رابرت مالی و حسین آقا در یادداشتی در فارن افرز نوشتند: وقتی ایالات متحده خوش بینی را به یک آیین تبدیل کرد ، به ایدئولوژی فانتزی تبدیل شد ، به طور مرتب صحبت کرد و ادعا کرد که وقایع به سادگی نادرست هستند. تعیین یک تاریخ دقیق دشوار است ، اما پیدا کردن یک علت محتمل تر: این عادت ها از فرسایش قدرت و نفوذ ایالات متحده جدا نیستند.
با توجه به سرویس میهن تجارت بین المللی ، موارد زیر: هیچ حزبی نمی تواند سلطه نظامی یا اقتصادی ایالات متحده را برابر کند ، اما تعداد فزاینده ای از شرکا و دشمنان در خاورمیانه آموخته است که آن را نادیده بگیرد. ایالات متحده با تمام قدرت خود به طور مرتب توسط اسرائیل و حتی فلسطینی ها بازپرداخت می شد و با شرم خود ارتباط چندانی نداشت. اگر توانایی گسترش ظرفیت از اندازه عینی و جهت گیری رفتار دیگران فراتر رود ، برعکس در اینجا است. تراژدی روند صلح اسرائیل -پالستینین نه تنها تقصیر واشنگتن بود. اما تصور فاصله بیشتر بین توانایی و موفقیت دشوار است. قلدر سوخته و پاسخ نداد.
در جاهای دیگر ، در افغانستان ، مانند عراق ، ایالات متحده نشان داده است که نمی داند چگونه با جنگ مبارزه کند ، چه رسد به پیروزی. هزاران آمریکایی و صدها هزار افغانی و عراقی درگذشت. جنگ عراق با دولت و شبه نظامیان ایران به دولت ، با جنگ افغانستان با بازگشت طالبان به قدرت به دنبال عقب نشینی تحقیر آمریكا پایان یافت.
در خاورمیانه ، ایالات متحده خوش بینی را به یک دین تبدیل کرده بود.
این کشور همچنین نشان داد که مدیریت صلح نمی تواند. در سراسر منطقه ، دیکتاتورها در آغوش گرفتند ، آنها را مقصر دانستند و دوباره به آغوش خود بازگشتند. در سال 2 ، سعی در انتقال انتقال دموکراتیک در مصر داشت. فصلی که با ادغام دولت به پایان رسید که سرکوبگرتر از رژیم بود که رهبران ایالات متحده به سرنگونی کمک کرده بودند. در همان سال ، اوباما دستور حملات را که منجر به سقوط رهبر لیبی ، معطر قذافی شد ، دستور داد.
نتیجه جنگ داخلی ، بی ثباتی ، گسترش شبه نظامیان مسلح و همچنین جریان سلاح در سراسر آفریقا و پناهجویان به اروپا بود. رئیس جمهور آمریكا امیدوار بود كه این عملیات موفق شود ، اما بعداً آن را “افتضاح كامل” توصیف كرد. او حداقل یکی از این موارد بود. تلاش های بعدی دولت اوباما برای سرنگونی رژیم سوریه از طریق سرمایه گذاری سنگین در مخالفان مسلح نیز الگوی مشابهی داشت: مداخله ایالات متحده جنگ داخلی را طولانی کرد ، مداخله ایران را تشویق کرد و نتوانست شورشیان را به قدرت برساند. بسیاری از سلاح های ارسال شده توسط ایالات متحده به سوریه سرانجام به دست گروه های جهادی افتادند که ایالات متحده پس از آن مجبور به کنترل آن شد.
در این موارد و موارد دیگر ، قیام های عربی در مسیری تاریک و زشت قرار گرفت. هنگامی که آنها شروع کردند ، اوباما گفت ایالات متحده از وزش باد از تغییر پشتیبانی می کند و در “سمت راست تاریخ” می ایستد. اما تاریخ نادیده نگرفت. در هر صورت ، سنگهای خوب و خوب ، و ایالات متحده به نظر می رسید به طرز عجیبی از درس های تاریخ خود در خاورمیانه -درسهایی درباره بیش از حد خود -بی اعتنایی می کنند. محدودیت های قدرت او ؛ سرسختی کشورهای مستقر ؛ اختلالات شرکای محلی که مشتاق حمایت از آمریکایی بودند اما نسبت به توصیه های وی بی تفاوت بودند. عواقب بازگشت بازگشت پس از حمایت از گروه های مسلح مبنی بر اینکه واشنگتن دانش کمی داشت و کنترل کمتری بر آنها داشت. و کشش مکرر ، مانند پروانه به آتش ، برای فرار از منطقه ای که بارها قسم خورده بود. به طور خلاصه ، درسهایی در مورد پیوند بین تمایل اجتناب ناپذیر آمریکایی برای مداخله در منطقه و آشنایی آن با راه خود.
حتی وقتی نتیجه ای که او سعی در انجام آن داشت ، این وقایع به خواست واشنگتن نبود. سالها ، تلاش های ایالات متحده برای تضعیف جنبش های مسلح منطقه ، حزب الله ، شبه نظامیان عراق ، گروه های مسلح فلسطینی ، حوثی ها ، تأثیر کمی در فرسایش آنها داشتند. ایالات متحده سعی کرد تا آنها را به روش های مختلف فلج کند و آنها به ضرب و شتم آسیب رساندند ، اما آنها دوباره از خواب بلند شدند و سختی ها را به دست گرفتند. اسرائیل به طور جدی مورد اصابت قرار گرفت ، هنگامی که در ماه سپتامبر حزب الله را شلیک کرد و صفوف خود را شکست. اندکی قبل از اینکه اسد در دسامبر همان سال از دمشق فرار کند و رژیم وی از بین برود ، ایالات متحده به این نتیجه رسیده بود که هر دو در محل بوده اند و برای بهبود روابط دو جانبه به توافق رسیده اند.
با کمال تعجب ، مقامات آمریکایی نمی توانند کاری جز تماشای صحنه انجام دهند: گروهی از ایالات متحده در لیست سازمان های تروریستی به سرعت اسد را بیرون کشیدند و انجام کاری را که واشنگتن با سختی ها و شکست های بزرگی انجام داده بود ، به پایان رساندند. و سپس آنها در مقابل کسی نشستند که در انتقال سریع از مخالفت به قدرت ، در چشمان خود به یک کشور متعلق به دولت تبدیل شده بود.
آنچه واشنگتن تأثیر خود را از دست می دهد ، جبران سر و صدا است.
با هر شکست ، دروغی وجود داشت که به مغز و استخوان دیپلماسی ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل شد. در افغانستان ، ایالات متحده بارها و بارها تکرار کرده است که موفقیت در دسترس است و در اطراف آن می چرخد تا اینکه سرانجام شکست خورد. وی در حالی که ادعا می کرد برای دموکراسی و حقوق بشر بجنگد ، در کنار شرکا بود. مصر ، پادشاهی ها و شیخ های خلیج فارس ، اسرائیل ، که اولین بار را نادیده گرفتند و دومی را مسخره کردند. ایالات متحده اصرار داشت كه فشار می تواند شامل برنامه هسته ای ایران باشد. هنگامی که فشار کار نمی کرد ، فشار قرار بود نتیجه بگیرد. با این حال ، هرگونه تحریم های جدیدی که ایالات متحده در پاسخ به هرگونه اقدام جدید ایرانی تحمیل کرده بود ، همان سیاست را اثبات می کند. نمی توان به طور جدی استدلال کرد که باعث می شود فشار رفتار ایران در صورت فشار بیشتر باعث بدتر شدن رفتار شود.
بعضی اوقات ، بیش از همه ، بهانه و اعتراف وجود داشت. هنگامی که اوباما شورشیان سوریه را مسلح کرد ، وی با تأکید علنی ، “این دیکتاتور سقوط خواهد کرد.” وی بعداً اذعان كرد كه ایده موفقیت چنین مخالفان خیالی از “پزشكان ، كشاورزان ، داروسازان سابق” است كه یك ارتش منظم را شکست دادند. دولت بایدن تصمیم گرفت از توافق هسته ای ایران که اوباما مذاکره کرده و بازگشت تحریم ها را پس گرفته است ، عقب نشینی کند. اما در عین حال او مفتخر بود که حتی تحریم را تحمیل نکند ، ده ها نفر دیگر اضافه کند و فشار بیشتری وارد کند ، همان فشار که خودش تصدیق می کرد. جو بایدن ، هنگامی که نیروهای آمریکایی در پاسخ به حملات خود به کشتی های تجاری و سخنگوی ارتش آمریكا ، به طور مكرر ادعا كردند ، حمله حوثی ها را در یمن آغاز كردند ، در مورد حملاتی كه او دستور داده بود ، به خبرنگار گفت: “آیا آنها كاستا را متوقف می كنند كه از آنها خواسته شود كه مؤثر باشند؟ آیا آنها ادامه خواهند داد؟”
هرچه ایالات متحده کمتر بتواند مسیر وقایع را طی کند ، مقامات آن بیشتر نیاز به صحبت در مورد آن دارند. راهی برای القای حس کنترل. آنچه واشنگتن تأثیر خود را از دست می دهد ، جبران سر و صدا است. این ناتوانی در پشت صدا ، بیهودگی با فصاحت را پنهان می کند. قدرت واقعی ساکت است. این شکاف بین کلمات و واقعیت تقریباً غیرقابل درک است مگر اینکه نشانه پایان یک دوره باشد. نشانه ای از پشیمانی از یک ابرقدرت قدرتمند که قلب روزهایی بود که او می توانست تحمیل کند. یا بازتاب ساختار تشویقی که به دلیل قضاوت وی در مورد هدف آمریکایی ، بدبینی را مجازات می کند و خوش بینی را برای حکم وی در مورد قدرت آمریکا پاداش می دهد. یا این امید که تکرار اجباری و سرگرم کننده می تواند واقعیت را به وجود آورد.
بازگشت به واقعیت
واکنش اولیه جهان عرب به میهن تجارت مجدد ترامپ در سال 6 بسیار مشهود بود. در هر معیار ، ترامپ مجبور بود همه چیز را در برابر خودش داشته باشد. در دور اول ، او به طور محکم مقیاس ها را به نفع اسرائیل وزن کرد ، مشتاق شکستن سنت ها و کنار گذاشتن کلیشه های روند صلح ، که او افسانه می دانست. در طول میهن تجارتات ، وی از نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو خواسته بود تا “کار” را در غزه به پایان برساند. هرچه اقتدار اخلاقی دولت بایدن در مورد عملکرد اسرائیل در جنگ باشد ، آنها هیچگونه تکرار جانشینان خود نداشتند. با این حال ، در روزهای ابتدایی ، در بسیاری از گوشه های خاورمیانه ، راحتی بیش از ناامیدی از وداع با رویکرد بایدن و از نظر آنها ، اوباما بود.
توضیح متداول مبنی بر اینکه یک دیکتاتور فقط با دیکتاتور دیگر راحت بود ، و اینکه در ترامپ ، دیکتاتورهای عرب کسی را مانند خودشان می دیدند ، فقط تا حدودی درست بود. با این حال ، بایدن بخش اعظمی از مدافع واقعی دموکراسی و حقوق بشر اثبات نشده بود. آنچه رهبران عرب و بخش قابل توجهی از افکار عمومی آنها بود ، عزت نفس اخلاقی واشنگتن ، همدردی ناکارآمد و اعتقادات فرومایه بود. آنچه غیرقابل تحمل بود دروغ بود. اگر قصد انجام کاری برای فلسطینی ها را ندارید ، وانمود نکنید که مراقب باشید. حداقل با ترامپ ، آنها فکر می کردند آنچه انتظار دارند ، حتی اگر اقدامات وی غیرقابل پیش بینی باشد و اغلب مغایر با میل آنها باشد. در او ، آنها رهبری اخلاقی باورنکردنی و راحت با اعمال بی قدرت قدرت را دیدند.
بر خلاف پیشینیان خود ، ترامپ در مورد راه حل خیالی دو برابر صحبت نکرد. هنگامی که او گفت همه گزینه ها روی میز در مورد ایران است ، آنها جدی می گرفتند. و هنگامی که او به حماس به مذاکره داد ، وی از مصاحبه با تنها وجود فلسطینی که می توانست در مورد جنگ و صلح تصمیم بگیرد ، امتناع کرد. هنوز مشخص نیست که این تغییر واقعی نسبت به گذشته چقدر واقعی است. با این حال ، پس از سالها عصبانیت و موعظه های دروغین ، بدبینی واقعی مانند نسیم جدید و دلپذیر بود.
در طی چند دهه ، ایالات متحده به تدریج متناوب متناوب بود. جهانی که در آن کلمات خوش بینانه به حقیقت تبدیل شد و نتایج نتایج وعده داده شده را به ارمغان آورد. دنیایی که مأموریت واشنگتن در افغانستان منجر به ایجاد دموکراسی مدرن شد و نیروهای تحت تأثیر ایالات متحده قادر به ایستادن در برابر طالبان بودند. دنیایی که تحریم های اقتصادی را به یک تغییر سیاسی مطلوب تبدیل کرده بود ، حوثی ها و پیشرفت هسته ای ایران را معکوس می کرد. دنیایی که ایالات متحده در نبرد سرنوشت ساز بین نیروهای دموکراتیک و رژیمهای اقتدارگرا درگیر بود. جهانی که فلسطینی های معتدل نماینده مردم خود بودند ، قرار بود PA را اصلاح کنند و حاوی خواسته های سیاسی آنها باشند. قرار بود یک مرکز معتدل اسرائیل از طریق فشار نرم ایالات متحده امور را به عهده بگیرد و موافقت خود را با عقب نشینی معنادار و معنادار دولت فلسطین انجام دهد. دنیایی که آتش بس در غزه قریب الوقوع بود ، عدالت بین المللی کور بود و استانداردهای دوگانه واشنگتن نظم بین المللی را که ادعا می شد از آن دفاع می کرد ، لکه دار نکرد.
و سپس دنیای واقعی ، گوشت ، استخوان و دروغ است.





