صادق هدایت؛ نویسنده‌ای بیگانه با زندگی شهری

صادق هدایت؛ نویسنده‌ای بیگانه با زندگی شهری

بعدی- مهدی دهقان; صادق هدایت را باید از آن دسته از نویسندگان ایرانی دانست که علاوه بر اهمیت ادبی، در عرصه شناخت اجتماعی و جامعه فکری ایران در قرن اخیر اهمیت ویژه ای دارد.

بر اساس گزارش فردا، هدایت نه تنها یک داستان نویس، بلکه یک انسان شناس و یک شهرساز ادبی است. هدایت از منظر قوم نگاری و نشان دادن هویت شهری برخی از مردم ایران در نیمه اول قرن گذشته، به نوعی پیشتاز سایر نویسندگان ایرانی است.

نویسنده ای بیگانه با زندگی شهری

بسیاری بر این باورند که صادق هدایت نویسنده ای سیاه اندیش و بدبین بود. البته نمی توان جنبه های بدبینانه نوشته های هدایت را نادیده گرفت. اما این بدبینی را می توان از منظرهای مختلفی بررسی کرد. اینکه چه مسائلی و با چه رویه ای نویسنده را به چنین ورطه تاریک اندیشی کشانده است، پرسشی است که می تواند پاسخ های مختلفی را در بر گیرد.

به دور از تاریک اندیشی و بدبینی، هدایت را باید نویسنده ای بیگانه دانست. نویسنده ای که در مناسبات شهری و نیمه مدرن-نیمه سنتی جامعه در حال گذار گیر کرده است. این انقیاد او را به فردی بیگانه تبدیل کرده است; یک فرد بیگانه با روابط شهری، مذهبی، اجتماعی. و بیشتر از همه با خودش بیگانه است.

در داستان‌های هدایت، شهر نه به‌عنوان محلی برای تجمع شهروندان، بلکه به‌عنوان محلی برای انزوای اجباری انسان نشان داده می‌شود. مواجهه بدنی انسان ها در داستان های هدایت حاکی از نوعی از خودبیگانگی پیشاشناختی است که شخصیت ها را وارد دنیایی غیرعادی و ساخته شده می کند.

شهر از نظر هدایت با تعریف کلی این مکان متفاوت است. گویی هدایت با عینکی که به چشم می‌زند روح تازه‌ای را از دل شهری کشف می‌کند که تا به حال پدیده‌ای عادی محسوب می‌شد. فضاسازی اسکیزوفرنیک، تصاویر توهمی و ناآشنا، افراد گرفتار و ذوب شده در محیطی کابوس وار و… همه توهمات دست به دست هم می دهند تا تصویری جدید از محیط شهری برای مخاطب خلق کنند.

هدایت شهری را به تصویر می‌کشد که در میان جنبه‌های مدرن یک شهر، فقط ریتم تند زندگی روزمره و بیگانگی ناشی از رشد بی‌رویه جمعیت را دارد. این شهر نه با مناسبات مدرن مطابقت دارد و نه با ویژگی های سنتی که در گذشته داشته است. مردم تغییر کرده اند، اما این تغییر تنها در جنبه های ظاهری خود را نشان می دهد. به دلیل بیگانگی در روابط شهری، روابط بین مردم بیشتر از همیشه سود محور، سطحی‌تر، فریبکارانه‌تر و در یک کلام بیگانه‌تر است.

هدایت در چنین شرایطی به عنوان نویسنده ای با روحی متزلزل و در عین حال خودآگاهی فربه و فراوان دست به خلق فضایی می زند که اگرچه دیده نمی شود، اما در پس ظواهر ملموس، زوایای تاریک زندگی شهری را به نمایش می گذارد.

در سگ ولگرد روایت شهر را از نگاه یک سگ دنبال می کند. هدایت در این داستان کوتاه به خوبی نشان می دهد که در دنیایی شلوغ و بی عاطفه چگونه شر در تمامی روابط انسانی و غیر انسانی خود را نشان می دهد. دگرگونی انسان شهری از او موجودی مکانیکی ساخته است که فقط برای انجام کارهای روزمره خود اقدام می کند و در غیر این صورت نمی تواند منشأ کار باشد.

این در حالی است که در زیر پوست این شهر به ظاهر رو به رشد، هیچ تغییر جسمی و روحی صورت نگرفته است. شهر همچنان در اختیار «حاجی آقا» است و هنوز از گوشه و کنارش بوی سنت های کهنه شده به مشام می رسد. در واقع در چنین شهری است که نویسنده ای آگاه و حساس بین ظاهر درونی و متناقض خود را گم می کند و برای همیشه با محیط بیگانه می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی