هنر روسیه در مهار متحدان / جنگ میراثی که کرملین در تاریخ ثبت کرد  

هنر روسیه در مهار متحدان / جنگ میراثی که کرملین در تاریخ ثبت کرد  

قرن هاست که روسیه منتظر مالکیت آن قبل از توقیف یک زمین نیست. به عنوان مثال ، در طول جنگ سوم روسیه -سافمن (1-5) ، این رویکرد برهنه شد. وقتی روسیه شهر تاگانگ را به دست گرفت. دو سال قبل از آن بود که امپراتوری عثمانی ، مطابق پیمان قسطنطنیه ، که به جنگ پایان داد ، برای انتقال آن سرزمین به روسیه.

به گزارش Business News ، از زمان شروع حمله روسیه به اوکراین ، تلاش های بی شماری برای آتش بس نیز انجام شده است. با این حال ، هیچ یک از این ابتکارات را نمی توان جدی گرفت. به این دلیل نیست که صلح ذاتاً ابدی نیست ، بلکه به این دلیل است که روسیه به دلیل رفتارهای سیاسی و تاریخی دوگانه ، صلح را ارزیابی نمی کند. این بازیگر فقط قدرتهای بزرگ و توافق نامه هایی را که نتیجه می گیرد به رسمیت می شناسد و به طور مداوم سعی می کند به عنوان یک قدرت بزرگ آن را بشناسد. از طرف دیگر ، روسیه می خواهد همسایگان خود را شکار کنند. بنابراین اساساً حاکمیت آنها را تشخیص نمی دهد. این نگرش به طور منظم استقلال کشورهای همسایه را به چالش می کشد.

این سیاست محدود به پوتین نیست. در چند قرن گذشته ، توسعه روسیه در اروپا عمدتاً با سه رویکرد انجام شده است: خارج از -لاو ، امضای معاهدات بین المللی ، و سپس نقض آنها ، و بی ثباتی سیاسی همسایگان مطلوب به همراه ادعاهای فرصت طلب در زمینه حقوق اساسی.

میراث طولانی توسعه

قرن هاست که روسیه منتظر مالکیت آن قبل از توقیف یک زمین نیست. به عنوان مثال ، در طول جنگ سوم روسیه -سافمن (1-5) ، این رویکرد برهنه شد. وقتی روسیه شهر تاگانگ را به دست گرفت. دو سال قبل از آن بود که امپراتوری عثمانی ، مطابق پیمان قسطنطنیه ، که به جنگ پایان داد ، برای انتقال آن سرزمین به روسیه. بنابراین ، روسیه ابتدا به دریای آزوف رسید. روسیه این سیاست را در جنگ بزرگ شمالی (1-5) علیه سوئد دنبال کرد. دولت روسیه در سال 6 منطقه اینگیا را اشغال کرد و در سال 6 به طور رسمی توسط پیمان به دست آمد. با این حال ، پیتر اول ، معروف به “عالی” ، در سال 6 شهر سن پترزبورگ را در آنجا ساخت و آن را پایتخت امپراتوری خواند. این امر به ویژه معنی دار است: شهر جدید ، مرکز قدرت روسیه ، بر روی سرزمینی ساخته شد که روسی نبود. بنابراین سیاسی و نمادین بود: روسیه هرگز بدون در نظر گرفتن قانون ، این شهر و سرزمین آن را ترک نمی کند.

اصطلاح “الحاق خشونت آمیز” هم برای مناطق و هم برای دولت های مرزی روسیه اعمال می شود. در پایان جنگ روسیه -ترکیه در سالهای 4-5 ، آنها دو طرف پیمان Qainjah را امضا کردند ، که استقلال خانه کریمه را به رسمیت می شناخت -که در آن زمان ادای احترام به امپراتوری عثمانی بود. اما هدف واقعی روسیه تصرف کشور تاتار و ساحل گسترده آن در امتداد ساحل شمالی دریای سیاه بود. کاترین دوم منتظر دو سال بود و کریمه را در 2 وصل کرد و بدین ترتیب پیمان را نقض کرد.

