نمونه های تاریخی ، مانند تصویب قطعنامه شورای امنیت ، ظرفیت داخلی برای حل بحران های اصلی را نشان می دهد. اکنون فقط در مسیر توافق هوشمندانه و فوری است که می تواند از تحقق این سناریوی خطرناک جلوگیری کند و کشور را از یک تهدید نظامی بالقوه رها کند.
این اهداف در سه جبهه اصلی دنبال می شوند: اقتصادی (با هدف ایجاد بی ثباتی داخلی) ، سیاسی (با بازگشت فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد) و امنیت (با افزایش خطر حمله نظامی). در پایان ، می توان این سؤال بزرگ استراتژیک را مطرح کرد که آیا فعال سازی مکانیسم ماشه یک تصمیم حقوقی ساده است یا یک حرکت محاسبه شده در بازی قدرت بزرگ در خاورمیانه.
جبهه اقتصادی ؛ سلاح نامرئی علیه ثبات ملی ایران
در این بخش ، از دیدگاه تل آویو ، رابطه مستقیم بین فشارهای خارجی و بی ثباتی داخلی را بررسی می کنیم. اسناد و تحلیل های بیشمار نشان می دهد که تحریم های اقتصادی ، به ویژه در ساختار اقتصادی نفت ایران ، در برابر ثبات ملی به “سلاح های نامرئی” تبدیل شده اند. مکانیسم ماشه ، در صورت فعال شدن ، مجموعه ای از تحریم های شورای امنیت سازمان ملل را بازیابی می کند. این تحریم ها ، که قبل از توافق هسته ای در قالب قطعنامه هایی مانند 1 ، 2 و 2 به تصویب رسیده اند ، مناطق کلیدی اقتصاد ایران را هدف قرار می دهند.
این تحریم ها شامل محدودیت های مالی و بانکی ، ممنوعیت سلاح ها و محدودیت های تجاری است که در واقع اقتصاد ایران را از سیستم مالی بین المللی جدا می کند. خوان C. مقام سابق وزارت خزانه داری ایالات متحده ، زورات ، این تحریم ها را “شمشیر داموکلس” در مورد اقتصاد ایران توصیف کرده است و به تهدید مداوم و بالقوه آن اشاره دارد. بازگشت این تحریم ها به طور مستقیم منجر به کاهش درآمدهای نفتی ، کاهش ارزش ارز ملی و افزایش تورم می شود.
به عنوان مثال ، بانک جهانی و داده های صندوق بین المللی پول نشان می دهد که نرخ تورم در ایران در دوره های محکم تر تحریم ها به طرز چشمگیری افزایش یافته است. در طول تحریم های قبل از کارگزاری (سالهای 1 تا 2) ، تورم به ارقام بسیار بالایی رسید و رشد تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) با کاهش شدید و حتی منفی روبرو شد. این وضعیت اقتصادی ممکن است نارضایتی اجتماعی و اقتصادی را تشدید کند و به عنوان ابزاری استراتژیک ، کمک می کند تا از درون فشار بیاید تا سیستم سیاسی ایران را بی ثبات کند و توانایی های منطقه ای آن را تضعیف کند. به گفته رهبران صهیونیست ، هدف تل آویو از این فشار نه تنها تضعیف مالی ایران بلکه تلاش برای ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت برای کاهش توانایی ایران در پاسخ به تهدیدات خارجی است.
جبهه سیاسی ؛ از استفاده از ابزار گرفته تا لابی در اروپا
در این بخش ، من از ابزارهای حقوقی غرب و اسرائیل برای مکانیسم ماشه و تأثیر تل آویو بر پایتخت های اروپایی به منظور نتیجه گیری مذاکرات استفاده می کنم. مکانیسم ماشه نه تنها یک ابزار اقتصادی بلکه یک ابزار سیاسی و حقوقی است که می تواند به عنوان “قانون قانونی” برای اهداف سیاسی مورد استفاده قرار گیرد.
*استفاده از حقوق قانون: بازگشت پرونده هسته ای ایران در فصل 7 منشور سازمان ملل صرفاً تحریم های سنگین نیست. این به معنای شناسایی ایران به عنوان “تهدید به صلح و امنیت بین المللی” است. این وضعیت حقوقی دست شورای امنیت را برای تصمیم گیری های اجباری ، از جمله اقدامات نظامی ، ترک می کند.
هدف از این فرایند ، که نقض آشکار حقوق معاهدات و رویه های قضایی است ، فراهم کردن بهانه قانونی برای ائتلاف نظامی است. این یک رویکرد ابزاری برای حقوق بین الملل است که در آن از مکانیسم ها و نهادهای بین المللی برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی یک بازیگر خاص استفاده می شود. از دیدگاه ایالات متحده ، این مکانیسم برای جلوگیری از “فرار هسته ای” ایران ضروری است ، اما در عمل عواقب آن فراتر از این اعلامیه است.
*تأثیر تل آویو در پایتخت های اروپایی: در این بازی ژئوپلیتیکی ، تأثیر لابی اسرائیل نقش مهمی در پایتخت های اروپا دارد. با وجود تلاش طرفین برای حفظ تیپ و گفتگو ، تأثیر یک بازیگر حزب سوم می تواند روند را مختل کند. این لابی ها در تلاشند تا با بزرگنمایی تهدید هسته ای ایران و ایجاد راه حل های سیاسی به بن بست ، جو دیپلماتیک را مسدود کنند. این رویکرد تشدید شد ، به ویژه پس از خروج ایالات متحده از کارگزاری ، و با هدف جلوگیری از تلاش های اروپایی برای حفظ توافق.
جبهه نظامی ؛ از تهدیدها تا عمل
موقعیت یک کشور تحت فصل 7 منشور سازمان ملل به طور چشمگیری خطر اقدام نظامی علیه آن را افزایش می دهد. سوابق تاریخی نشان می دهد که فصل هفتم در بسیاری موارد به عنوان توجیهی برای مداخله نظامی مورد استفاده قرار گرفته است. اولین جنگ خلیج فارس علیه عراق و مداخله در سومالی نمونه های برجسته ای از این رویکرد است. در این موارد ، تصمیم شورای امنیت در مورد اقدامات نظامی تحت فصل هفتم مبنای قانونی برای عملیات نظامی بین المللی فراهم کرد. در مورد ایران ، اگرچه اقدامات مستقیم نظامی قبل از جنگ اخیر اسرائیل -ایران بعید بود ، اما به نظر می رسد با فعال کردن مکانیسم ماشه ، توطئه ای برای حملات نظامی گسترده است.
پایان
در تجزیه و تحلیل نهایی این بحران ، باید خود را از ادبیات مبهم و کلیشه ای فاصله گرفت و با یک رویکرد واقع بینانه به موضوع نگاه کرد.
فعال سازی مکانیسم ماشه یک فرآیند حقوقی صرف نیست ، بلکه یک گام استراتژیک در جهت دستیابی به اهداف آن بازیگرانی است که به دنبال کامل و بی ثباتی در ایران هستند. در چنین شرایطی ، مکالمات ناخوشایند که فقط تصمیم را به تأخیر می اندازد ، در واقع به ابزاری برای خدمت به اهداف اسرائیل تبدیل می شود.
منافع تل آویو دقیقاً همان جایی است که مذاکرات به بن بست می رسد ، زمان تعیین شده برای توافق به پایان می رسد و مکانیسم ماشه به طور خودکار فعال می شود. این مکانیسم ، به روشی موذیانه و محاسبه شده ، در فصل 7 منشور سازمان ملل دوباره ظاهر می شود. در این سایت مهم ، جامعه بین المللی دیگر ابزارها و هشدارهای دیپلماتیک صحبت نمی کند ، بلکه به زبان قدرت نظامی و تحریم های اجباری صحبت خواهد کرد. با ارائه این زمینه حقوقی ، آماده سازی برای تشکیل یک ائتلاف بین المللی ، تحت نظارت شورای امنیت و به رهبری ایالات متحده و کشورهای اروپایی ، ممکن است برای اقدام علیه ایران آماده شود.
تاریخ دیپلماسی نشان می دهد که در لحظه های سرنوشت ساز ، تنها “توافق در مدت زمان محدود” این است که می تواند از فاجعه جلوگیری کند. هوشیاری ، عقلانیت و توانایی تصمیم گیری سریع و واقع بینانه همیشه ویژگی های برجسته مقامات ارشد ایران در اماکن تاریخی بوده است.
نمونه های تاریخی ، مانند تصویب قطعنامه شورای امنیت ، ظرفیت داخلی برای حل بحران های اصلی را نشان می دهد. اکنون فقط در مسیر توافق هوشمندانه و فوری است که می تواند از تحقق این سناریوی خطرناک جلوگیری کند و کشور را از یک تهدید نظامی بالقوه رها کند.
در این مقطع بحرانی ، مسئولیت تاریخی همه تصمیم گیرندگان این است که درک عمیقی از خطرات ، با یکپارچگی ملی و اراده ، مسیری را انتخاب کنند که صلح و ثبات پایدار را برای ملت ایران به ارمغان می آورد.
منبع: روزنامه اطلاعات





