آینده مهند سلوم، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در شبکه الجزیره
بر اساس گزارش الجزیرهدر پایان دور اول مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط نه نشانه ای از گشایش دیده شد و نه دستاورد ملموسی ثبت شد. اکنون، این هفتههای آینده مشخص خواهد کرد که آیا این گفتگوها توانسته است زمینهای برای ادامه دیپلماسی فراهم کند یا صرفاً قبل از بازگشت مسیر روابط به سمت تشدید تنش، زمان خریده است.
زمانی که مذاکره کنندگان ایرانی و آمریکایی در 15 بهمن ماه پس از چند ساعت گفتگو در مسقط میز مذاکره را ترک کردند، هیچ یک از طرفین کوچکترین نشانه ای از عقب نشینی از مواضع اولیه خود نشان ندادند. تهران به صراحت تاکید کرد که مذاکرات باید منحصراً بر موضوع هسته ای متمرکز بماند. از سوی دیگر، واشنگتن با هدف دستیابی به یک چارچوب جامع وارد مذاکرات شد. چارچوبی که علاوه بر موضوع هسته ای، برنامه موشکی بالستیک ایران، نقش گروه های مسلح منطقه ای و به طور کلی یک سری مسائل مورد انتقاد آمریکا از جمله موضوع حقوق بشر را در بر می گیرد. هیچ یک از طرفین نمی توانند اراده خود را بر دیگری تحمیل کنند. با این حال توافقی برای ادامه مذاکرات حاصل شد.
در نگاه اول، این نتیجه ممکن است چیزی شبیه به “غیر رویداد” به نظر برسد. اما چنین برداشتی تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمی دهد. دور مسقط اولین تعامل دیپلماتیک سطح بالا بین تهران و واشنگتن از زمان حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران در ژوئن 2025 است. به گفته مقامات ایرانی، این حملات بیش از هزار کشته بر جای گذاشت و سه سایت هسته ای را هدف قرار دادند. بازگشت دو طرف به یک ساختمان نزدیک فرودگاه مسقط (محل برگزاری دور قبلی مذاکرات در سال 2025) و توافق برای از سرگیری مذاکرات از منظر نمادین و سیاسی قابل توجه است. با این حال، ادامه مذاکرات لزوماً به معنای پیشرفت نیست. شکاف بین آنچه در مسقط اتفاق افتاد و آنچه برای دستیابی به یک توافق واقعی و پایدار لازم است عمیق و حل نشده باقی مانده است.
مسقط; دیپلماسی زیر سایه کشتی ها و ناوگان
مهم ترین مولفه دور مسقط نه در محتوای بیانیه ها، بلکه در ترکیب حاضران در میز مذاکره خود را نشان داد. هیئت آمریکایی توسط استیو ویتکاف، فرستاده ویژه، و جرد کوشنر، داماد رئیس جمهور دونالد ترامپ، رهبری می شد. اما چیزی که این ترکیب را بی سابقه کرد، حضور دریاسالار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) با لباس رسمی نظامی در اتاق مذاکره بود. حضوری که برای اولین بار اینقدر آشکار و عمومی است. این حضور نه تصادفی بود و نه بی معنا.
همزمان با مذاکرات، گروه ضربتی ناو هواپیمابر یو اس اس آبراهام لینکلن در دریای عرب مشغول عملیات بود و چند روز قبل از آن نیز نیروهای آمریکایی یک پهپاد ایرانی را که به این ناو نزدیک شده بود سرنگون کرده بودند. مجموعه این نشانه ها پیام واحدی را منتقل می کردند. یک منبع دیپلماتیک ایرانی در مصاحبه با رویترز، حضور کوپر را عاملی دانست که مذاکرات را به خطر انداخت. منبع دیگری که با شبکه العربی صحبت می کرد هشدار داد که “مذاکراتی که در سایه تهدیدات انجام می شود ممکن است به جای پیشرفت، هزینه های استراتژیک داشته باشد.” برای تهران، پیام چندان پیچیده نبود: این گفتگوها در چارچوب دیپلماسی مبتنی بر زور انجام می شود، نه به عنوان جایگزینی برای آن.
در طرف دیگر میز، واشنگتن این وضعیت را به عنوان یک اهرم فشار می بیند. پس از پایان مذاکرات در ایر فورس وان، ترامپ مذاکرات را «بسیار خوب» توصیف کرد و مدعی شد که ایران «به شدت» میخواهد به توافق برسد. وی در ادامه تاکید کرد: آنها می دانند که در صورت عدم توافق عواقب آن بسیار سنگین خواهد بود. این رویکرد شکل خاصی از دیپلماسی مبتنی بر اولتیماتوم را ترسیم می کند. دیپلماسی که ممکن است احساس فوریت ایجاد کند، اما بعید است که اعتماد ایجاد کند. و دقیقاً عنصری که این فرآیند بیش از هر چیز دیگری به آن نیاز دارد اعتماد است.
بی اعتمادی به عنوان نقطه عزیمت برای مذاکره
ایالات متحده در سال 2018 از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) خارج شد. آن هم در شرایطی که مکانیسم های راستی آزمایی بین المللی پایبندی ایران به تعهداتش را تایید می کرد. این تصمیم ضربه بزرگی به اعتماد تهران به ثبات و اعتبار تعهدات واشنگتن وارد کرد. از سوی دیگر، نقض تدریجی توافق ایران از سال 2019 به بعد و افزایش مستمر سطح غنیسازی به تدریج اعتبار ایران را از بین برد.
بی اعتمادی متقابل شکل گرفته بین دو طرف مانعی نیست که صرفاً با ابتکارات دیپلماتیک خلاقانه بتوان بر آن غلبه کرد. بلکه این یک واقعیت اساسی است که هر توافقی باید بر اساس آن باشد. آمریکا توانایی تحمیل هزینه های هنگفت اقتصادی و نظامی بر ایران را دارد، اما قدرت لزوماً به اطاعت نمی انجامد. برای اینکه تعهدات پایدار بماند، ایران باید به این باور برسد که امتیاز دادن به کاهش فشار منجر می شود، نه طرح مطالبات جدید. این باور اکنون به شدت آسیب دیده است.
توالی وقایع اطراف مسقط این حقیقت را به وضوح نشان می دهد. تنها ساعاتی پس از پایان مذاکرات، وزارت خارجه آمریکا از اعمال تحریم های جدید علیه 14 کشتی موسوم به «ناوگان سایه» مرتبط با حمل و نقل نفت ایران خبر داد و همزمان 15 نهاد و دو فرد دیگر را در فهرست تحریم ها قرار داد. وزارت خزانه داری آمریکا این اقدام را بخشی از کمپین “فشار حداکثری” دولت توصیف کرد. این که آیا این تصمیم از پیش طراحی شده بود یا حساس به زمان، پیام واضح بود: واشنگتن در حال مذاکره و فشار در همان زمان است.
برای تهران که همیشه تاکید کرده است لغو تحریمها باید نقطه شروع هر پیشرفت واقعی باشد، این توالی دقیقاً الگوی را تأیید میکند که از آن میترسد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران این وضعیت را صریحا بیان کرد و در مصاحبه با تلویزیون دولتی ایران گفت: بی اعتمادی که شکل گرفته چالشی جدی برای مذاکرات است.
چانه زنی فنی در سایه خطوط قرمز
فراتر از روایتهای متضاد دو طرف، طرحهای مباحث محتوایی به تدریج خود را نشان داده است. گزارش ها نشان می دهد که ایران درخواست آمریکا برای «غنی سازی صفر» را رد کرده است. موضع حداکثری که از ابتدا مشخص بود در جلسه اول پذیرفته نخواهد شد. از سوی دیگر، دو طرف درباره کاهش ذخایر اورانیوم موجود ایران وارد گفتوگو شدهاند. یک مسیر فنی تر که می تواند ظرفیت سازنده تری برای پیشبرد مذاکرات داشته باشد.
در همان زمان، الجزیره گزارش داد که دیپلماتهای مصر، ترکیه و قطر به طور جداگانه چارچوب پیشنهادی را به تهران ارائه کردهاند: توقف سه ساله غنیسازی، انتقال اورانیوم غنیشده به خارج از کشور و تعهد به عدم شروع استفاده از موشکهای بالستیک. بر اساس این گزارش، روسیه برای پذیرش اورانیوم اعلام آمادگی کرده است. با این حال، تهران نشانه هایی از خود نشان می دهد که هم توقف غنی سازی و هم انتقال اورانیوم را غیرقابل قبول می داند.
شاید مهم ترین تحول این دوره آرام ترین اتفاق بود. به گزارش آکسیوس، استیو ویتکاف و جرد کوشنر در جریان مذاکرات مستقیماً با عباس عراقچی دیدار کردند و از قالب کاملا غیرمستقیم که ایران در بیشتر دور مذاکرات سال گذشته بر آن اصرار داشت، فاصله گرفتند. تهران پیشتر تاکید کرده بود که ارتباط با آمریکا تنها از طریق میانجی های عمانی انجام می شود. حتی عبور محدود از این خط قرمز نشان می دهد که دو طرف از محدودیت های مذاکرات غیرمستقیم در مرحله چانه زنی فنی آگاه هستند. ارزیابی عمان شاید صادقانه ترین توصیف آن روز باشد. بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان هدف از این مذاکرات را «ایجاد شرایط مناسب برای ازسرگیری مذاکرات دیپلماتیک و فنی» عنوان کرد.
مسقط; شتاب دیپلماسی در لبه بی اعتمادی
دونالد ترامپ اعلام کرد که دور دوم مذاکرات به زودی برگزار می شود. ادعایی که دو طرف در گفتگو با اکسیوس آن را تایید کرده و گفته اند که دیدارهای بعدی در چند روز آینده محتمل است. این فشرده سازی زمانی قابل توجه است. در سال گذشته، فاصله بین هر جلسه گاهی به هفته ها می رسید. این شتاب نشان می دهد که واشنگتن معتقد است پنجره دیپلماسی در حال بسته شدن است و تهران حداقل مایل است این ارزیابی را به آزمون بگذارد.
با این حال، چند آزمایش مشخص روشن خواهد کرد که آیا این فوریت منجر به محتوای واقعی می شود یا صرفاً به رویدادها سرعت می بخشد.
اول، محدوده مذاکرات. یک اختلاف اساسی در مورد اینکه اساساً در مورد مذاکرات چیست، حل نشده باقی مانده است. ایران اولین نبرد رویه ای را به نفع خود پایان داد: محل مذاکرات از ترکیه به عمان منتقل شد، ناظران منطقه کنار گذاشته شدند و عباس عراقچی مدعی شد که فقط مسائل هسته ای روی میز بوده است. از سوی دیگر، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، پیش از آغاز مذاکرات گفت که دستور کار باید شامل «همه آن موضوعات» باشد. اگر دور دوم با همین بحث در مورد دامنه آغاز شود، به این معنی است که حتی بر روی بدیهی ترین مبانی گفت و گو نیز توافقی شکل نگرفته است.
دوم، وضعیت غنی سازی ایران. قبل از جنگ ژوئن 2025، ایران در حال غنی سازی اورانیوم با خلوص 60 درصد بود. سطحی که تنها یک قدم فنی کوتاه با آستانه تسلیحات فاصله دارد. تهران اعلام کرده است که غنی سازی پس از این حملات متوقف شده است، اما در عین حال بازرسی آژانس از سایت های بمباران شده را مشمول ترتیبات جدیدی کرده است. اقدامی که نگرانی کارشناسان منع اشاعه را برانگیخته است. در چنین فضایی، هرگونه گزارش از سرگیری یا تسریع غنی سازی می تواند به سرعت مسیر دیپلماسی را مسدود کند.
سوم، محیط نظامی. استقرار نیروی دریایی آمریکا در دریای عرب صرفا برای نمایش نیست. سرنگونی پهپادی که به ناو یو اس اس آبراهام لینکلن نزدیک شد و تلاش ایران برای توقیف یک کشتی با پرچم آمریکا در تنگه هرمز در روزهای منتهی به مذاکرات نشان داد که چگونه پیام های نظامی می تواند به سرعت به یک اشتباه محاسباتی تبدیل شود. این که ناوگان تقویت شود، در همان سطح باقی بماند یا به تدریج کاهش یابد، بیش از هر بیانیه مطبوعاتی درک واقعی واشنگتن از مسیر دیپلماسی را آشکار می کند.
چهارم، ریتم تحریم ها; اعلام همزمان تحریم های مربوط به «ناوگان سایه» الگویی ایجاد کرده است. اگر واشنگتن به افزایش شدت فشار اقتصادی بین دورهای مذاکرات ادامه دهد، تهران این رفتار را نشانه آن خواهد دانست که دیپلماسی بیشتر یک نمایش تاکتیکی است تا یک روند واقعی.
پنجم، کانال های پشت صحنه; مهم ترین تحرکات دیپلماتیک در هفته های آینده ممکن است نه در قالب دیدارهای رسمی، بلکه در پشت پرده انجام شود. عمان، قطر، مصر و ترکیه تاکنون تلاش کرده اند خطوط ارتباطی خود را حفظ کنند. اگر این تماس های میانجی فعال باقی بمانند، فضای تنش زدایی حفظ خواهد شد. اما اگر این کانال ها خاموش شوند، حاشیه خطا تا حد زیادی کاهش می یابد.
محتملترین سناریوی کوتاهمدت نه توافق است و نه سقوط به سمت جنگ، بلکه یک بنبست مدیریتشده است. وضعیتی که در آن هر دو طرف حداکثر مواضع خود را در عرصه عمومی حفظ می کنند و در عین حال سعی می کنند از اقداماتی که مذاکرات آینده را ناممکن می کند، اجتناب کنند. در عمل، این وضعیت بیشتر شبیه یک مکث محتاطانه است تا یک سازش مبتنی بر اعتماد.
برای منطقه، این تمایز حیاتی است. کشورهای حوزه خلیج فارس نمی خواهند به منطقه درگیری تبدیل شوند و مواضع عمومی در سراسر منطقه همواره بر تنش زدایی، خویشتن داری و پرهیز از رویارویی تاکید کرده اند. با این حال، بازیگران منطقه ای می توانند گفتگو را تسهیل، میزبانی و تشویق کنند. اما آنها نمی توانند شرایط خود را بر واشنگتن یا تهران تحمیل کنند. مذاکرات مسقط با شکست مواجه نشد، اما موفقیت آمیز هم نبود. این گفتگوها نشان داد که یک کانال ارتباطی وجود دارد، هر دو طرف مایل به استفاده از آن هستند و حتی امکان تماس مستقیم بین مقامات ارشد وجود دارد.
اما کانال جایگزین برنامه نیست. نبود جنگ به معنای وجود توافق نیست. شکاف بین مسقط و آنچه بعد اتفاق میافتد، پنجرهای است که در آن محاسبه اشتباه در سطح خطرناکی باقی میماند و تنها با این فرض که هر دو طرف پیامهای یکدیگر را به درستی میخوانند، میتوانند زنده بمانند. دور بعدی مذاکرات به توافق منجر نخواهد شد. اما می تواند روشن کند که آیا دو طرف در حال ساختن یک طبقه محکم در زیر این رویارویی هستند یا اینکه آنها به سادگی لحظه فروریختن این طبقه را به تاخیر می اندازند.





