اگرچه آمریکای لاتین و کارائیب به ندرت به عنوان مراکز دریایی شناخته می شوند ، اما با چالش های همان حاکمیت در جنوب شرقی آسیا روبرو هستند.
دریای چین جنوبی مدتهاست که به عنوان مهمترین جغرافیای جهانی در اختلافات دریایی خاکستری شناخته شده است. جایی که حاکمیت به چالش کشیده می شود ، حقوق بین الملل آزمایش می شود و حضور – نه اصول – کنترل را تعیین می کند. استراتژیست ها سالهاست که این منطقه را برای درک جاه طلبی های چین ، بازدارندگی ایالات متحده و تضعیف هنجارهای جهانی تجزیه و تحلیل می کنند. اما داستان دریای چین جنوبی دیگر محدود به آسیا نیست. اکنون دروس آن در نیمکره غربی منعکس شده است.
آمریکای لاتین ؛ تست مقاومت جدید
اگرچه آمریکای لاتین و کارائیب به ندرت به عنوان مراکز دریایی شناخته می شوند ، اما آنها با چالش های حاکمیت مشابه آنچه در جنوب شرقی آسیا اتفاق می افتد روبرو هستند. این چالش ها نه از طریق موشک یا درگیری های نظامی ، بلکه با اعطای مجوزهای نفتی در آبهای مورد مناقشه ، فعالیت ناوگان عظیم ماهیگیری تحت پرچم های مصلحت و پروژه های زیرساختی که مرز بین توسعه و نظارت را مبهم می کند ، به نظر می رسد. از سواحل گویان گرفته تا بنادر پرو و ایستگاه های فضایی آرژانتین ، این منطقه با یک آزمایش آرام اما جدی مخالف است.
پنج شباهت برجسته وجود دارد: مناطق دریایی مورد مناقشه ، زیرساخت های دوتایی ، اتحادها ، قدرت روایی و افزایش ابهام استراتژیک. هرکدام نشان می دهد که قدرت امروز کمتر از نیرو است و بیشتر از جهت اصطکاک و حضور است. این منطقه خاکستری هم اقیانوس ها و هم روایات را در بر می گیرد و دوباره به آمریکا تأسیس می شود.
درخشان ترین نمونه در آبهای پسر است. ونزوئلا بیش از یک قرن خواستار منطقه ECIBU بوده است ، اما پس از کشف نفت در سواحل گویان توسط Exxonmobil در سال 2 ، شدت گرفت. تا اواخر 5 ، کاراکاس رسماً ادعای خود را ادعا کرد ، و مجوزهای اکتشافی که در آبها صادر شده بود قبلاً به گویان واگذار شده بود. اگرچه دیوان بین المللی دادگستری اظهار داشته است كه ونزوئلا نمی تواند به صورت یك جانبه عمل كند ، اما این بازتاب همان “اعلامیه حاكمیت اداری” است كه چین از آن برای عادی سازی دادخواستهای مورد مناقشه استفاده می كند.
صدها کشتی صنعتی – عمدتا با پرچم چین – در داخل یا در مجاورت اکوادور ، پرو و آرژانتین فعالیت می کنند. آنها ماهی مرکب را در نزدیکی گالاپاگوس می گیرند تا ذخایر تحت فشار و ظرفیت اجرای قانون محلی باشد. این ناوگان ، مانند شبه نظامیان دریایی چینی ، مرز بین تجارت و اجبار را مبهم می کند.
زیرساخت به عنوان یک اهرم استراتژیک
چین فقط در مورد اختلاف سرزمینی در دریای جنوب چین وجود نداشت. اما آن را ساخت. جزایر مصنوعی در Spratley ، به همراه نوارهای پرواز و سیستم های راداری ، حتی تعادل تعادل برق را بدون شلیک تغییر دادند. زیرساخت های غیرنظامی اهداف نظامی را پنهان کرد و آن را دیپلماتیک کرد. اکنون یک استراتژی در آمریکای لاتین مشاهده می شود ، جایی که پروژه های پشتیبانی شده توسط بازیگران خارجی عواقب استراتژیک دارند. شرکت های چینی با تکیه بر سرمایه گذاری های “کمربند و جاده” سهام مهمی را در بنادر بزرگ منطقه به دست آورده اند. در پرو ، بندر عظیم Chankai ، ساخته شده توسط Cosco ، به عنوان “دروازه تجارت چین به آمریکای جنوبی” توصیف شده است. در آرژانتین ، شرکت های چینی همچنین به دنبال دسترسی به یک تایر دل فوگو و دریای دریک هستند.
در ضمن ، امکانات فضایی نیز ابهام می افزاید. در نئونون ، آرژانتین ، چین یک ایستگاه ردیابی فضایی را در اختیار دارد که حتی قانون گذاران محلی نیز مجاز به بازرسی نیستند. طراحی آن نشان می دهد که می تواند عملکردهای نظارتی داشته باشد. این تحولات یادآور “پناهگاه های ماهیگیری” چین در دریای جنوبی است که به تدریج به پایگاه های رادار تبدیل شد.
چارچوب های نظارتی آمریکای لاتین در پشت این روند و کشورهای آسیب پذیر در برابر قراردادها و توافق نامه های قراردادی با نظارت مبهم قرار دارند. درست مانند آسیا ، تغییرات قدرت در مورد قراردادها و پروژه های ساختمانی به جای رویارویی مستقیم متداول است.
اتحادیه ها و توهمات “ضمانت آهن”
واشنگتن بر “ضمانت آهن” خود برای اطمینان از متحدین خود ، به ویژه فیلیپین تأکید می کند. با این حال ، کشورهای جنوب شرقی آسیا همچنان شک دارند که آیا ما وعده ها در شرایطی که آزار و اذیت در آستانه جنگ باقی می ماند ، منجر به اقدام می شود. در آمریکای لاتین همان ابهام وجود دارد ، جایی که اتحادها کم و بیش حضور دارند. نمونه بارز هندوراس است. این کشور روابط با تایوان را در سال 6 قطع کرد و چین را به رسمیت شناخت ، نشانه تردید در مورد اعتماد به نفس واشنگتن. با وجود چندین دهه روابط دوستانه با ایالات متحده ، مشوق های اقتصادی چین مقیاس را تغییر داد. اعتراض واشنگتن دیر بود.
در جغرافیای دیگر ، برزیل سرمایه گذاری های چین ، عضویت در Brix و روابط محترمانه با واشنگتن را متعادل می کند. این استراتژی بسیار شبیه به سیاست “تعادل ASE” است: تنوع مشارکتها ، نه براساس اولویت ، بلکه از ضرورت. در هر دو زمینه ، نگرانی اصلی قابلیت اطمینان است. معاهدات یا سوابق تاریخی اهمیت کمتری دارند. آنچه باقی مانده است ، حضور مداوم و تحقق تعهدات در لحظه های تعیین کننده است.
کنترل زمین با کنترل روایت آغاز می شود. در دریای چین جنوبی ، پکن ادعاهای گسترده خود را از طریق برنامه ها و افسانه های “بازگشت تمدن” توجیه می کند. خط معروف بیشتر مبتنی بر تاریخ است نه اینکه به قانون تکیه کند. آمریکای لاتین همچنین همان منطق روایی را منعکس می کند. ونزوئلا ادعای خود را در منطقه ECIBU به عنوان یک مأموریت میهن پرستانه و ریشه دار در میراث بولیوار و تاریخ استعمار مشخص می کند. در سال 4 ، نیکلاس مادورو ، رئیس جمهور ونزوئلا ، برنامه جدیدی را منتشر کرد که نشان داد Ekibo به قلمرو ونزوئلا است. به نظر می رسد که توسط این ادعا منتشر شده است.
سیاست انرژی مکزیک نسخه دیگری از این روایت است. رئیس جمهور پیشین آندرس مانوئل لوپز ، اوبرادور ، محدودیت های سرمایه گذاری خارجی را نقض کرده و اختلافات حقوقی را به عنوان مبارزه بر حاکمیت به تصویر می کشد. هر دو منطقه نشان می دهند که چگونه روایت ها پشتیبانی داخلی را ارائه می دهند ، عدم کامل بودن را توجیه می کنند و فشار بیرونی را بی اعتبار می کنند.
تئاتر -بدون رقابت استراتژیک
وقتی دیگران شک دارند ، تأثیر افزایش می یابد. در جنوب شرقی آسیا ، تعامل ایالات متحده نوسان دارد و چین مملو از وام ، مدارس ، شبکه های ارتباطات از راه دور و رسانه های دولتی است. آمریکای لاتین نیز همین الگوی را نشان می دهد. از سانتیاگو گرفته تا بندر ایوان اسپین ، موسسه کنفوسیوس به ماندارین آموزش می دهد ، رسانه های چینی محتوای یارانه ای را ارائه می دهند و شبکه های 5G طراحی شده توسط چین ارتباطات را تشکیل می دهند. این اقدامات تأثیرگذاری در آموزش ، اطلاعات و حاکمیت را نهادینه می کند.
در همین حال ، نهادهای منطقه ای مانند CLAC و Mercosur استقلال بیشتری بیان می شوند و به دنبال فضایی هستند که به هیچ قدرتی گره خورده باشد. آمریکای لاتین دیگر مانند “حاشیه” رفتار نمی کند. در عوض ، این مرکز ثقل خود را ایجاد می کند. همانطور که دریای جنوبی چین نشان داده است ، نفوذ به ثبات ، تخیل و ثبات نیاز دارد. این رقابت بیش از حد سلطه نیست ، بلکه اشباع است.
چرا این مهم است؟
شباهت های بین دریای چین جنوبی و آمریکای لاتین انتزاعی نیست. آنها به یک واقعیت نوظهور اشاره می کنند که در آن حاکمیت به آرامی از بین می رود. نه از طریق جنگ آشکار ، بلکه از طریق حضور ، زیرساخت ها و روایت. اگر این استراتژی های منطقه خاکستری موجود نباشد ، می توانند استقلال سیاسی آمریکای لاتین را تغییر دهند ، مقاومت دموکراتیک را تضعیف کرده و نفوذ ایالات متحده را در نیمکره خود کاهش دهند.
برای دولت های منطقه ای ، در وابستگی های استراتژیک خطری وجود دارد که ممکن است ده ها سال طول بکشد. برای واشنگتن ، این خطر شک و تردید امروز برای ادغام شرایط فردا است که نمی توان حضور دیرهنگام را تغییر داد. برای سیستم بین المللی ، داستان فراتر از آبهای مورد مناقشه یا امتیازات بندر است. مشکل بقای هنجارهایی است که قدرت را مهار می کند و از کشورهای کوچکتر محافظت می کند.
آنچه در آمریکای لاتین اتفاق می افتد فقط یک منطقه باقی نخواهد ماند. تاکتیک های خاکستری که در اینجا مورد استفاده قرار می گیرد ، بر نحوه عملکرد قدرت در سطح جهان تأثیر می گذارد و پیش زمینه هایی را ایجاد می کند که فراتر از مرزهای قاره آمریکا گسترش می یابد. در هر دو زمینه ، حاکمیت بیش از یک وضعیت قانونی است ، نوعی نمایشنامه که با حضور و ادراک حفظ می شود. کنترل نیاز به پایداری دارد ، نه فتح. چین این موضوع را در دریای چین جنوبی فاش کرده است و استراتژی های آن اکنون در سراسر قاره آمریکا طنین انداز شده است.
برای درک صحیح دریای چین جنوبی ، باید به عنوان یک هشدار اولیه تلقی شود. این الگوی هم اکنون در حال مسافرت ، اقتباس و در سیستم عامل های جدید است. سؤال برای نیمکره غربی این نیست که آیا رویارویی در راه است ، بلکه آیا فرسایش به موقع شناخته می شود یا خیر.





