به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، اگر از سرعت سقوط نیکلاس مادورو و دستگیری وی در مداخله مستقیم نظامی آمریکا متعجب شده اید، بد نیست نگاهی به تجربه ای تاریخی از خودمان بیندازید: تهران، شهریور 1320.
در 25 شهریور 1320 رضا شاه پهلوی پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم از سلطنت کنارهگیری کرد و به تبعید فرستاده شد.
رضا شاه پهلوی کمتر از 80 ساعت دوام آورد. کشور تحت فشار و اشغال روسیه و انگلیس بود، رضاشاه مجبور به ترک ایران شد و حتی پسرش محمدرضا نتوانست او را به وطن بازگرداند. ما هم این ذلت را تجربه کرده ایم. تجربه ای با جزئیات شگفت انگیز:
صحنه اول: فرار
در اواخر شب 25 شهریور 1320 رضاشاه و خانواده اش وارد اصفهان شدند. نه در استقبال مردم، بلکه در میان سردرگمی و ترس دیرهنگام; در منزل سرتیپ شعاری فرمانده پادگان شهر مستقر شدند.
فردای آن روز راهی خانه ثروتمندی به نام کازرونی شدند و تا 30 شهریور در آنجا ماندند. صبح 30 شهریور به یزد منتقل شدند و از آنجا به منزل هراتی و سپس منزل سرهنگ پاشا مبشر رفتند. فردای آن روز رفسنجان کرمان… و این راه فرار ادامه یافت.
صحنه دوم: مخالفت با توقف و تحمیل مقصد
رضاخان در کرمان دچار عفونت گوش شد و قصد داشت چند روز استراحت کند. اما کنسول انگلیس مخالفت کرد و اصرار داشت که سریعتر کشور را ترک کند.
رضاخان حتی گفت: کجا برم؟ حتی 5 ریال هم در جیبم نیست».
کنسول با وقاحت پاسخ داد: نگران نباش نباش“همه هزینه های تحت پوشش – بعداً از پسر شما دریافت می شود.”
شاه حتی میخواست چند هفته در بمبئی بماند و سپس به آمریکای جنوبی برود، اما هنوز نمیدانست در انتخاب مقصد چارهای ندارد.
صحنه سوم: از کرمان تا بندرعباس – برای همیشه در کشتی
پس از چهار روز اقامت اجباری در کرمان، در شامگاه 13 مهر 1320 سفر اجباری به بندرعباس آغاز شد. شب را در سیرجان ماندند، فردای آن روز در روستای حاجی آباد ناهار خوردند و شب به بندرعباس رسیدند.
رضاشاه آن شب در یکی از ساختمان های ارتش استراحت کرد، اما به خانواده اش گفت که فردا سوار کشتی می شوم.میمون“، یک کشتی مسافربری انگلیسی-هندی خواهد بود.
پنج مهر، رضا شاه برای اولین بار لباس نظامی را ترک کرد و با لباس شخصی سوار کشتی شد. همراهان غیر خانوادگی آنها از او جدا شدند و کشتی ساعت 8 صبح عازم بمبئی شد. حرکت کشتی بسیار کند بود و رضاشاه و همراهانش تا نهم مهرماه به ساحل بمبئی رسیدند.
صحنه چهارم: خروج ممنوع
در ساحل، یک انگلیسی به نامکلرمونت صفحه نمایش” که قبلا سرکنسول انگلیس در مشهد بود، وارد کشتی شد و به رضاشاه گفت: تو حق خروج از کشتی را نداری.
سربازان هندی مطمئن شدند که هیئت ایرانی کشتی را ترک نکند.
رضاشاه با عصبانیت گفت: ما در بازداشت شما هستیم، مگر ما حق نداریم خودمان تصمیم بگیریم، در تهران گفتند من می توانم به هر کجا که بخواهم بروم، چرا نمی گذاری به آمریکای جنوبی بروم و نمی گذاری در بمبئی پیاده شویم؟
کلرمونت او فقط یک جمله گفت: من اظهارات شما را تلگراف می کنم، اما در حال حاضر بیش از این نمی توانم.
صحنه آخر: 14 روز روی آب
هیئت ایرانی در هوای گرم و مرطوب سواحل بمبئی به مدت پنج روز در کشتی اقامت داشتند.
