تجربه نکرده باشد، ورود به این دوران برای خانواده بسیار سخت خواهد بود. معمولاً این نوجوانان مخالفت را تحمل نمی کنند و در برابر هر نوع قانون یا محدودیتی مقاومت می کنند. آنها فکر می کنند هر چه می خواهند حق دارند. پرخاشگری، لجبازی، نافرمانی، وابستگی شدید به والدین، ضعف در تصمیم گیری و ناتوانی در پذیرش شکست از جمله پیامدهای رایج این شیوه فرزندپروری است. در این مرحله بسیاری از خانواده ها مجبور به مراجعه به مراکز مشاوره و خانواده درمانی می شوند. زیرا تغییر رفتار نوجوانی که سال ها به دریافت پاسخ مثبت عادت داشته بسیار دشوارتر از آموزش صحیح در دوران کودکی است.

نوجوانان باید بیاموزند که زندگی همیشه مطابق میل آنها پیش نمی رود. اگر این درس در کودکی تدریس نشود، در نوجوانی به صورت یک بحران ظاهر می شود.

چگونه محبت بیش از حد کودکان را به بزرگسالانی ناراضی و وابسته تبدیل می کند؟

به گزارش میهن تجارت: برخی از والدین می گویند که دوست نداریم فرزندمان چیزی را از دست بدهد. این دیدگاه چقدر درست است؟

ساده: هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزندش رنج بکشد. اما باید بین رنج سازنده و آسیب واقعی تمایز قائل شد. همه انسان ها برای رشد نیاز به تجربه شکست، انتظار و محدودیت دارند. این تجربیات به آنها کمک می کند تا صبر، تلاش، برنامه ریزی و انعطاف پذیری را بیاموزند.

کودکی که هرگز اشتیاق به چیزی را تجربه نکرده است معمولاً قدر آنچه را که دارد نمی داند. لذت دستیابی به اهداف زمانی معنا پیدا می کند که فرد برای رسیدن به آنها تلاش کرده باشد. برخی از والدین فکر می کنند که رفع تمام کمبودها باعث خوشحالی کودک می شود. در حالی که تحقیقات روانشناختی نشان می دهد که رضایت از زندگی بیشتر به مهارت های روانشناختی بستگی دارد تا میزان امکانات. بنابراین، هدف آموزش نباید حذف کامل شکست ها باشد، بلکه باید هدف آموزش مدیریت شکست ها باشد.

به گزارش میهن تجارت: مهم ترین توصیه ای که باید انجام شود می توان خواسته های کودکان را برآورده کرد برای والدین، آن چیست؟

ساده: والدین باید بدانند که هدف از آموزش، شاد نگه داشتن کودک برای همیشه نیست. بلکه آماده ساختن او برای یک زندگی مستقل، سالم و موفق است. کودکان به محبت، احترام و حمایت نیاز دارند، اما به خویشتن داری، مسئولیت پذیری، صبر، تلاش و تحمل شکست نیز نیاز دارند.

عشق بی حد و حصر می تواند به همان اندازه که غفلت و سختگیری شدید آسیب زا باشد. هنر فرزندپروری در ایجاد تعادل بین عشق و اراده است. کودکی که بیاموزد همه آرزوهایش فورا برآورده نمی شود، در آینده فردی تواناتر، مسئولیت پذیرتر، شادتر و موفق تر خواهد بود.

اگر چه برآورده شدن افراطی خواسته های کودکان از محبت و شفقت والدین سرچشمه می گیرد، اما در عمل می تواند رشد طبیعی شخصیت کودک را مختل کند. کودکان برای تبدیل شدن به بزرگسالانی سالم، موفق و متعادل، بیش از امکانات مادی به آموزش مهارت های زندگی نیاز دارند. مهارت هایی مانند صبر، انعطاف پذیری، مسئولیت پذیری، پذیرش محدودیت ها و مدیریت شکست ها.

خانواده اولین مدرسه زندگی است و کودکی که در این مدرسه با قوانین واقع بینانه بزرگ شود، توانایی بیشتری در مواجهه با چالش های آینده دارد. والدینی که تعادل بین محبت و اراده را حفظ می کنند، در واقع بیشترین سرمایه را برای آینده فرزندان خود فراهم می کنند. سرمایه ای که نه در قالب امکانات و دارایی، بلکه در قالب شخصیت، سلامت روان و توانایی زندگی نمود پیدا می کند.

منبع : به گزارش میهن تجارت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی