علی حاتمی برای چه کسانی فیلم می‌ساخت؟

علی حاتمی گفت: من سینما را تقسیم نمی‌کنم، اما در عین حال معتقدم یک سری فیلم‌ها هستند که برای مردم ساخته نمی‌شوند یا قبل از هر چیز برای مردم، یعنی تهیه‌کننده ساخته نمی‌شوند. فقط به مردم فکر نمی‌کنم و البته این را عیب نمی‌دانم، بلکه به مردم فکر می‌کنم و برای آن‌ها فیلم می‌سازم، یعنی برای بازار بزرگ و مخاطبان زیادی.»

به گزارش ایسنا، روز 23 آذر 1354 روزنامه ها با تیتر «علی حاتمی پای ماجرای مرگ را باز کرد». اکنون بیش از 28 سال از آن روزها می گذرد اما خالق دلشدگان، مادر، سوته دلان، هزارداستان و… هنوز با آثارش برای ما زنده است و هر بار که آثارش را می بینیم، بخشی از خاطرات خود را مرور می کنیم. .

زبان

“از زمانی که شروع به نوشتن نمایشنامه کردم، به دنبال زبان خاصی بودم که ویژگی های زبان ما را داشته باشد. در این جستجو متوجه شدم که ما بیشتر اوقات برای بیان مقاصدمان به وضوح صحبت نمی کنیم. طنزی در ما وجود دارد. گفتار یا ضرب المثل ها و ضرب المثل ها را به کار می بریم یا از کتب آسمانی یا قرآن کریم حدیث می آوریم.

این لحن صحبت کردن کمی شبیه به زبان داستان است و می دانید که زبان داستان – حتی داستان های بین المللی – بسیار شبیه است. بارها پیش آمده که برای اثبات نظر خود از اشعار کهن کمک می گیریم و یا اگر بخواهیم حرفه ای به این موضوع نگاه کنیم می بینیم که حتی گردشگران نیز کالاهای خود را با لحن و قافیه عرضه می کنند. مثلاً: عسلی طلابی، عسل طلابی، طلا گرمک یا ای باقالی تازه، خدا و سلام، حتی برای بیان مقاصد اجتماعی و سیاسی از ریتم و قافیه استفاده می کردیم. گویا در گذشته این شعر «نان و پنیر و پونه کوهی – بافت گشمونه» را سروده اند یا برای ظلالسلطان که آدم ظالمی بود این شعر را می خواندند که «نقره به کفشت رسیدی. خواهرت را بیوه کردی»، چون شایع شده بود که با شوهر خواهرش ازدواج کرده است. کشته…

اصراری که برای ردیف کردن ریتم و قافیه به کار می‌رفت، گاهی به نظر می‌رسید که از کلمات غیرضروری مانند پونه کوهی در استعمال «نان و پنیر و پونه کوهی» استفاده می‌شد – و در واقع بهانه‌ای برای قرار دادن بیت دوم است. در جای خود و منظور از متکلم بیان می شود. پس چنین زبانی ریشه دارد و با حال و هوا و فرهنگ مردم ما مرتبط است…»

تاریخچه

“در طول این سال‌ها هرگز ادعا نکرده‌ام که یک مورخ هستم، یا قصد ندارم تاریخ را به‌صورت زمانی یا حتی از روی برخی نسخه‌های تاریخی یا متن مکتوب به تصویر بکشم. شاید روزی بخواهم این کار را انجام دهم یا شروع به انجام آن کنم، اما تاکنون این کار را نکرده‌ام. این را گفتم و مستندی هم نساخته ام.

فرهنگ

“هدف من در سینما ساختن فیلم هایی است که جنبه های فرهنگی داشته باشد – منظورم از فرهنگ است، نه ارائه یک اثر ادبی که قهرمانان برای یکدیگر شاهنامه بخوانند، مطلقاً چنین چیزی وجود ندارد. هدف من این است که بتوانم نشان دهم. فرهنگ مردم، فرهنگ ایرانی، در فیلم های من…

مخاطب

من سینما را تقسیم نمی‌کنم، اما در عین حال معتقدم یک سری فیلم‌ها هستند که برای مردم ساخته نمی‌شوند یا اولاً برای مردم ساخته نمی‌شوند، یعنی تهیه‌کننده فقط فکر نمی‌کند. در مورد مردم و البته من این را عیب نمی دانم، اما اصلاً به مردم فکر نمی کنم و برای آنها، یعنی برای بازار بزرگ و مخاطبان زیاد، فیلم می سازم.

موضوعات و فیلم های بزرگ

«تقصیر من نیست که سوژه‌های مورد علاقه‌ام و فیلم‌هایم بزرگ‌تر از اندازه‌های معمول سینمای ایران هستند. تا قبل از «هزاردستان» همیشه سعی می‌کردم سنگ‌های بزرگ را با دست بلند کنم و موفق هم شدم، اما بعداً متوجه شدم جرثقیل وجود دارد. ، یا در نهایت اهرم و تکیه گاه برای اهرم زدن سنگ بزرگ.

سینمای من

همه چیزهایی را که درباره سینمای من می‌گویند، می‌دانم که اینها عکس‌های روی تخت پردرآمد هستند، من عاشق طراحی صحنه هستم و میزانسن بلد نیستم و دستمزد سینمایی هم ندارم. روی … و منظور از الگو نداشتن این است که اگر آقای وارن بیتی مثلاً در «دیک تریسی» کاری کرد، بلافاصله می گویند از دکوپاژ «کمیک استریپ» یا نوعی مایع استفاده کرده است. جریان ذهن اما وقتی ناگهان به من می رسد، من سینما را نمی شناسم و مونتاژم فلانی است و کاسه ها و بشقاب ها را می چینم و …. نمی توانم بگویم. داستان ایرانی با سبک و پایان فرانسوی، یعنی فیلم های موزیکال یا موسیقی در سینماهای اروپا و جهان را هم دیده ام و زیاد دیده ام و با دقت دیده ام تلاش من، و تمام تلاشم در سالهای اخیر برای رسیدن به زبانی، سبکی، بیان نوعی بیان و قصه گویی ایرانی که سبک و مفهوم خاص خود را داشته باشد.

میگم دارم تلاش میکنم همان طور که داستان «حسین کرد شبستری» را با «رابین هود» و «هزار و یک شب» شبیه دن کیشوت نیست، من هم سعی می کنم به یک سبک و نوعی داستان برسم. روش گفتن و پرداخت مناسب و مناسب برای آن روش پیدا کنید. او برای پیروی از یک ریتم درونی به شیوه ای خاص هزینه می کرد. از ریتم حسی و غریزی تری که در ذهن دارم و شاید به آن برسم. من دیگر فکر نمی کنم به قول آقایان حرکت دارد یا نه، میزانسنش نسبت به فلان فیلم خارجی که دیده ام خوب است یا نه و از این حرف ها… من هم می دانم که چیزهایی می تواند با یک حرکت انجام شود شیب یا حرکت یا حرکت مسافرتی طول می کشید، اما من گاهی از این حرکت اجتناب می کنم و راهم را پیدا می کنم. من به دنبال سبک و روش خاصی هستم تا داستانی خاص را در قالب خاصی بیان کنم و اگر به آن برسم – که خیلی به آن نزدیک هستم – به کشفی دست یافته ام. به همین دلیل است که می گویم الگو نیست و چون نیست و چون همه بچه ها و بچه های کوچکم داستان هایشان را فراموش کرده اند مرا با مدل هایی می سنجند که نه مال من است و نه در اندازه من است و سوء تفاهم شده است. . درست بود که من مدل خود را ایجاد می کردم تا آن را با مخاطبانم به اشتراک بگذارم و چارچوب آن را راحت تر تعریف کنم. جالب اینجاست که انگار مردم هیچ سوء تفاهمی ندارند و مخاطب خاص من دچار سوءتفاهم شده است و مخاطب عام من به راحتی با من و سینمای من ارتباط برقرار می کند و علائم و نشانه های این سینما را می فهمد و می فهمد و از آن لذت هم می برد. . اینها فرمالیستی به نظر می رسند و می دانم که من هم فرمالیست محسوب می شوم، اما همین جا بگویم که اینها از قواعد بیرونی پیروی نمی کنند. اینها در مورد یک قانون داخلی صحبت می کنند. من هم می دانم که این قطعه را که با هفت عکس می گیرم با دو عکس می توان گرفت، اما به قوانین درونی ام پاسخ می دهم و این احساس را دنبال می کنم که می خواهم راه بیان خودم را پیدا کنم. اتفاقی برای من می افتد. دارم به یک سبک داستان نویسی و فیلمبرداری ایرانی می رسم، یعنی امیدوارم به آنجا برسم. من به دنبال ارتباط با مخاطبم هستم، بگذارید همه چیز را روشن کنم، می خواهم به آن ظرافت سبک برسم، به آن ظرافت پایان و بافت و فرمی که در یک فرش ایرانی است. من فرش می بافم.»

فضاسازی

«قبلاً دریچه های یزدی مثلاً به عنوان یکی از اصطلاحات معماری برای فضاسازی ایرانی من مفید است، اما الان پنکه سقفی اصلاً ایرانی نیست. برای فضاسازی لازم نیست که همه این واژه ها ایرانی باشند وقتی این کلمات از من و از فیلتر من می گذرد، انگار بر من اثر گذاشته اند یا گذشته ای دارند که می توانم از آن استفاده کنم. یک مسئله سنتی دقیقاً به من مربوط می شود و نمی دانم چیست، بسیاری از این عناصر، کلمات یا چیزها زمان را در من تداعی می کنند.

مثلاً شاید این مثال خنده دار باشد، اما خیابان بلوار هیچ وقت برای من یک خیابان، جای ایرانی نبوده است، فکر نمی کنم داستانی با حال و هوای ایرانی در این خیابان اتفاق بیفتد، اما خیابان عین الدوله مثل این است. که بسیاری از اشیاء – که حتی ایرانی به نظر می رسند – به نظر من ایرانی نیستند و بالعکس. مثلاً قلیان ها یا قلیان های زیادی در پاریس ساخته شده است، اما در فضایی که من کار می کنم می گنجد و برایم ظاهری ایرانی دارد».

– علی حاتمی در بخشی از این روایت که در شماره 1349 مجله فیلم منتشر شد، آورده است:

نقطه طلایی

“خط فارسی از سمت راست شروع می شود، بنابراین من ترکیب خود را بر اساس این اصل هنر ایرانی قرار دادم، یعنی به سمت راست کادر وزن دادم، این را دقیقا، با دقت دنبال کردم و همیشه این فرم کلاسیک و بدیع است. از نامبندی من

سیاست

«من اصلاً موجود سیاسی نیستم، می گویند هر که در قید حیات است سیاسی است، اما من واقعاً به اخبار و رویدادهای سیاسی علاقه ای ندارم، هیچ وقت وقت نداشتم و آنها را دنبال نمی کنم، آنچه برایم جالب است تاریخ است. تاریخ مناسب ترین بستر کار بود.

نگران مرگ باش

“وقتی انسان به یاد مادرش می افتد، قطعاً تولد را به یاد می آورد و جناس نیز مرگ است. مادر خودم مرده است. احساس می کردم اگر مدام از خودم بپرسم خانه من کجاست؟ دفترچه من کجاست، کسی نیست که به من بدهد. اینها یعنی یه جور خلا تو من یه جور خلاء ذهنی کسی که پناه و تکیه گاهش رو از دست داده… تو کل فیلم (مادر) میبینی که یه چیزی داره از دست میره یه چیزی داره میمیره به این معنی است که مادر رو به زوال است، اما مرگ او نابودی او نیست، نیستی او نیست، گویی مرگ او آغاز تولد است…

این کاملا غیرقابل پاسخگویی است، ممکن است یک نفر ناپدید شود که اصلاً انتظارش را نداریم و ده فیلم دیگر بمانند که همین اتفاق هم افتاد. بیان طبیعی بودن مرگ. تو یه خیابون کار میکردیم تو یه کوچه محمود (لطفی) داشت هندوانه میخورد، هندوانه رو گذاشت زمین و از من پرسید از کدوم طرف میای و کجا میری و اینو گفت و ناگهان خیلی سریع. همانطور که گفتم ناگهان مرد. دیدم که مرگ می تواند به همین سادگی باشد. من حتی فرصتی برای پاسخ به او نداشتم. او یک لباس نمایشی پوشیده بود، یک لباس بچه گانه، احساس عجیبی داشت، مثل یک بچه خیلی بزرگ.

محل کار مثل یک بازار بود، یک کوچه باریک بود، همه چیز کوچک بود، یعنی جلویش همه چیز مثل یک اسباب بازی شد، مثل یک دنیای اسباب بازی و او مثل گالیور در این دنیای کوچک است. همه ما کوچک بودیم، همه ما عروسک های کوچکی بودیم قبل از آن کودک بزرگی که حالا افتاده بود، مرده بود، همه ما قبل از عظمت مرگ کوچک بودیم، مثل اسباب بازی ها قبل از چیزی بزرگ. وقتی او را به بیمارستان آوردیم، یک برگه در جیبش بود، پشت کاغذ با خط خودش نوشته بود: «إِنَّ اللَّهُ وَ أَنْا عَلَیْهِ رَجُون».

– ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت

حالا انگار باید این سینما را ترک کنم و به قول دیالوگ های فیلم هایم طعمه یا شکار شدم و شاید این پایان عشق یا آغاز راه باشد و اگر مرگ باشد، آن است. هرگز چیز ترسناکی نیست، همانطور که در شاهنامه ما نبود، یا به همان شکلی که من مرگ را در فیلم هایم – معشوق، مادر و غیره به تصویر کشیده ام، و حتی در فیلم “مادر” نیز مرگ تمرین می شود. من از قبل و در فیلم هایم، شخصیت هایم را قبل از مرگ تطهیر می کنم، اگرچه خداوند عادل و بخشنده است، اما من که در این موارد یک فرد معمولی و سنتی هستم، یا با فیلم هایم داستان هایم را جمع آوری کرده ام با مرگ به مخاطب معرفی می‌شوند و شاید همه داستان‌های انسان را بتوان در مرگ و زندگی خلاصه کرد و البته مرگ پایان زندگی نیست؟»

علی حاتمی با نام کامل عباسعلی حاتمی در سال 1323 در تهران به دنیا آمد.

در پایان دبیرستان به گروه هنرهای دراماتیک رفت و در کلاس های نمایشنامه نویسی شرکت کرد و پس از مدتی از دانشکده هنرهای دراماتیک فارغ التحصیل شد. از دیگر نمایش های او می توان به «خاتون خورشید»، «باف»، «آدم» و «هاوا»، «حسن کچل» و «چل گیس» اشاره کرد.

حاتمی سپس شروع به ساخت فیلم های تجاری کرد، بعدها با تلویزیون شروع به کار کرد و اولین کار مهمش در سریال جنگل 1347 به عنوان نویسنده و بازیگر بود. وی فعالیت در سینما را از سال ۱۳۴۹ به عنوان نویسنده و کارگردان با فیلم «حسن کچل» آغاز کرد.

علی حاتمی در 23 آذر 1375 پس از یک دوره طولانی بیماری درگذشت.

از آثار سینمایی زنده یاد حاتمی می توان به «توقی» 1349، «باباشامل»، 1350، «قلندر»، 1351، «سوته دلان»، 1356، «حاجی واشنگتن»، 1361، «کمال الملک»، 1363، «مادر»، 1368 اشاره کرد. ، «دلشادگان»، 1370.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *