در خلاء ، یک استراتژی ملی طولانی مدت آموزش مانند یک کشتی بدون کشتی در یک دریای آشفته است. علاوه بر این ، بودجه کمی از موسسه نیز تخصیص ناعادلانه دارد. براساس اعلام مرکز تحقیقات Majlis در سال 1402 ، سهم آموزش در تولید ناخالص داخلی در ایران 2.5 ٪ بود ، در حالی که میانگین جهان در جهان 4.8 ٪ است.
براساس اخبار تجاری ، عدالت آموزشی در ایران با موانع جدی روبرو است. ضعف نهادی ، ناکارآمدی ساختاری و کمبود منابع ، خدمات آموزشی با کیفیت را محدود کرده است. غلظت ها نیازهای متنوع گروههای مختلف را نادیده می گیرند و شکاف بین محتوای آموزشی و واقعیت های زندگی روزمره و بازار کار چالش هایی را برای دانش آموزان و فارغ التحصیلان ایجاد کرده است. اخبار تجاری با Narges Malekzadeh ، یک متخصص آموزشی در مورد عدم موفقیت مؤسسات آموزش و پیامدهای این ضعف در زمینه های مختلف صحبت کرده است.
به عنوان اولین سؤال ، عواقب یا پیامدهای موسسه تدریس بر نقاط قوت یا نقاط قوت موسسه آموزشی چیست؟
نهاد ناکارآمد آینده را لرزاند. سیستم آموزش و پرورش قلب سرمایه انسانی در هر جامعه است. اگر موسسه آموزشی کار درستی انجام دهد ، موتور توسعه ملی حرکت خواهد کرد. معلول این موسسه زنجیره ای از فرسایش اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی دارد.
عوامل فرسودگی متولیان آموزش و پرورش چیست؟
در ایران ، مؤسسات آموزش و پرورش ، از وزارت گرفته تا شورای آموزش عالی و سازمان ارزیابی ، سالها تحت تأثیر نقاط ضعف ساختاری ، بی ثباتی مدیریت و فقر منابع فرسایش یافته اند. این فرسایش دیگر محدود به کلاس نیست ، اما در پرورش نسل بعدی به یک بحران ملی تبدیل شده است. سیاست و بی ثباتی در مدیریت آموزش و پرورش آن را به یکی از ناپایدار ترین وزارتخانه ها در دو دهه گذشته تبدیل کرده است. در طول سالهای 2005 و 1403 ، هیچ وزیر یا سرپرست موقت در اداره آموزش و پرورش قرار نمی گیرد. هرکدام با برنامه ها و اولویت های مختلف اجرای اجرای پایدار برنامه های تحول را به تأخیر انداخته و معلمان و دانش آموزان را گیج کرده است.
سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی در ایران پایین تر از میانگین جهانی است
وضعیت تخصیص بودجه در زمینه آموزش را چگونه ارزیابی می کنید؟
در خلاء ، یک استراتژی ملی طولانی مدت آموزش مانند یک کشتی بدون کشتی در یک دریای آشفته است. علاوه بر این ، بودجه کمی از موسسه نیز تخصیص ناعادلانه دارد. طبق اعلام مرکز تحقیقات Majlis در سال 1402 ، سهم آموزش در تولید ناخالص داخلی در ایران 2.5 ٪ بود ، در حالی که میانگین جهانی این سهم 4.8 درصد است و در کشورهای توسعه یافته 6 ٪ افزایش یافته است. در ایران ، حدود 97 ٪ از بودجه آموزش و پرورش صرف حقوق و مزایا می شود. یعنی تنها 3 ٪ برای توسعه ، نوسازی ، نوآوری و آموزش منابع انسانی و تجهیز مدارس باقی مانده است. این خاص است که عدالت آموزشی قربانی می شود. در چنین شرایطی ، دسترسی به امکانات آموزشی پیشرفته ، معلمان تخصصی و محتوای UP -to -date محدود خواهد بود. این محدودیت در مدارس در مناطق محروم منجر به بدترین حالت می شود.
عدم تمرکز بیماری مزمن آموزش کشور است
به نظر شما ، مهمترین عامل در وضعیت آموزش در کشور چیست؟
بیماری مزمن آموزش ما تمرکز است. آموزش غیر متمرکز برای جامعه جمع ، یک فرصت را در نظر می گیرد. تمرکز شدید بر تصمیمات یکی از موانع اساسی است. همه کارها در پایتخت در پایتخت انجام می شود. این تمرکز بر روی سیستم آموزشی ، تنوع زبان ، فرهنگ و آب و هوای اجتماعی را معلول کرده است. در استانهایی مانند سیستان -کالوچستان ، کردستان ، خوزستان و غیره ، مشکلات آموزشی نه تنها فقر اقتصادی است بلکه ریشه در تفاوت های فرهنگی و زبانی دارد. نسخه ای که در تهران نوشته شده است قادر به هماهنگی با این اختلافات نیست. نتیجه رشد نابرابری آموزشی و نارسایی تحصیلی و کاهش انگیزه در مناطق مختلف است.
حقوق معلمان کمتر از سبد معیشت است
غفلت از معیشت معلمان در این شرایط تا چه اندازه است؟
از دست دادن عزت و سرمایه اجتماعی معلمان نیز می تواند مربوط به کاهش تحصیلی دانشجویان باشد. براساس آمار رسمی ، میانگین حقوق معلمان در سال 1403 بین 15 تا 18 میلیون تومان در ماه بود. با این حال ، سبد معیشت بیش از 25 میلیون تومان در همان سال بود. نگرانی از معیشت بر تمرکز معلم بر آموزش تأثیر می گذارد. در نتیجه نگرانی های معیشت ، بسیاری از معلمان از آموزش خارج می شوند یا به دنبال مشاغل موازی هستند. از طرف دیگر ، سیستم آموزش معلمان نیز با مشکل روبرو است. ورودی های دانشگاه Farhangian باید تقویت شود. اگر این چرخه ادامه یابد ، شاهد افت مداوم منابع انسانی خواهیم بود. آموزش با نیازهای واقعی جامعه بیگانه است. یکی از ناکامی هایی که ریشه در موسسه آموزشی دارد ، شکاف بین محتوای کتاب درسی و واقعیت های زندگی و بازار کار است. سیستم آموزش و پرورش در ایران هنوز مبتنی بر نگهداری مبتنی بر آزمون ، انباشت اطلاعات و بی اعتنایی به مهارت هایی مانند تفکر انتقادی و خلاقیت است.
درصد قابل توجهی از بیکاران در کشور دارای تحصیلات دانشگاهی است
مشکل دیگر در جامعه حضور افراد تحصیل کرده است که شغلی ندارند.
شکاف بین محتوای آموزشی و واقعیت های زندگی باعث ایجاد بحران در سطوح مختلف می شود. از طرف دیگر ، ما فارغ التحصیلان داریم که مهارت های عملی ندارند. براساس مرکز آمار ، بیش از 40 ٪ از بیکاران در کشور در کشور هستند. از طرف دیگر ، نوجوانان در مدرسه برای کاهش انگیزه ، نارسایی تحصیلی ، ترک تحصیل و افزایش اختلالات روانی احساس بی معنی می کنند. ضعف نهادی آموزش عواقب عمیقی دارد. این یک بحران ساکت برای آینده ملی ما است. به عبارت دیگر ، در سطح فردی ، رشد بی سوادی عملکردی و ناهنجاری ها و ناتوانی در مشارکت در مشارکت مؤثر اقتصادی مشاهده می شود. در سطح اجتماعی ، عمیق تر شدن شکاف های طبقه و فرهنگی ، کاهش انسجام ملی و غیره. مشارکت مدنی و حتی اعتماد به نفس در نهادهای دولتی تضعیف شده است. به جای تعمیر ، ما باید در مورد بازسازی موسسه آموزش و پرورش فکر کنیم. ما در این امتیاز با یک بحران سطحی روبرو نیستیم ، فروپاشی تدریجی یک موسسه حیاتی به این مناسبت است. بازسازی ساختاری موسسه آموزش و پرورش از طریق تأمین پایدار منابع ، سیاست مشارکتی ، عدم تمرکز هوشمند مورد نیاز است. اگر این اصلاحات اساسی با شجاعت ، عقلانیت و حمایت عمومی آغاز نشود ، سرمایه انسانی ایران از بین می رود.





