به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، دیگر نمی توان روایت ها را بر اساس تحرکات میدانی، موازنه قوا یا تغییرات ژئوپلیتیکی بیان کرد. همزیستی میدان نبرد با شبکهای از تصاویر، روایتها و بازنماییهای رسانهای، ماهیت درگیری را دگرگون کرده است و امروز دوربین در خط مقدم صف میکشد و هر رویدادی پیش از وقوع در جغرافیا، در افق درک عمومی قرار میگیرد.
رسانه ها مانند گذشته تنها حامل اخبار در این زمینه نیستند. آنها عوامل تعیین کننده سلسله مراتب اهمیت رویدادها، طراحان صحنه نبرد و گاه عامل اصلی ماندگاری یا فراموشی یک بحران هستند. در این فضای بی کران و وسیع، تصویر جایگزین سند می شود، شایعه در کنار خبر می نشیند و مخاطبی که مطالب را ناخواسته مصرف می کند، فعال می شود.
اما سوال فراتر از این است که این نقش آفرینی چیست. آنچه امروز ذهن تحلیلگران را به خود مشغول کرده تغییر ماهیت اصل جنگ از طریق رسانه هاست. جنگی که در آن اتاقهای فرماندهی ملزم به نظارت بر هشتگها هستند و پیروزی در میدان، بدون تثبیت در افکار عمومی، پیروزی محسوب نمیشود.
در چنین شرایطی، مرزهای سنتی بین جبهه داخلی و میدان نبرد فرو ریخته است. جنگها دیگر از نظر جغرافیایی و با بازیگران خاص محدود نمیشوند و هر فردی که حسابی دارد به طور بالقوه یک سرباز غیر مأمور است که با بازنشر، اظهار نظر یا حتی سکوت، در همسویی روایتها موضع میگیرد. در عین حال، این دگرگونی سرعت انتشار اخبار را به لحظه کاهش داده و شانس تایید را به صفر رسانده است.
وقتی تصاویر با فناوریهای جدید جعل میشوند و هوش مصنوعی در ایجاد رویدادهای جعلی از چشم انسان پیشی میگیرد، تشخیص حقیقت از دروغ به یک مهارت تخصصی تبدیل میشود. در این میان، نهادهای رسانهای سنتی که زمانی دارای اقتدار خبری بودند، برای بقای خود مجبور به پذیرش منطق بسترهای جدید شدهاند. منطقی که در آن سرعت بر دقت و بحث بر سر عمق اولویت دارد.
کاهش سطح تفکر و افزایش سطح باورپذیری؛ محصول افزایش حجم اطلاعات در حوزه رسانه است
ابراهیم مهرانی، نویسنده، کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه ای و مدرس سواد رسانه ای به گزارش میهن تجارت با بیان اینکه در مجموع افکار مخاطب در جنگ رسانه ای هدف است، به خبرنگار گفت: مخاطبان عرصه جنگ رسانه ای امروز به «کاربر» رسانه تبدیل شده اند. در گذشته مفهوم مخاطب رسانه به فردی اطلاق میشد که از شبکههای تلویزیونی، ماهوارهای یا رادیویی یک طرفه محتوا دریافت میکرد، اما در شرایط کنونی کاربران رسانهها از قابلیت دوسویه برخوردارند و علاوه بر دریافت اطلاعات، خود به تولید و انتشار محتوا نیز میپردازند و این تحول اساسی منجر به گسترش چشمگیر حجم اطلاعات در فضای رسانه شده است.
وی با تاکید بر اینکه یکی از آسیب های افزایش حجم اطلاعات در حوزه رسانه، کاهش سطح تفکر و تدبر است، می افزاید: با افزایش سرعت انتقال و دریافت محتوا، فرصت تامل و تحلیل برای کاربر به حداقل ممکن می رسد. به گونه ای که فرد قبل از بررسی صحت، دیدگاه و تحلیل یک مطلب به سراغ موضوع بعدی می رود و این انباشت اطلاعات بدون طبقه بندی و پردازش مناسب منجر به ایجاد تداخل اطلاعاتی و در نهایت آشفتگی شناختی می شود.
این کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه ای ادامه می دهد: دومین آسیب ناشی از این وضعیت افزایش سطح باورپذیری در مخاطب است. با کاهش توانایی تفکر و تحلیل، پذیرش اخبار و مطالب کذب بدون بررسی لازم افزایش مییابد و در چنین شرایطی اگر کاربران با تکنیکهای اقناع رسانهای مانند بزرگنمایی، کوچکنمایی، نمادسازی، تکنیک مشت بسته، ارابه و مواردی از این دست آشنا نباشند، سریعتر تحت تأثیر پیامهای رسانهای قرار میگیرند و بستر هموارتر برای دستیابی دشمن به اهدافشان فراهم میشود.
مهرانی تصریح می کند: دشمن به دنبال جذب و جذب نیرو از بین همان افرادی است که در جبهه مقابل او حضور دارند و در صورت بی توجهی به موضوع جنگ رسانه ای بخشی از جامعه دچار مرگ فکری شده و خواه ناخواه سرباز دشمن می شوند و در پازل دشمن نقش آفرینی می کنند.
لزوم مدیریت رسانه ای واحد، یکپارچه و بلندمدت/ نقش آفرینی ناآگاهانه در پازل دشمن
وی در پاسخ به این سوال که کدام گروه از مردم بیشتر در معرض جنگ رسانه ای هستند؟ وی می افزاید: بی شک هر چه سطح سواد رسانه ای در یک جامعه کمتر باشد و دسترسی به انواع رسانه ها بیشتر باشد، جامعه در برابر جنگ رسانه ای آسیب پذیرتر خواهد بود.
این کارشناس و مدرس سواد رسانه ای خاطرنشان می کند: آنچه در حال حاضر در مدیریت فضای رسانه شاهد آن هستیم، وجود چندوظیفه بودن و نبود رویکرد کارشناسی است و این رفتار متناقض باعث سردرگمی افکار عمومی شده و نوسان توافق و مخالفت در طول چند سال منجر به سلب اعتماد مخاطبان خواهد شد.
مهرانی می افزاید: توجه به مدیریت واحد، یکپارچه و بلندمدت برای ساماندهی فضای رسانه ای ضروری است و استراتژی کلان باید به گونه ای تعریف شود که دچار تغییرات موقت و رویکردهای متناقض در بازه های زمانی مختلف نشود.
وی تاکید می کند: نکته مهم دگرگونی مفهوم تریبون و جایگاه سخنران است. در گذشته تریبون و میکروفن از اعتبار خاصی برخوردار بود و فقط افراد تحصیل کرده و آگاه فرصت صحبت داشتند، اما امروزه هر چه انسان از دانش و سخنوری کمتری برخوردار باشد فرصت حضور در این فضا بیشتر می شود و این پرحرفی منجر به انحراف افکار عمومی می شود.
این نویسنده و کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه ای می گوید: با ظهور فناوری های جدید مانند هوش مصنوعی و پدیده هایی مانند فیلتر حباب، پیچیدگی و سختی مدیریت فضای رسانه دو چندان شده است. اگر دولت برای کنترل این فضای لجام گسیخته اقدامات مناسبی انجام ندهد، عده ای ناخواسته تحت تاثیر هجمه های رسانه ای قرار می گیرند و ناآگاهانه در سرزمین دشمن نقش آفرینی می کنند.
صرف افزایش سواد رسانه ای کافی نیست
مهرانی با تاکید بر اینکه آموزش و پرورش کشور موظف است در حوزه سواد رسانه ای سرمایه گذاری بیشتری داشته باشد، گفت: در حال حاضر کتابی با عنوان «تفکر و سواد رسانه ای» در مقطع متوسطه تدریس می شود، در حالی که آموزش سواد رسانه ای باید از مقطع ابتدایی شروع شود و از نمونه های متناسب با سن دانش آموزان استفاده شود و به طور مستمر در دوره اول و دوم ادامه یابد، همانطور که در دوره متوسطه اول و دوم کارآمد تدریس می شود. به اندازه کافی، نه محتوای آموزشی به روز می شود و نه زمان اختصاص یافته برای تدریس این درس مناسب و کافی به نظر می رسد.
وی ادامه داد: مدیریت و حکمرانی رسانه علاوه بر بحث آموزش و پرورش نیز نیازمند تحول اساسی در حوزه قانون گذاری و سیاست گذاری است. شورای عالی فضای مجازی باید با نگاه کارشناسی و منطقی این فضا را سامان دهد. تجربه سال های اخیر نشان داده است که تعدد و چند صدایی در این زمینه آسیب های جدی به بار آورده است.
این کارشناس و مدرس سواد رسانه ای خاطرنشان کرد: صرف افزایش سواد رسانه ای کافی نیست و در بسیاری از موارد نیاز به «آگاهی رسانه ای» نیز احساس می شود. چه بسا افرادی که در رشته های تخصصی تحصیل کرده اند، اما در آن رشته به حد تسلط و مرجعیت نرسیده اند و با این حال اظهار نظر کارشناسی می کنند; بنابراین لازم است مردم علاوه بر ارتقاء سواد رسانه ای خود، آگاهی رسانه ای را نیز توسعه دهند، به این معنا که فرد بتواند شرایط را به درستی بسنجد و نحوه عملکرد رسانه را در آن موقعیت خاص تشخیص دهد.
رسانه ها به متن زندگی روزمره مردم راه پیدا کرده اند و هر روز در میان انبوهی از پیام ها و تصاویری که از صفحه گوشی ما می گذرد، ناخواسته بخشی از درگیری های دور یا نزدیک را تماشا می کنیم. این قرار گرفتن، اگرچه اغلب از روی کنجکاوی یا همدلی است، اما ما را در موقعیت یک ناظر صرف نمی گذارد. در چنین فضایی سوال اساسی این است که ما به عنوان مخاطب چگونه باید با این حجم از داده های متناقض ارتباط برقرار کنیم. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که دسترسی ساده به اطلاعات، بدون داشتن سواد رسانهای، نه تنها به درک عمیقتر منجر نمیشود، بلکه گاهی به سرگردانی بیشتر میانجامد.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است، ظرفیت تحمل ابهام و اجتناب از قضاوت های عجولانه است. آگاهی رسانه ای یعنی بدانیم که هر تصویری تمام واقعیت نیست. یعنی بپذیریم که در اولین لحظات بحران، روایت ها اغلب ناقص و متناقض هستند، یعنی قبل از قضاوت صبور باشیم.
در عصر معاصر، رسانه ها هم تهدید هستند و هم فرصت. این انتخاب در نحوه مواجهه هر یک از ما با جریان روزانه اخبار شکل می گیرد تا در اتاق خبر. بنابراین در برخورد با رسانه ها و فضای مجازی باید آگاهانه اقدام کرد.
منبع : به گزارش میهن تجارت







