بعدی- سهیل کیوان، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی.
به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از روزنامه القدس العربی، در شرایطی که روند مذاکرات با لحنی تهدیدآمیز گره خورده است و فشارهای دیپلماتیک همزمان با استقرار نیروهای نظامی آمریکایی در منطقه ادامه دارد، اکنون یک سوال کلیدی در مورد آخرین اظهارات دونالد ترامپ درباره ایران مطرح شده است: آیا او در مورد برنامه ایران، یک شرط واضح را محدود به ایران کرده است یا اینکه هدفش را محدود کرده است. جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته ای؟
بررسی اظهارات علنی دونالد ترامپ نشان می دهد که تمرکز اصلی او همچنان بر موضوع هسته ای ایران است. وی با لحنی محکم و صریح اعلام کرد که تحت هیچ شرایطی اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته ای دست یابد. این موضع اگرچه موضوع جدیدی در چارچوب گفتمان سنتی سیاست آمریکا به حساب نمی آید، اما این بار در فضایی بسیار پرتنش بیان شد. فضایی که با تحرکات نظامی گسترده در منطقه همراه بود و همچنین اظهاراتی که به وضوح آمادگی واشنگتن را برای توسل به گزینه نظامی در صورت شکست دیپلماسی نشان می داد. در نتیجه پیام اصلی و شرط اساسی مطرح شده از سوی رئیس جمهور آمریکا روشن است: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای به عنوان خط قرمز اصلی واشنگتن مورد تاکید قرار گرفته است.
از سوی دیگر، ایران تاکید می کند که هیچ قصدی برای تولید سلاح هسته ای ندارد، اما در عین حال بر حق خود برای داشتن برنامه هسته ای با اهداف غیرنظامی پافشاری می کند. مقامات ارشد ایران اعلام کردهاند که آمادهاند در ازای لغو فوری و ملموس تحریمهای اقتصادی، مکانیسمهای نظارتی بینالمللی گستردهتری را در نظر بگیرند. اما موضوع موشک های بالستیک نیز در سخنان دونالد ترامپ مطرح شد، اما نه به عنوان شرط صریح و الزام آور در چارچوب مذاکرات. وی به توسعه موشک های دوربرد ایران اشاره کرد و هشدار داد که این موشک ها می توانند اهدافی در اروپا و حتی آمریکا را هدف قرار دهند. این اشاره از یک سو تلاشی برای جلب حمایت متحدان اروپایی در صورت هرگونه اقدام نظامی احتمالی علیه ایران تلقی می شود و از سوی دیگر حامل پیامی برای افکار عمومی داخلی آمریکا و منتقدان گزینه جنگ است. پیامی که بر ضرورت مهار این برنامه برای جلوگیری از تهدید مستقیم خاک آمریکا تاکید دارد.
دونالد ترامپ علیرغم تاکید بر خطرات برنامه موشکی ایران، هیچ تعهد صریح یا جدول زمانی خاصی برای برچیدن یا برچیدن این برنامه نداد. در مورد پرونده هسته ای نیز به وضوح چنین صراحت و قاطعیتی را نشان داده بود. این تفاوت در لحن و سطح تعهد صرفاً یک انتخاب واژگانی یا ظرافت زبانی نیست، بلکه منعکس کننده یک محاسبه سیاسی عمدی و هدفمند است.
استراتژی بازدارندگی موشکی و بن بست فشار ایران
زمانی که یک شرط خاص مانند جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته ای تعریف می شود، می توان آن را از طریق شاخص های عینی از جمله سطح غنی سازی، حجم ذخایر مواد هسته ای و چارچوب سیستم بازرسی بین المللی اندازه گیری و ارزیابی کرد. اما تبدیل برنامه موشکی به شرایط سخت و الزام آور عملا به معنای هدف قرار دادن کل ساختار بازدارندگی ایران خواهد بود. از دیدگاه تهران، قدرت موشکی تنها یک ابزار نظامی مکمل نیست، بلکه رکن اصلی دکترین دفاعی کشور را تشکیل می دهد. به ویژه در شرایطی که رقبای منطقه ای آن برتری قابل توجهی در زمینه نیروی هوایی دارند. در چنین شرایطی تبدیل این موضوع به خط قرمز در مذاکرات، دامنه اختلافات را از یک پرونده فنی محدود به یک رویارویی راهبردی گسترده و چند لایه گسترش می دهد.
در این زمینه، دونالد ترامپ تعهد عمومی خود را بر موضوع هسته ای متمرکز کرده و موضوع موشک ها را در سطح فشار سیاسی نگه داشته است. این رویکرد فضای قابل توجهی برای مانور برای دولت ایالات متحده ایجاد می کند. اگر پیشرفت ملموسی در پرونده هسته ای حاصل شود، واشنگتن می تواند آن را در داخل و همچنین در سطح بین المللی به عنوان موفقیتی در جلوگیری از جنگ معرفی کند. از سوی دیگر، در صورت شکست مذاکرات، برنامه موشکی ایران به عنوان یک اهرم فشار اضافی برای تشدید تنش ها یا توجیه اعمال تحریم های بیشتر در دسترس خواهد بود.
با این حال، این سطح از انعطاف پذیری بدون خطر نیست. زمانی که لحن سیاسی تا حد تهدید مستقیم جنگ افزایش می یابد و همزمان حضور نظامی آمریکا از جمله استقرار ناوهای هواپیمابر و استقرار هواپیماهای راهبردی در منطقه تقویت می شود و متحدان منطقه ای نیز سطح هوشیاری خود را در قبال احتمال پاسخ ایران افزایش می دهند، فضا برای عقب نشینی سیاسی به طرز محسوسی محدود می شود. در چنین شرایطی، اگر چارچوب بحران در قالب دوگانگی «توافق هستهای یا جنگ» تعریف شود، هرگونه توافق ناقص یا محدود ممکن است به عنوان یک امتیاز ناکافی و غیرقابل قبول در داخل ایالات متحده و همچنین در اسرائیل تلقی شود.
در این مرحله شکاف بین دو منطق متفاوت آشکار می شود: منطق بازدارندگی که مبتنی بر شفافیت و تعیین خطوط قرمز واضح است و منطق مذاکره که ذاتاً در فضایی خاکستری، انعطاف پذیر و قابل تفسیر حرکت می کند. بر این اساس، سؤال اصلی تنها محدود به این نیست که آیا شرط مقرر شامل برنامه موشکی ایران میشود یا خیر، بلکه مسئله کلیدیتر این است که تا چه اندازه میتوان از تهدید به عنوان ابزاری برای بهبود موقعیت چانهزنی استفاده کرد.
ترامپ در تله تهدید؛ راه باریک بین عقب نشینی و جنگ
برخی تحلیلگران معتقدند که دونالد ترامپ با اتخاذ مواضع سختگیرانه و بیان تهدیدهای صریح خود را در شرایط پیچیده ای قرار داده است. وضعیتی که در آن هرگونه عقب نشینی بدون تحقق کامل شرایط اعلام شده می تواند هزینه سیاسی قابل توجهی را برای او به همراه داشته باشد. حتی برخی ارزیابیها حاکی از آن است که او در نهایت ممکن است مجبور شود به گزینه نظامی متوسل شود، زیرا بعید به نظر میرسد که ایران به طور کامل با تمام شروط مطرح شده موافقت کند.
اگر بحران به یک رویارویی نظامی افزایش یابد، محاسبه هزینه و فایده بسیار پیچیده خواهد شد. از منظر نظامی، ایالات متحده ممکن است بتواند با هدف قرار دادن تاسیسات هسته ای یا زیرساخت های موشکی ایران به دستاوردهای تاکتیکی سریع و قابل اثباتی دست یابد و ترامپ بتواند این اقدامات را به عنوان گامی در جهت «ایمن تر کردن منطقه یا جهان» معرفی کند. با این حال، چنین دستاوردهایی ماهیت کوتاه مدت خواهند داشت و تضمینی برای توقف دائمی برنامه های هدفمند یا از بین بردن انگیزه های سیاسی و استراتژیک در پس آن ها نخواهد بود. تجارب قبلی نیز نشان داده است که حمله به زیرساخت های فیزیکی لزوماً منجر به حذف یک برنامه یا ایده نمی شود، بلکه در برخی موارد می تواند به بازسازی آن به شکلی مقاوم تر، پیچیده تر و پایدارتر منجر شود.
در اسرائیل، طیف وسیعی از محافل سیاسی و امنیتی بر این باورند که حمله قاطع از سوی ایالات متحده می تواند یک تهدید استراتژیک بلندمدت را از بین ببرد. دولت کنونی اسرائیل که ماهیت افراطی دارد، تمایل بیشتری به پذیرش خطرات واکنش احتمالی ایران دارد، به ویژه اگر چنین اقدامی به تضعیف توان هسته ای و موشکی تهران منجر شود.
از دیدگاه این دولت، تحقق چنین سناریویی دستاورد مهمی تلقی خواهد شد. دستاوردی که نتیجه فشار مستمر اسرائیل بر دونالد ترامپ و نقش مستقیم بنیامین نتانیاهو و همچنین رابطه ویژه وی با رئیس جمهور آمریکا ارزیابی می شود. با این حال، اهداف استراتژیک اسرائیل به این سطح محدود نمی شود. این کشور به دنبال براندازی کامل نظام ایران و جایگزینی آن با نظمی مشابه دوران قبل از انقلاب است. دوره ای که ایران به عنوان یکی از متحدان نزدیک اسرائیل در منطقه شناخته می شد. در واقع، هدف نهایی چنین استراتژی، بازآرایی اساسی توازن قدرت منطقه ای به نفع اسرائیل خواهد بود.
بحران ایران و قمار بزرگ قدرت های جهانی
از دیدگاه واشنگتن، چنین اقدامی می تواند وجهه بازدارندگی و بازدارندگی آمریکا را تقویت کند، اما در عین حال خطر گرفتار شدن در یک درگیری منطقه ای گسترده را نیز افزایش می دهد. آن هم در زمان حساسی که ملاحظات اقتصادی و محاسبات انتخاباتی نقش تعیین کننده ای دارند. از سوی دیگر، ایران بدون شک متحمل خسارات مادی قابل توجهی خواهد شد، اما در عین حال ممکن است از طریق بسیج احساسات ناسیونالیستی در داخل کشور، به سطحی از انسجام سیاسی و همبستگی داخلی دست یابد. اما چالش اصلی تهران صرفاً خسارات فوری نخواهد بود، بلکه پیامدهای درازمدت یک درگیری نظامی بر اقتصاد ملی و ثبات داخلی خواهد بود. به ویژه در شرایطی که اقتصاد کشور در سال های گذشته تحت فشار شدید تحریم های بین المللی بوده است.
برای کشورهای حوزه خلیج فارس، هرگونه درگیری نظامی به معنای تهدید مستقیم زیرساخت های حیاتی انرژی و مسیرهای استراتژیک کشتیرانی خواهد بود. این کشورها که اقتصاد آنها به شدت به صادرات انرژی وابسته است، تحت تأثیر هر گونه بی ثباتی نظامی قرار خواهند گرفت که می تواند تأسیسات نفتی یا امنیت خطوط دریایی را به خطر بیندازد. در عین حال، اروپا نیز با نگرانی به این تحولات نگاه می کند، زیرا وقوع یک بحران جدید می تواند منجر به اختلال در بازار انرژی و شکل گیری موج جدیدی از بی ثباتی اقتصادی و سیاسی در این قاره شود. چین و روسیه، در حالی که ممکن است از افزایش فشار بر ایالات متحده در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی منتفع شوند، تمایلی به ایجاد بحران در مسیرهای تجاری حیاتی جهانی یا مسدود کردن تنگه هرمز ندارند.
بر این اساس، هرگونه جنگ احتمالی در این معادله به عنوان یک قمار مخاطره آمیز ارزیابی می شود. هیچ تضمینی وجود ندارد که درگیری در سطح محدودی باقی بماند و هیچ یک از طرف های درگیر نخواهند توانست زنجیره واکنش ها و پیامدهای متقابل را به طور کامل کنترل کنند. همه بازیگران به آستانه یک رویارویی خطرناک نزدیک هستند، اما تمایل چندانی برای عبور از این نقطه بی بازگشت نشان نمی دهند. به جز دولت اسرائیل که معتقد است در صورت تداوم وضعیت فعلی و حل نشدن موضوع ایران، هزینه اقدام نظامی در مرحله فعلی کمتر از هزینه هایی است که در آینده تحمیل خواهد شد.
در این میان، دامنه مانور دونالد ترامپ بین دو الزام متضاد است. او از یک سو نیاز به حفظ تصویر قاطعیت و اثربخشی استراتژی مبتنی بر تهدید برای تقویت جایگاه خود در مذاکرات دارد و از سوی دیگر باید مسیر عقب نشینی سیاسی را باز نگه دارد. زیرا در نهایت، موفقیت سیاست نه تنها به توانایی آغاز جنگ، بلکه به توانایی جلوگیری از وقوع آن نیز بستگی دارد. بدون این که این عمل به عنوان نشانه ای از ضعف یا تسلیم تلقی شود اندازه گیری می شود.





