مصطفی هاشمی طبا در یادداشتی در روزنامه شرق نوشت: در طول هشت سال دفاع مقدس یعنی بین سال های 58 تا 68 که درآمد ارزی کشور سالانه حدود شش میلیارد دلار بود و حداقل نیمی از آن صرف تجهیزات و مهمات دفاع مقدس می شد، به ندرت دیده می شد که مردم برای این موضوع نگران نباشند و دلیلی برای زندگی منفی نداشته باشند. نهضت اجتماعی در این هشت سال، به استثنای مواردی که توسط برخی گروه ها یا افراد انجام شده است، مانند ترور یا خیانت». دلیل آن هم این بود که مسئولان کشور به جنگ و پیامدهای آن اعتقاد داشتند و با توجه به شرایط جنگ و دفاع مقدس تصمیمات لازم گرفته می شد و مردم به وضوح در جریان مسائل، کمبودها و راه حل ها قرار می گرفتند.
هر چند در آن روزها برخی از سهمیه های ضروری را کوپنیسم و تسامحانه و عمداً کمونیسم می نامیدند، اما روش های اجرا شده برای رفع نگرانی مردم و جلوگیری از ناآرامی و بلاتکلیفی با قوت اجرا می شد.
البته از سال 68 تغییرات زیادی در جمعیت، هزینه ها و درآمدها به همراه محدودیت های ناشی از تحریم ها و اخیراً جنگ و محاصره اقتصادی و به ویژه با مسدود شدن روابط بانکی بین المللی بین بانک های ایران و سایر کشورها رخ داده است و برای جلوگیری از این انسداد، به هر حال به درستی یا نادرست، موسسات اعتمادی برای مبادلات ارزی ایجاد شده است که برخی از رسانه ها باعث مشکلات بسیاری در رسانه های کشور شده است. بیان شده است.
در شرایط کنونی، درک درست و عمیق این موضوع قبل از هر چیز از سوی مسئولان امر بسیار مهم است که ما از شرایط «بدون جنگ، بدون مذاکره، بلکه تحریم» عبور کرده ایم و به شرایط «جنگ، مذاکره، تحریم، محاصره» رسیده ایم. این در شرایطی است که شرم تجاوزات آمریکا و اسرائیل به ایران و جنایات جنگی آنها در جهان برطرف شده است و اگرچه آمریکا ممکن است تهدیدات شدید خود را عملی نکند، اما اسرائیل هر لحظه (به قول آریل شارون، کساب صبرا و شتیلا) نظاره گر است تا سر مار (ایران) را نابود کند.
پس مدیران و مسئولان ما باید باور کنند که ما در یک جنگ دائمی هستیم حتی اگر تفاهم نامه اسلام آباد دوباره جان بگیرد. این را به این دلیل می گویم که برخی از مسئولان تلویحاً به مردم قول می دهند که در صورت اجرای تفاهم نامه همه چیز از جمله معیشت مردم و اقتصاد کشور بهبود می یابد، در حالی که – با تاکید بر مفید بودن اجرای تفاهم نامه – اگر ترامپ و متحد صهیونیستش از لنگ شیطان پایین بیایند و تفاهم نامه اجرایی نشود، مشکلی که برای کشور حل نمی شود، کاملاً جاری است.
من می خواهم برای این ادعا مثال بزنم و آن بحث بنزین در کشور است. از بحث قاچاق بنزین بگذریم که ثقاب اصفهانی می گوید اصولگرایان و اصلاح طلبان هم بنزین قاچاق می کنند اما نمی گوید چه کسانی و می افزایند که اگر دستگیر شوند شیشه خانه من را می شکنند، ببینید چه بازی بی مزه و تلخی درست کرده اند.
هم کیفیت بنزین به شدت پایین آمده و هم رئیس جمهور نمی خواهد نمونه ای از جایگاه ها را به آزمایشگاه های مستقل یا موسسه استاندارد بدهد و نتیجه را بگیرد و ببیند. در نهایت مردم و کشور به دلیل صدمات وارده به موتور خودرو میلیاردها دلار ضرر می بینند و هرکس از مسئولین حرفی برای گفتن دارد. اسماعیل که تنها فکر و ذکرش افزایش قیمت بنزین است و بعد یوسف و جعفر هر چه دوست دارند می گویند و ربطی به نظر معاون اول رئیس جمهور و رئیس مجلس و حتی شخص رئیس جمهور ندارند.
وقتی مجلس نیمه تعطیل است، هر کدام حرفی برای گفتن دارند. از کمبود بنزین و لزوم معرفی خودروهای لوکس و SUV و جدیدترین سیستم ها که قیمت آن گاهی به صد میلیارد تومان می رسد و لزوم افزایش قیمت و دلسوزی برای مردم می گویند. کوسه و ریش پهن!
وقتی مشکل بنزین که نه بحرانی است و نه حل نشده اینطور شد، فکر کنید اگر مشکل گاز در کشور حاد شود آقایان چه خواهند کرد؟ وقتی ما تجربه هشت سال دفاع مقدس را داریم، چرا آقایان همه تجربه را به سطل زباله می ریزند و فقط از روی شبهه خودشان هم پیمان قضیه می شوند. بی جهت علت آن را جستجو نکنید.
اگر جعفر و یوسف با رئیس جمهور رابطه دوستی و فامیلی دارند و این قابل احترام است، نمی دانم اسماعیل چه صفتی دارد که نه مطالعه کرده است، نه نظری به آن دارد، نه تجربه کاری جدی مثل انرژی و نه دوستی و فامیلی با رئیس جمهور دارد و البته فقط به دنبال افزایش قیمت است تا قاچاق نشود. خواهد بود
به این می گویند بهینه سازی انرژی در حالی که در ماده 46 قانون برنامه پنج ساله هفتم توسعه حدود پنج صفحه راهکارهای لازم نوشته شده و به آن توجهی نشده است. شاید به این دلیل است که ما از خروس انتظار تخم مرغ دو زرده داریم. یاد این تلخی و بدبینی افتادم که بگویم با دست خودمان در بحث بنزین بحران ایجاد می کنیم که اصلاً نمی تواند بحرانی باشد. حال اگر بحران واقعی – که چندان هم دور نیست – رخ دهد، چه خواهیم کرد.
همه اینها خطاب به رئیس دولت و رئیس مجلس است که فکر می کنم به فکر صلاح جامعه هستند وگرنه من کاری به کار دژخیمان به ظاهر انقلابی ندارم که هر حرف و قدمشان لطمات هنگفتی به کشور وارد می کند و با لباس آراسته و ظاهر انقلابی زیر کولر خود را انقلابی می نامند و با خون مردم دنیا و جان مردم را به ستوه می آورند و خود را انقلابی می نامند. به عنوان یک اسباب بازی
من با دلسوزان صحبت می کنم که باید به مردم اعتماد کنند، از مردم نترسند و سیاست های منصفانه را حتی با چاشنی عدم اسراف و بی مصرفی انجام دهند و به مردم اعلام کنند. مردم همکاری کنند و کشور را حفظ کنند. اگر به آیات و روایات و نهج البلاغه ای که می خوانند ایمان داشته باشند، مصادیق عملی آن سخنان را بدانند و اجرا کنند و دانستن با ندانستن فرقی ندارد و تنها تظاهر است که در نهایت سختی گریبانشان را می گیرد».





