علی ربیعی روزنامه نگار در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:
انقلاب اسلامی ایران فقط یک رویداد سیاسی نبود. پدیده ای اجتماعی و تاریخی بود که بر اساس خواسته های انباشته یک جامعه شکل گرفت. پیروزی انقلاب حاصل اراده جمعی مردمی بود که خواستار صداقت، استقلال، آزادی و عدالت بودند. جامعه آن روز ایران به قدری متحد و یکپارچه بود که در وجود تمایل ملی برای تغییر رژیم تردیدی وجود نداشت.
با این حال، ما باید با خود صادق باشیم. ما نتوانستیم علل انقلاب را برای نسل های جدید توضیح دهیم. انقلاب را روایت کرده ایم، اما کمتر توضیح داده ایم. به ندرت گفته ایم که چرا جامعه ای به آن نقطه رسید و چرا انقلاب برای مردم آن روز «ضرورت» بود نه «گزینه». با گذشت زمان، به ویژه پس از جنگ تحمیلی، «حال»هایی که اتفاق افتاد، شتابزده مقایسه های توضیحی امروز و دیروز را به چالش کشید.
به همین دلیل، پس از گذشت چهار دهه، برخی ایرادات معتبر به نارساییهای امروزی به یک مرجع نادرست از گذشته – که زمانی قاطعانه توسط عموم رد شده بود – داده میشود. این اشاره نادرست بدون شک نتیجه اقداماتی در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است که باعث به وجود آمدن شرایطی شده است که گذشته و رژیم مطرود در پوشش بسته های مخرب رسانه ای در ایران ارائه می شود. به نظر من، ایراداتی که به «حالا» وارد میشود، باید این باشد که چرا رابطه رد شده قبل از انقلاب بازگشته است. از این زاویه است که باید به کسانی نگریست که سعی دارند آینده ایران را به گذشته ای مردود گره بزنند.
به واژه های «وطن» و «ملت» نگاه کنید. امروز واژه «وطن» و «ملت» زیاد تکرار می شود، اما قبل از انقلاب حکومت وقت ایران را بدون مردم می خواست. شاه ایران را با خودش تعریف کرد; «میهن» مفهومی مستقل از او نداشت. این ناتوانی در درک استقلال مفهوم وطن، ریشه یکی از اساسی ترین خواسته های مردم بود. استقلال طلبی مردم فقط استقلال از بیگانگان نبود. استقلال هم از شاه بود. مردم می خواستند “ملت” باشند نه تابع. امروز هم عده ای سعی کردند جلوی «جمهوری» را بگیرند تا نقش مردم دیده نشود و بزرگ ترین دستاورد انقلاب «حضور مردم در پای صندوق های رأی» را دست کم بگیرند. «استقلال»، «آزادی» و «جمهوریت» پربسامدترین پیام و خواسته ملت در آن روزگار بود.
بخشی از این اشاره نادرست به گذشته مردود به این دلیل است که نهادهای مناسب برای «جمهوری» و «آزادی» بیش از پیش متناسب با تغییرات نسلی و ارزشی ساخته نشد. ببینید مثلاً رژیم گذشته با تمام توان و حتی با سرنیزه تلاش کرد تا مسیر زندگی فرهنگی و مذهبی جامعه را تغییر دهد. نگاه کنید به کتاب «صدایی که شنیده نشد» و زندگینامه «مجید تهرانیان» که چگونه جامعه و حتی روشنفکران در برابر نوعی اجبار برای تغییر فرهنگ مقاومت کردند. به نظر من، برخی تلاشها برای سیاستهای انضباطی و تنبیهی برای تغییر فرهنگی، به نوعی به روابط گذشته با روندی معکوس اشاره میکردند. آزادی یک جاده پر پیچ و خم است. که حتی امروز هم نیازمند تلاش مستمر و حمایت جمعی است. در این سال ها عده ای به دلایل مختلف با تعابیر خودخواسته برخی آزادی ها را محدود کردند. با این حال ایران در موقعیت ژئوپلیتیکی قرار دارد که همواره محل طمع قدرت ها بوده است.
این حقیقت دو پیام روشن دارد:
اول، برای کسانی که در ساختار حکومتی هستند. به بهانه استقلال – هر چند درست – نباید مانع توسعه آزادی شوند.
دوم برای جامعه؛ هر حرکت اعتراضی باید هوشمندانه باشد تا استقلال کشور بهانه ای برای سوء استفاده قرار نگیرد. من به صراحت می گویم که هیچ خارجی برای هیچ ملتی خوشبختی و سعادت به ارمغان نیاورده است. حافظه تاریخی ما مغولان، تیمور و اسکندر را فراموش نکرده است. می آیند می سوزند و می برند. این قاعده تاریخ است، استثنا نیست. بنابراین استقلالی که انقلاب از آن صحبت کرد و برای آن هزینه شد، گوهر گرانبهایی است. حتی با وجود همه نارضایتی ها، دلخوری ها و نارسایی ها نباید فراموش شود یا از دست برود. نقد اگر هست – که هست – باید روی این سوال متمرکز شود که چرا به اهداف انقلاب نرسیدیم؟ چرا عدالت و رفاه آن گونه که شایسته بود محقق نشد؟ چرا برخی از پدیده ها به طور نگران کننده ای شبیه به دوران قبل از انقلاب است؟
بر اساس تفسیر صریح قانون اساسی، آزادی را نمی توان به نام استقلال محدود کرد و به نام آزادی می توان کمترین آسیب را به استقلال وارد کرد. قانون اساسی تعادل طلایی بین این دو برقرار کرده است. اصل نهم قانون اساسی دقیقاً بر این نسبت تأکید دارد و بازخوانی آن امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است. انقلاب ما انقلابی برای «استقلال و آزادی» بود. در کنار تلاش برای ایستادگی در مقابل مداخلات خارجی و همچنین استقلال برای شکوفایی استعدادهای ملی. “آزادی” برای رشد، توسعه و برابری؛ هم در درون و هم در تعامل با جهان. در این ایام با ماتم درونی باید شجاعانه اعتراف کنیم که از همه ما ناکامی هایی بوده است. راه برون رفت در چیزی است که می توان آن را «مراقبت ملی» نامید. بازتاب فردی و جمعی، فراتر از هیاهویی که برای ما طراحی شده است.





