فیلم‌های خسته‌کننده؛ چه خبر از کن ۲۰۲۴

جشنواره کن امسال یکی از آن سال های بدشانسی است. با اینکه چند روز از شروع جشنواره می گذرد، هنوز فیلمی ندیده ام که در خور نخل طلا باشد و غافلگیرم کند، فیلمی که چشمانم برق بزند و در پایان آن را ترک کنم. تئاتری با سر پر از نوشابه و دلی پر از هیجان… تا اینجای جشنواره و روزهای گذشته به غیر از فیلم های «دختر جوان و سوزن» و «پرنده» که برایتان نوشتم در این چند روزه بعضی وقتا بقیه فیلم ها رو لایق شرکت در جشنواره کن نمیدونم… اونم در جشنواره ای مثل کن که بزرگترین و معتبرترین جشنواره دنیاست و حتی بالاتر از جشنواره‌های برلین و ونیز، همه فیلم‌های بخش مسابقه، هر کدام، باید شاهکارهایی باشند که دنیای ما را زیر و رو کنند و دهان ما را از شگفتی باز نگه دارند. آنها دارند

به گزارش اعتماد، هر ساله همه فیلمسازانی که فیلمی ساخته اند و نتیجه (از نظر آنها) خوب است، فیلم خود را به هیات انتخاب می فرستند و شانس خود را برای حضور در این بزرگ ترین جشنواره جهان امتحان می کنند. شما می‌پرسید چرا چون حضور در جشنواره کن برای یک فیلم (چه جایزه‌ای برنده شود یا نه) تضمینی برای فروش فیلم به پخش‌کننده‌های مختلف و بین‌المللی در تمام نقاط جهان و برای دیدن فیلم در کشورهای مختلف که هر دو به معنای کسب درآمد و البته قرار گرفتن در معرض هستند. فیلم می‌خواهیم بگوییم که فیلم با حضور در چنین جشنواره‌هایی شانس زندگی طولانی و مناسب را خواهد داشت.

پس درست است تصور کنیم جشنواره ای که از بین اکثر فیلم های دنیا حق انتخاب دارد، بهترین ها را برای شرکت در جشنواره انتخاب کند. در واقع اما اینطور نیست… در واقع در جشنواره کن عوامل بسیار دیگری غیر از خوب بودن فیلم حداقل در بخش رقابت اصلی و فرعی (نوعی نگاه) وجود دارد. .

مهمترین آنها ارتباط خوب با برگزارکنندگان جشنواره به ویژه تیری فرمو، مدیر اجرایی جشنواره است که بدون اجازه او حتی یک پشه هم حق پرواز در کاخ کن را ندارد. به عنوان مثال وینسنت لاندون، یکی از بازیگران مطرح فرانسوی، از دوستان صمیمی فرمو است و هر زمان که لاندون در هر فیلمی بازی می کند، در یکی از بخش های جشنواره حضور دارد.

یکی دیگر از عوامل داشتن یک پشتوانه بزرگ و معروف است که شرکت های تولید یا پخش فیلم مانند «M، Ka، Do»، «Match Factory»، «Wild Bunch» و… هستند که در جشنواره کن حرفی برای گفتن دارند. و فیلم های معرفی شده به جشنواره. به درستی دیده می شوند. این شرکت ها معمولاً هر سال بیش از نیمی از فیلم های بخش مسابقه را در اختیار دارند و البته آخرین عاملی که بر حضور فیلم شما در جشنواره کن تأثیر می گذارد، شناخت کارگردان فیلم در جشنواره کن است. این گروه به عنوان مشتریان ثابت جشنواره شناخته می شوند. مثلاً کارگردانانی مثل «نیکلاس ویندینگ رفن» دانمارکی، «دیوید کراننبرگ» کانادایی، «جیمز گری» آمریکایی یا «کن لوچ» انگلیسی و … و … (این فهرست بسیار طولانی است) هر فیلمی. آنها می سازند، چه خوب و چه بدتر، آنها در جشنواره کن بدون صحبت و بحث حضور دارند. بنابراین همیشه 17، 18 فیلم از بیست و دو (گاهی اوقات بیست و چهار) فیلم در بخش اصلی مسابقه، کار کارگردانان شناخته می شود و در نهایت چهار یا پنج فیلم دیگر اجازه ورود و اکران دارند. در جشنواره کن

حالا گاهی فیلم های این مشتری های همیشگی خوب است و گاهی بد. امسال از آن سال هایی است که متأسفانه بسیاری از این کارگردانان بزرگ و صاحب نام که فیلم هایشان بدون قید و شرط مورد پذیرش کن قرار می گیرد (و گاهی فکر می کنم حتی بدون نگاه کردن به آن ها) آثار بدی ارائه کرده اند و این چنین است. نتیجه این جشنواره ولرم است. آمده است… جشنواره ای که هر روز به امید دیدن فیلم های عجیب، متفاوت و زیبا که از نظر داستانی و فیلمسازی حرفی برای گفتن دارند، به سالن ها و صندلی های سیاهش می رویم، فیلم هایی که غافلگیرمان می کنند و در آخر، گیج و بی حوصله بیرون می آییم…

«ژاک اودیار» فرانسوی یکی از کارگردانان مشهوری است که مشتری همیشگی کن است. او امسال با فیلم «امیلیا پرز» که به زبان اسپانیایی و مکزیک ساخته شده در جشنواره کن حضور دارد. یک کمدی موزیکال دو ساعته که داستان «ریتا» وکیل جوانی را به تصویر می‌کشد که سخت در یک دفتر وکالت کار می‌کند. “ریتا” باهوش است و تمام کارهای دفاع از موکلین دفتر وکالت را انجام می دهد، اما روسای او از نتیجه کار او استفاده می کنند و پول و شهرت در دست آنهاست و البته این وکلا برای پولشویی مجرمان هستند و نه برای کمک به حق و عدالت. در همین حین، شانس اما به سمت ریتا می رود.

رئیس یکی از بزرگترین کارتل های مواد مخدر مکزیک، “مانیتاس”، او را استخدام می کند تا به او کمک کند تا از جنایت خلاص شود و رویایی را که سال ها برایش برنامه ریزی کرده است، محقق کند. این آرزو تغییر هویت و البته جنسیت اوست. «مانیتاس» قصد دارد با انجام جراحی های لازم، زن شود و زندگی او را برای همیشه تغییر دهد…

خلاصه داستان «امیلیا پرز» واقعا جالب است. در ابتدای فیلم حال و هوای فیلم، بازی زویا سالدانا بازیگر نقش ریتا و آواز، میزانسن، کر و رقص های هماهنگ لشکر سیاه و داستان ترسناک و بی رحم. رئیس کارتل مواد مخدر که قصد زن شدن دارد، جذاب و هیجان انگیز هستند. نگاه ها را به پرده می کشاند اما متاسفانه کمی بعد ماجرا به سمت دیگری می رود، مشکل بزرگ و اصلی فیلم «امیلیا پرز» و البته «ژاک اودیار» همین نقص و کاستی ها و نادرستی های فیلم است. سناریو. بنابراین فیلم از چهل و پنج دقیقه اول به بعد خسته کننده می شود و حتی وجود آهنگ و آهنگ و صحنه و دکور و لباس های پر زرق و برق و البته میزانسن روان و دوربین روان فیلمبردار. ، نمی تواند نقص بزرگ سناریو را برای من پر کند.

جالب اینجاست که شرکت مد Yves Saint Laurent که یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های صنعت مد در فرانسه و معروف‌ترین شرکت در جهان است، یکی از تولیدکنندگان این پروژه است، بنابراین از نظر طراحی لباس، خیالتان راحت باشد که چیزی از قلم نیفتاده است «امیلیا پرز» اما خبرنگاران و منتقدان جشنواره را به دو دسته تقسیم کرده است. گروهی که به دلیل میزانسن بی نقص و چرخش ناگهانی کارگردان هفتاد و دو ساله فرانسوی به سمت یک کمدی موزیکال فریاد می زنند که فیلم شاهکار است (البته اکثریت آنها فرانسوی هستند و هستند. خنثی تلقی نمی شود) و حالا می خواهند نخل طلا را به «ژاک اودیار» بدهند. با او به خانه ببریم و گروه دیگری مثل من با سر به زیر سالن سینما را ترک کردیم و به غر زدن ادامه دادیم که بالاخره جشنواره کن امسال کی شروع می شود؟ نوبت فیلم های سفارشی و مشتریان ثابت کی به پایان می رسد تا بتوانیم شاهکارهایی برابر با فیلم های سال گذشته جشنواره (که یکی از بهترین سال های فیلم کن بود) مانند فیلم «نقطه دلخواه» جاناتان گلیزر (جایزه ویژه هیئت داوران در جشنواره کن) خلق کنیم. کن 2023)، “آناتومی یک “سقوط” اثر “جاستین تریر” (نخل طلای کن 2023) یا “روزهای بزرگ” اثر “ویم وندرس”…؟

فیلم دیگری که دیدم «آه، کانادا» ساخته پل شریدر نویسنده و کارگردان کهنه کار آمریکایی است که به عنوان نویسنده آثار استثنایی مانند «راننده تاکسی» و «رینگ توپ» مارتین اسکورسیزی یا «برخورد از نوع سوم» ” توسط اسپیلبرگ. او یکی از مشتریان قدیمی جشنواره کن نیز هست.

این فیلم اقتباسی از رمانی نوشته راسل بنکس است. در این فیلم شخصیت «لئونارد فایف» به دنبال اعتراف و گفتن حقیقت به همسرش، قبل از فرا رسیدن مرگ است. گویا با این کار می تواند خود را از عذاب وجدان نجات دهد و دین خود را ادا کند. اما فیف، همسرش، طاقت شنیدن حرف های او را ندارد و البته او نیست که باید لئونارد را ببخشد. لئونارد که نمی‌تواند در زیر درد طاقت‌فرسا سرطانی که آمانش را بریده است و مسکن‌ها و آرام‌بخش‌ها تمرکز کند، هی در حالی که داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند، به این سو و آن سو می‌رود.

روایت «لئونارد» هم از دید او و هم از دید مستندهای داخل فیلم به صورت صوتی و تصویری نمایش داده می شود. در این رفت و آمدها گاهی «لئونارد» جوان را می بینیم و گاهی لئونارد پیر که نشان می دهد ذهنش به هم ریخته است. او آرام آرام تعریف می کند که چگونه شوهر بد و بی وجدان و پدری بی لیاقت بوده که زن و فرزندش را نه یک بار بلکه دو بار رها کرده و از زندگی خانوادگی و سربازی و رفتن به جنگ فرار کرده و ناشناس رفته است… توصیف و اختلاط زمان ها و مکان ها و سرگردانی های ذهنی او، زندگی او تبدیل به پازلی می شود که بیننده باید آن را کنار هم بگذارد تا تصویری کامل به دست آورد. تصاویری را نمایش می دهد که گاهی واقعی و گاهی تخیلی محو می شوند.

استفاده شردر از فیلم‌ها و قطعاتی از فیلم‌های دیگر مانند «همشهری کین» و «فریادها و زمزمه‌ها» این پازل را دشوارتر می‌کند. این رفت و آمد بین دوره های مختلف، واقعیت و تخیل، نقشه های رنگی و سیاه و سفید، لئونارد پیر و جوان، مرگ و شباهت اما به یکی از زنانی که لئونارد در جوانی به همسر دومش خیانت کرده است. و همه اینها فیلم را تبدیل به هزارتو کرده اند که باید با خودمان از آن بگذریم و بیرون بیاییم و بفهمیم اما با خدا؟! در پایان مخاطب گنگ و سردرگم می ماند که واقعاً داستان چه بوده و چه چیزی درست بوده و چه چیزی اشتباه است… این هزارتو و سردرگمی البته خواسته کارگردان است که قطعاً می خواهد مخاطب گیج و سردرگم شود. با ذهن لئونارد “Come with” باید گفت که در این مورد “شریدر” کاملاً موفق بوده است! راستش من بعد از اتمام فیلم نمی دانستم واقعاً چه احساسی نسبت به فیلم داشته باشم.

نقد فیلم جنگ ویتنام که فراریان را قهرمانان این جنگ می داند و رشادت های آنها را می ستاید، تنها نکته ای است که از دل این فیلم برایم واضح بود. برای درک کامل این فیلم، اما فکر می کنم باید دوباره یا حتی سه بار آن را ببینم تا نکات کوچکی را که کارگردان در فیلم گذاشته تا ببینیم… در کل، اما «اوه کانادا» آنقدرها هم تکان دهنده نبود. فیلم یا خب… پس من هنوز منتظرم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *