جان آلترمن در مجله آمریکایی فارین افرز نوشت: در ابتدای ماه آوریل، هواپیماهای اسرائیلی به ساختمانی که بخشی از مجموعه سفارت ایران در دمشق است حمله کردند و هفت تن از مقامات عالی رتبه سپاه قدس این کشور را ترور کردند. تهران هنوز به این حمله واکنشی نشان نداده است. اما وقتی چنین پاسخی داده می شود، میزان و ماهیت اقدامات ایران به یک سوال اساسی پاسخ خواهد داد که محور بسیاری از بحث ها درباره وضعیت کنونی خاورمیانه است: آیا بازدارندگی آمریکا علیه ایران موثر بوده است؟
به گزارش سرویس بین الملل «میهن تجارت»، در ادامه این مقاله آمده است: واشنگتن از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون با مشکلات متعددی با ایران مواجه بوده و نتوانسته راهبرد موفق و موثری برای تعامل با این کشور بیابد. علیرغم اینکه اقتصاد آمریکا بیش از 16 برابر ایران و بودجه نظامی آن بیش از 100 برابر ایران است، ایران همواره مانعی بر سر راه تلاش های آمریکا برای برقراری نظم منطقه ای باثبات بوده است. اگرچه تصور هیچ شاخصی که تهران بتواند در آن حتی به طور مبهم با واشنگتن رقابت کند دشوار است، اما تمام تلاش های ایالات متحده برای به حاشیه راندن ایران در چهار دهه گذشته شکست خورده است. این وضعیت یک پازل را تشکیل می دهد. عدم تعادل در حوزههای مختلف بین دو طرف به حدی فاحش است که میتوان انتظار داشت که موضوع بازداشتن ایران از رفتار منفی، موضوعی ساده برای سیاست آمریکا تلقی شود. این منطق حاکم بر سیاست «فشار حداکثری» دولت ترامپ بین سالهای 2018 تا 2021 بود. اما ایده فوق نادرست است.
مشکل بازدارندگی نیست. بلکه مسئله این است که واشنگتن با ابزارهای بسیار محدودی که در اختیار دارد، در یک دوره زمانی بسیار طولانی تلاش کرده تا کارهای زیادی با ایران انجام دهد. اگر چه اولویت دادن به اهداف آمریکا و اتخاذ یک سری پاسخ های منعطف مشکلات خاورمیانه را حل نمی کند، اما قطعا می تواند وضعیت آن را بهبود بخشد. ایران ممکن است چالشی برای سیاستگذاران آمریکایی باقی بماند، اما حداقل به بازیگر قابل پیش بینی تری تبدیل خواهد شد.
در 45 سال گذشته، ایالات متحده تلاش کرده است ایران را از انجام آنچه می خواهد باز دارد. اما این یک رویکرد اشتباه است. تئوری بازدارندگی برای رویارویی با چالش هایی که ایران ایجاد می کند مناسب نیست. تئوری بازدارندگی در دوران جنگ سرد (از آزمایش موفقیت آمیز بمب اتمی شوروی در سال 1949 تا فروپاشی آن در سال 1991) زمانی که ذهن استراتژیست های آمریکایی درگیر جلوگیری از یک فاجعه جهانی بود، توسعه یافت. برای این منظور، آنها تلاش گسترده ای انجام دادند تا اتحاد جماهیر شوروی را متقاعد کنند تا با استفاده از سلاح های هسته ای، وضعیت موجود را بر هم بزند. استراتژی واشنگتن بر این فرض کلیدی استوار بود که در صورت وقوع یک جنگ هسته ای، این رویارویی هزینه های هنگفت و غیرقابل تحملی را بر دو طرف تحمیل خواهد کرد. آنها امیدوار بودند که زرادخانه هسته ای آمریکا در زمین، دریا و هوا، همراه با نشان دادن عزم جدی، تضمین کند که اتحاد جماهیر شوروی اقدام هسته ای انجام نخواهد داد. در عین حال، تئوری «اجبار» مستلزم تلاش سرسختانهتر از بازدارندگی است و کشور متخاصم را مجبور میکند تا اقدامی را که انجام داده است متوقف کند. این راهبرد مستلزم تداوم برخی تهدیدات خاص علیه کشور متخاصم است و بر اساس برآوردها تنها در حدود یک سوم موارد مؤثر است، زیرا در اغلب موارد، طرف مقابل حاضر به تسلیم شدن در برابر فشارها نیست.
نه بازدارندگی و نه زور نتوانست مشکل ایران را حل کند. این شکست کلی را می توان به عدم تعادل ایران و آمریکا نسبت داد. ایالات متحده یک قدرت جهانی ثروتمند با دارایی ها و منافع در بسیاری از نقاط جهان است. این کشور علاقه زیادی به حفظ نظم جهانی دارد و این وضعیت واشنگتن را در موقعیت فرماندهی جهانی قرار می دهد. اما از سوی دیگر، دولت ایران به محرومیت و عدم توسعه عادت کرده و منافع نسبتاً محدودی فراتر از مرزهای خود دارد که مصمم به حفظ آنهاست. منافع این کشور در برهم زدن نظم جهانی است و تهران همواره دو نکته را مد نظر دارد: علم به اینکه منافع آمریکا در حفظ نظم موجود این کشور را مجبور می کند محافظه کارانه و در چارچوب قوانین بین المللی عمل کند. حرکت کند و اعتراضات ایران به نظم جهانی باعث ایجاد حس هویت در دولت ها و میلیاردها شهروند مخالف نظم جهانی کنونی شود. به همین دلیل است که از زمان روی کار آمدن ابراهیم رئیسی در آگوست 2021، سیاست کاهش تنش با آمریکا را کنار گذاشته و بر حمله به وضعیت کنونی جهانی متمرکز شده است. برای این منظور، ایران روابط نزدیک تری با چین و روسیه برقرار کرده است که منافع خود را در تضعیف هژمونی آمریکا دنبال می کنند و خوشحال هستند که بی سر و صدا تلاش های ایران را تشویق می کنند. زمان هم به نفع تهران است. ایران آموخته است که خود را با تلاش های آمریکا برای منزوی کردن خود وفق دهد.
واشنگتن می تواند از یک رویکرد سه جانبه برای مدیریت مشکل ایران استفاده کند. اول، ایالات متحده باید به طور جدی اهداف خود را در مورد ایران اولویت بندی کند. اگرچه واشنگتن نباید مایل به پذیرش همه رفتارهای نادرست ایران باشد، تهران باید به درک روشنی از آنچه برای واشنگتن مهم است برسد. فهرست بلندبالا به ایران این فرصت را میدهد تا مسائل اولویتدار خود را میهن تجارت کند، اما این ایالات متحده است که باید اولویتهای اصلی را میهن تجارت کند. حملات مستقیم به پرسنل ایالات متحده و دستیابی به تسلیحات هسته ای باید خط قرمز خدشه ناپذیر باقی بماند. اما ایالات متحده نباید به دنبال تبدیل شدن به مجرم اصلی تمام فعالیت های غیرقانونی بین المللی ایران از جمله قاچاق و خصومت علیه همسایگان خود باشد. بلکه واشنگتن باید به توسعه توانمندی های دولت های دوست در منطقه در برابر تهدیدات ایران کمک کند.
دوم، ایالات متحده نباید در واکنش های خود به اقدامات ایران قابل پیش بینی ظاهر شود. از آنجایی که تهران دائماً واکنش های آمریکا را بررسی می کند، می داند که خطوط قرمز واشنگتن کجاست و باید جلوی اقداماتش را گرفت. رویکرد انعطافپذیرتر ایران را متقاعد میکند که فعالیتهای سطح پاییناش ممکن است هزینههایی بیش از حد انتظار داشته باشد و این باعث تضعیف ارزیابیهای ایران و مهار بیشتر آن میشود. ایالات متحده باید راه های بیشتری برای تهدید دارایی های دولت ایران، به ویژه اهداف نظامی و اطلاعاتی آن، ایجاد کند. گزینه های آمریکا باید شامل اقدامات نظامی محدود و حملات سایبری باشد.
ثالثاً، ایالات متحده باید درک کند که وقتی تهران به این ارزیابی برسد که امکان کمک بیشتر از سوی واشنگتن وجود دارد، موضعش در برابر تهران تقویت خواهد شد. وقتی رهبران ایران بر این باورند که نمی توان کاری برای کاهش دشمنی آمریکا انجام داد، تشویق می شوند تا اقدامات منفی بیشتری انجام دهند. علاوه بر این، اگر مجازات اجتناب ناپذیر باشد، هیچ خطر حاشیه ای در تشدید اقدامات خصمانه ایران وجود ندارد. اگر تهران بر این باور باشد که واشنگتن احتمالاً مایل به نشان دادن انعطاف است، انگیزه کاهش تنش را پیدا خواهد کرد. هدف باید بیشتر تنش زدایی باشد تا ایجاد روابط خوب. هرچه تهران بیشتر به این باور برسد که رویارویی با آمریکا یک موضوع وجودی است، بیشتر خود را ملزم به استفاده از ابزارهای بازدارنده خود میبیند. نگاه ایالات متحده به ایران باید واقع بینانه تر شود و تغییر رژیم در ایران نباید جزو اهداف دولت آمریکا باشد.
قدرتهای کوچکتری مانند ایران برتری مهمی نسبت به قدرتهایی دارند که چند برابر آنها قدرتمندتر هستند. از آنجایی که آنها دشمنان کمتر و دارایی های محدودتری برای از دست دادن دارند، اغلب انگیزه بیشتری نسبت به رقبای قدرتمندتر خود دارند. با این حال، از آنجایی که آنها ضعیف تر هستند، به ندرت به پیروزی می رسند. پیروزی کلی و عمومی برای آمریکا که دارای منافع جهانی و اولویت های بی شمار دیگری است، دست یافتنی نیست و این بدان معناست که یک سری پیروزی های کوچک در مهم ترین مسائل، هدف واقعی تری برای این کشور است. محدود کردن هرچه بیشتر اقدامات ایران و قابل پیش بینی تر کردن تحولات خاورمیانه دستاورد بزرگی خواهد بود. ایران یاد گرفته که بازی فعلی را به خوبی انجام دهد و به خوبی از مزایای آن آگاه است. اگرچه ایالات متحده نمی تواند تمام موقعیت هایی را که به نفع ایران است از بین ببرد، اما می تواند تلاش کند تا زمین بازی را با ایران یکسان کرده، امنیت شرکا و متحدان آمریکا را تقویت کند و احتمال رویارویی ایران و ایالات متحده را کاهش دهد که می تواند کل کشور را تحت تأثیر قرار دهد. خاورمیانه. انجام دادن