سرانجام روز چهاردهم مهرماه با قایق به کشتی دیگری منتقل شدند و این کشتی پس از شکافتن آب در تاریخ 23 مهرماه وارد بندر بندر شد. لویی وارد جزیره موریس شد. چندین تاکسی آنها را به محل اقامت بردند. اقامت اجباری برای پادشاه قلدر او برای مردم کشورش بود نه قدرت های خارجی.
درس تلخ تاریخ برای ایران امروز
ایران امروز با گذشته تاریخی خود فاصله عمیقی دارد. کشوری که زمانی در برابر فشار قدرت های خارجی ناتوان بود، اکنون در سطح جهانی حضوری مستقل، فعال و تاثیرگذار دارد. حضوری که حاصل تحمیل دیگران نیست، بلکه حاصل تلاش، تجربه، مقاومت و گفتگوهای سازنده در صحنه بین المللی است.
ایران امروز با تکیه بر سیاست خارجی مستقل، نقش آفرینی در مسائل و چالش های منطقه ای و حضور در معادلات جهانی توانسته جایگاهی فراتر از مرزهای خود پیدا کند. این نقش که از فرصت های ژئوپلیتیکی، همکاری های راهبردی و تعاملات بین المللی شکل گرفته است، نشان می دهد که کشور ما دیگر محل تصمیم گیری دیگران نیست، بلکه عضوی فعال در نظم پیچیده و چندقطبی جهانی است.
امروز اگرچه مشکلات داخلی پابرجاست و هنوز راه درازی برای بهبود فرصتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داریم، اما نقطهای که در آن ایستادهایم با آن وضعیت تحقیرآمیز تاریخی تفاوت اساسی دارد: ما اکنون کشوری مستقل هستیم که میتوانیم سرنوشت خود را تعریف کنیم، از ظرفیتهای خود دفاع کنیم و سخنگوی منافع ملی در عرصههای بینالمللی باشیم. این دستاورد را می توان در مذاکرات دیپلماتیک، مشارکت های اقتصادی و حضور راهبردی در مسائل منطقه ای مشاهده کرد و نشان می دهد که ایران دیگر منتظر سرنوشت نیست، سرنوشت ساز است.
در این میان تضاد تاریخی بیش از هر چیز خودنمایی می کند. امروز نوه همان پدربزرگ که با ذلت و زور کشور را ترک کرد و در یکی از آسیب پذیرترین دوره های تاریخ ایران را ترک کرد، خود را منادی «آزادی برای ایران» معرفی می کند. آزادی که نه از طریق گفتگوی ملی و اصلاحات داخلی، بلکه از طریق تشویق شورش داخلی و بستن پیمان با شخصیت هایی مانند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو وعده داده شده است. بازیگرانی که در همه جای دنیا، از عراق و افغانستان گرفته تا غزه، کارشان نشان داده است که ورودشان به نام آزادی اغلب به کشتار، بی ثباتی و ویرانی زندگی مردم ختم شده است.
تجربه تاریخی به وضوح می گوید که نسخه ای که با اتکا به قدرت های خارجی نوشته شود نه آزادی خواهد آورد و نه رفاه. بلکه کشور را به تهاتر دیگران تبدیل می کند. همانطور که دیروز رضاشاه حتی صلاحیت تعیین مقصد تبعید خود را نداشت، امروز نیز هر پروژه ای که آزادی را از خارج از مرزها و با تکیه بر چهره های مداخله گر جهانی تعریف کند، در نهایت استقلال، امنیت و کرامت مردم را قربانی خواهد کرد.
ایران امروز با همه چالش ها و کاستی های داخلی اش، دیگر آن کشور بی پناه شهریور 1320 نیست. کشوری است که بهای استقلال را پرداخته و می داند که آزادی وارداتی بهای سنگین تری از استبداد داخلی دارد. تاریخ بار دیگر هشدار می دهد: راه آینده از دل جامعه می گذرد نه از اتاق فکر قدرت هایی که آزادی را با موشک و تحریم و هرج و مرج تفسیر می کنند.
منبع : به گزارش میهن تجارت