معاهدات بین المللی را امضا و نقض کنید

در پایان جنگ جهانی اول (1-5) و در طول جنگ داخلی روسیه (1-5) ، رژیم جدید بلشویک در مسکو با مقامات سابق خود توافق نامه هایی را امضا کرد ، اما بلشویک ها نتوانست مرزهای امپراتوری روسیه را بازگرداند. هدف رژیم لنین تضمین بقای آن بود. بنابراین ، معاهدات صلح و شناسایی متقابل در سال 6 با استونی ، فنلاند ، جورجیا ، لتونی و لیتوانی امضا شد. معاهدات شامل همکاری ، نزدیکی ، پیشگیری از درگیری ، حمایت از کشورهای ثالث ، خنثی سازی نظامی و نادیده گرفتن تمام حقوق باقیمانده امپراتوری. اما روسیه به زودی با حمله به جورجیا و الحاق آن ، اولین پیمان خود را نقض کرد.

با وجود این تجربه فاجعه بار ، چندین دولت اروپایی سیاست امضای توافق نامه با قدرت غالب قبلی را اجرا کرده اند. در نتیجه ، اتحاد جماهیر شوروی با لیتوانی 1 و 2 با استونی ، فنلاند ، لتونی و لهستان ، “حل و فصل مسالمت آمیز و مسالمت آمیز” درگیری ها به پایان رسید. با این حال ، پس از امضای تجاوز و تقسیم آلمانی نازی – معروف به معاهده ریبنتروپ -مولوتوف ، قدرت کمونیستی ، با توجه به اولین روزهای جنگ جهانی دوم در ماه سپتامبر ، بخش شرقی لهستان را به دست گرفت. چند روز بعد ، استونی ، لیتوانی و لتونی “برای هماهنگی با آلمان با اتحاد جماهیر شوروی” انتخاب شدند. جای تعجب آور نبود که سناریوی گرجستان تکرار شد: با وجود توافق نامه های پشتیبانی جدید ، این سه منطقه توقیف شده روسیه سابق مورد حمله و پیوست قرار گرفتند. فنلاند همچنین در برابر تلاش اتحاد جماهیر شوروی برای بازپس گیری کامل در طول جنگ زمستان مقاومت کرد ، اگرچه مجبور شد بخشی از قلمرو خود را ترک کند.

ناتوانی سیاسی و ادعاهای فرصت طلبانه

در 2 ، شناسایی استقلال و مرزهای چهارده جمهوری جمهوری اتحاد جماهیر شوروی ، به همراه جمهوری روسیه ، ظاهراً عطش توسعه روسیه را متوقف کرد. اما سال بعد ، دولت بوریس یلتسین دوباره حاکمیت سرزمینی همسایگان خود را با بی ثباتی و ابزارهای قانونی تضعیف کرد. در همان زمان در جورجیا ، روسیه از جدایی در آبخازیا و اوستیای جنوبی حمایت کرد که منجر به جنگ شد. روسیه نیروهای “صلح هافیز” را اعزام کرد و فرصتی را برای ایجاد پایگاه های نظامی به دست آورد.

سپس جنگ روسی -گورستان افزایش یافت. در پایان جنگ ، رئیس جمهور نیکلاس سارکوزی در مورد فرانسه موافقت کرد و رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف در مورد برنامه امنیتی تحت نظارت اتحادیه اروپا در سراسر قلمرو بین المللی مشهور جورجیا -از جمله دو منطقه جدایی طلب موافقت کرد. با این حال ، روسیه چند روز بعد استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخت و بدین ترتیب این طرح را تحمیل کرد.

یک روند مشابه بین سالهای 1 و 2 در اوکراین در مورد مناطق کریمه ، دونتسک ، کرسون ، لوهانسک و زاپوریگیا تکرار شد. روسیه گروه های جدایی طلبانه و مسلح را هدایت می کرد و یک همه پرسی چشمگیر برای پیوستن به فدراسیون روسیه برگزار کرد و سپس “موافقت خود را با الحاق آنها” انجام داد. در همین راستا ، توافق نامه Minsk 2 (1) و Minsk با اوکراین امضا شد ، که هدف آن ایجاد آتش بس ، سازماندهی نیروها و اعطای استقلال به مناطق دونتسک و لوهانس در اوکراین ، چیزی جز پوشش برای ولسوالی های روسیه نبود.

در 1 ، روسیه ، انگلیس و ایالات متحده “یادداشت بوداپست” را با اوکراین ، بلاروس و قزاقستان امضا کردند. براساس این امر ، در ازای برچیدن زرادخانه هسته ای ، این سه کشور به استقلال ، یکپارچگی ارضی و پشتیبانی در برابر هرگونه حمله نظامی یا اقتصادی تضمین شده بودند. با این حال ، روسیه دو “جنگ بنزین” را آغاز کرد و اولین وقفه در طول عرضه در زمینه اختلافات در مورد قیمت بنزین ، بدهی غیر پرداخت و اتهام سرقت بود.

احساسات غربی

دنباله وقایع ، عمق و ثبات اهداف روسیه در سیاست خارجی را نشان می دهد ، با این حال ، نمی توان انفعال غربی را انکار کرد.

در 1 ، انگلیس و ایالات متحده منشور اقیانوس اطلس را پذیرفتند ، که فتح اراضی یا مرزها را بدون رضایت ذینفعان ممنوع اعلام کرد. اتحاد جماهیر شوروی همچنین در تاریخ 9 سپتامبر به منشور آتلانتیک پیوست. با این حال ، در کنفرانس تهران در کنفرانس تهران ، نخست وزیر انگلیس وینستون چرچیل و رئیس جمهور ایالات متحده ، فرانکلین روزولت ادعاهای ارضی جوزف استالین را بر امپراتوری اروپا اروپا پذیرفتند. از همه بدتر ، او همچنین از او در مورد مرزهای آینده لهستان حمایت کرد.

انگلیس و ایالات متحده نیز نتوانسته اند نقش ضامن بوداپست را ایفا کنند – که هنوز هم معتبر است. علیرغم اعلام حمایت جورجیا ، غرب پس از جنگ روسیه به تجارت با روسیه ادامه داد. تحریم های اقتصادی که پس از جنگ کوتاه کریمه در کریمه به زودی علیه روسیه اعمال شد و الحاق قلمرو اوکراین ، روابط بین غرب و پوتین را متوقف نکرد. در این میان ، نقطه عطف واقعی با تشدید جنگ اوکراین در ساعت 2 بود. در پاسخ به حمله روسیه ، غرب روابط سیاسی ، فرهنگی و ورزشی را قطع کرد و روابط اقتصادی و دیپلماتیک را کاهش داد. در مواجهه با توسعه مداوم روسیه ، غرب و اروپایی ها با روسیه سازگار بودند.

با توجه به جاه طلبی های مداوم توسعه دهنده پادشاهی روسیه (1-5) ، امپراتوری روسیه (1-5) ، اتحاد جماهیر شوروی (1-5) و فدراسیون روسیه (از 2) ، اروپایی ها سه گزینه اصلی برای محافظت و تضمین حاکمیت و استقلال دولت ها و مردم دارند. گزینه اول حمایت از معاهده صلح و تصویب آن به قوانین بین المللی است ، حتی اگر روسیه مجبور به نقض آن باشد. گزینه دوم حمایت از معاهده صلح است و با دانستن اینکه روسیه این کار را خواهد کرد ، عمداً به مقررات آن پایبند نیست. این امر بیشتر اعتبار دولت های اروپایی را کاهش داده و قوانین بین المللی را تضعیف می کند. آخرین گزینه استفاده از هر کاری که می تواند برای شکست روسیه از دیدگاه نظامی و سپس سیاسی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی