دو دیدگاه متناقض در مورد سوئد وجود دارد: “جاده توسعه ترکیه مسیری ترانزیتی را برای اتصال بصره به ترکیه و سپس به اروپا نشان می دهد و” خط صلح “اسرائیل با هدف اتصال خلیج فارس به مدیترانه از طریق اردن و بندر اشغالی حیفا.
با سقوط دولت رئیس جمهور پیشین سوریه بشار الداد و توانمندسازی احمد شریع (معروف به ابو محمد جولانی) در دمشق ، با حمایت ترکیه ، سوریه به حوزه رقابت بین پروژه های رقیب رقبا تغییر کرده است. دو دیدگاه متناقض وجود دارد: “جاده توسعه” ترکیه که مسیر ترانزیت به بصره را به ترکیه و سپس به اروپا نشان می دهد ، و خط صلح اسرائیل قصد دارد از طریق اردن و بندر اشغالی هیفا ، خلیج فارس را به مدیترانه وصل کند. این راهروهای زیرساختی صرفاً پروژه های اقتصادی نیستند. در عوض ، آنها صحنه نظم جدید منطقه ای هستند.
استان سوئد ، که مدت هاست به عنوان یک منطقه حاشیه ای در نظر گرفته شده است ، اکنون به نقطه ای از تنش استراتژیک در این جنگ لجستیکی تبدیل شده است. این استان به یک دروازه بالقوه برای شروع جنگ منطقه ای در مسیرهای تجاری و حمل و نقل تبدیل شده است که لبنان به لبنان کشیده می شود.
چرا اهمیت استراتژیک سوئد
اهمیت استراتژیک سوئد به دلیل موقعیت جغرافیایی آن در تلاقی پروژه های رقیب است. این منطقه می تواند به یک شریان حیاتی برای جاه طلبی های زمینی آنکارا یا به گلو تبدیل شود که تلاش های تل آویو برای دور زدن Türkiye و ایران به تهدیدات احتمالی. در نتیجه ، سوئد ، استان جنوبی و مهم سوریه ، ناگهان در صدر قرار دارد. نه به دلیل درگیری های محلی ، بلکه به این دلیل که یک منطقه مهم و استراتژیک در نبرد ریلی است. جایی که جاده ها به مرز و راهروهای جلو تبدیل می شوند.
در همین حال ، رهبران مذهبی دروزی بیانیه ای قوی صادر کردند و مخالف این بودند که جغرافیای آنها به عنوان پلی برای عبور از پروژه های خارجی و نادیده گرفتن حاکمیت یا وجود آنها تلقی می شود. در این بیانیه آمده است: “کسانی که به دلیل نقض سرزمینی سوئد خیانت شده اند ، از دست می دهند. سرنوشت کوه در قلب کوه خواهد بود.” بزرگان دروزی نیز بر اهمیت ژئوپلیتیکی سوئد به عنوان یک تقاطع منطقه ای تأکید کردند و خواستار افتتاح راهروهای زمینی با جوردان و مناطق کنترل شده توسط North Democratic Democratics (SDF) توسط SDF (SDF) بودند.
پروژه قدیمی اسرائیل کاتز
6 نوامبر ، اسرائیل کاتز ، آن زمان وزیر حمل و نقل و وزیر دفاع اسرائیل ، از پروژه ای به نام راه آهن صلح در یک کنفرانس حمل و نقل بین المللی در عمان رونمایی کرد. هدف این پروژه اتصال کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق اردن به عنوان بخشی از یک برنامه استراتژیک برای تقویت یکپارچگی اقتصادی و پیوند بازارهای غربی آسیا به بنادر مدیترانه اسرائیل بود.
کمتر از دو هفته پس از سفر غیر منتظره بنیامین نتانیاهو به مرحوم سلطان قابوس در عمان ، کاتز این پروژه را یک پروژه بزرگ زیرساختی توصیف کرد که راه آهن هیفا را در شمال اسرائیل از طریق پایتخت اردن (عمان) به خلیج فارس متصل می کند.
وی گفت: “این پروژه فقط پلی برای حمل و نقل نیست ، بلکه پلی برای صلح و اقتصاد در بین ملل منطقه است.” “هدف ما ایجاد یک سیستم حمل و نقل سریعتر ، ارزان تر و ایمن تر است که افق های جدیدی را برای همکاری های اقتصادی و سیاسی باز خواهد کرد.”
به گفته وی ، راه آهن صلح این فرصت را فراهم می کند تا خطرات امنیتی را در تنگه هورموز و باب الماندب عبور دهد و جایگزینی اساسی برای تبادل کالا بین خلیج فارس و اروپا ایجاد کند. به عنوان بخشی از این پروژه ، ساخت مراکز تدارکات مدرن مانند منطقه حمل و نقل در ارباد اردن نیز برای کمک به رونق اقتصاد محلی برنامه ریزی شده است. در حالی که اظهارات کاتز با کلماتی مانند صلح و توسعه تزئین شده بود ، منطق پنهان آن واضح بود: استفاده از زیرساخت های حمل و نقل برای عادی سازی نقش اسرائیل در منطقه و از بین بردن رقبا مانند ایران و تورکی.
Geoaconomic به عنوان یک جنگ سیاسی
علاوه بر رقابت ترکیه و اسرائیل در راهروهای راه آهن در جنوب سوریه ، پروژه اختلال اختلع Neomal Am در عربستان سعودی ، به همراه زیرساخت های مربوط به پروژه Al -ain -2 امارات ، به عنوان یک بازیگر سوم در معادله ژئوپلیتیکی منطقه ظاهر شده است.
هدف از این پروژه تبدیل شمال غربی عربستان به یک مرکز جهانی اقتصادی و لجستیکی است که شامل خطوط ریلی و شبکه های حمل و نقل از فروش عمیق شبه جزیره سعودی به سواحل دریای سرخ است. این تغییر ژئوپلیتیکی به طور مستقیم با برنامه های تل آویو برای ساختن یک خط ریلی از قبایل (در نزدیکی نوم) به عقبه ، سپس به جنوب سوریه و در نهایت به بیروت یا طرابلس مرتبط است.
این مسیر در واقع زمین در امتداد پروژه Neum است ، و مکمل استراتژیک و بلندپروازانه ریاض برای دور زدن نقاط گلو مانند تنگه هورموز با اتصال به خلیج فارس به عنوان مدیترانه در نظر گرفته می شود.
در همین حال ، استان سوئد در سوریه به یک گره استراتژیک تبدیل شده است که می تواند به دروازه ای برای ارتفاعات جولان اشغالی به مناطق کنترل شده کرد در سوریه و عراق تبدیل شود. برخی از رسانه ها و مقامات اسرائیلی از این مسیر به عنوان “کریدور دیوید” یاد کرده اند. مسیری که نقش اسرائیل را در منطقه از مسیر سلطه زیرساخت ها و استعمار اسکان مجدد با تدارکات تعریف می کند.
در عین حال ، تأثیر جاه طلبی های آنکارا نسبت به لبنان ، به ویژه شهر طرابلس و مناطق اطراف آن ، گسترش یافته است. جایی که آنکارا به دنبال گسترش نفوذ اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خود از طریق شبکه ای از مؤسسات تازه شهروندی ، انجمن ها و شهروندان است. بندر طرابلس ، که Türkiye امیدوار است به جایگزینی برای بندر بیروت تبدیل شود ، یک ایستگاه کلیدی در مسیر ترانزیت منطقه ای محسوب می شود.
بخشی از این قابلیت اطمینان مبتنی بر درک محرمانه در باکو ، با حضور چهره هایی از سوریه و اسرائیل تحت نظارت غیر رسمی ترکیه بود. این درک به عنوان چراغ سبز برای پیشرفت در جنوب تعبیر شد ، در ازای ضمانت نامه ها برای جلوگیری از نفوذ ایران و تعهدات Türkiye برای در نظر گرفتن امنیت اسرائیل.
اما این جاه طلبی خط قرمز اسرائیل را فعال کرد. نتانیاهو هشدار داد که “لبنان جنوبی جدید” در سوریه شکل می گیرد. در همین حال ، آنکارا نیز خطوط قرمز خود را تکرار کرد. در حقیقت ، هیچ تقابل مستقیم و عمومی بین Türkiye و اسرائیل وجود ندارد ، اما تقسیم ضمنی علایق و مدیریت درگیری از طریق پروکسی و پشت صحنه است.
جنگ پروژه
نبرد بر سر سوئد نه بر فرقه گرایی و نه بر راه مدیریت است. این یک جنگ بین دو دیدگاه زیرساخت است: یک چشم انداز ترکیه ، دیگری اسرائیلی. هر یک از این پروژه ها در تلاش هستند تا مسیرهای تجارت ، انرژی و نفوذ در سوریه را پس از اسد تنظیم کنند. شریعت – با وجود تاریخ خود در القاعده و داعش – به نماینده منافع Türkiye در منطقه تبدیل شده است. اما بدون ائتلاف واقعی و مشروعیت داخلی ، اسرائیل اکنون عصبانی است. در چنین شرایطی ، نبرد سوئد اولین تست واقعی پس از -Assad است. نتیجه این نبرد نه تنها آینده مرزهای سوریه بلکه برنامه کلی حمل و نقل و قدرت در منطقه را نیز رقم خواهد زد. همچنین مشخص خواهد کرد که آیا سوریه جدید در مسیر جاده توسعه ترکیه حرکت خواهد کرد یا در امتداد “خط صلح” به ادعا اسرائیل حرکت خواهد کرد.






