در دومین روز از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به شهرهای 24 استان کشورمان، پایتخت ظاهری متفاوت از روز شنبه داشت.
به گزارش اعتماد، شامگاه شنبه در محدوده چهارراه ولیعصر تا ابتدای خیابان شهید بهشتی تعداد زیادی از ماموران امنیتی مسلح حضور داشتند که برای تامین امنیت خیابان ها در شرایط جنگی در گوشه و کنار خیابان ها و تقاطع ها مستقر شده بودند. خیابان های مرکزی تهران عصر شنبه بسیار خلوت بود و از حجم تردد خودروها و موتورسیکلت ها به حدی کاسته شده بود که در برخی از تقاطع ها بدون عبور خودرو از پشت چراغ، بارها چراغ های راهنمایی از سبز به زرد و قرمز تغییر رنگ دادند.
سکوت خیابان ولیعصر در حدفاصل چهارراه تا میدان ولیعصر و از ابتدای خیابان مطهری تا تقاطع خیابان وزرا و خیابان شهید بهشتی به قدری ساکت بود که هنگام راه رفتن صدای قدم هایت را می شنید و این سکوت عجیب غم انگیز بود. شهرها با مردم خود زندگی می کنند و مردم با شهرهای خود زندگی می کنند. ما با شهرها و شهرها با خود خاطره می سازیم. وقتی خیابان های شهرها مملو از سکوت اجباری می شود و همین سکوت دلیل پناه گرفتن در خانه ها برای در امان ماندن از ترکش های ناخواسته جنگ است، این سکوت حتی می تواند رهگذر را به گریه بیاندازد. غروب شنبه گاهی از دور، شاید یک کیلومتر، صدای چرخ های ماشین به گوش می رسید که روی آسفالت خیابان می چرخید و از جنوب به شمال ولیعصر می رفت، آدم با شادی می ایستد تا ردش را تماشا کند، انگار به نقطه ای دور رفته، تبعید شده و از جلوه های زندگی امروزی دور مانده است. غروب شنبه اگر رهگذری حدود یک کیلومتر با تلفن همراهش صحبت می کرد، سکوت خیابان آنقدر ساکت بود که از این فاصله حرف به کلمه صحبتش را می شنید.
شامگاه شنبه رفتگران پیاده روهایی را که زباله نداشتند و تمیز مانده بودند را جارو می کردند. در فاصله طولانی چهارراه ولیعصر تا تقاطع خیابان شهید بهشتی و ویزارا کمتر از 20 مغازه باز بود. چندین داروخانه 24/7، سوپرمارکت، کبابپز، آبمیوهفروشی، و ساندویچفروشی. قهوه خانه ها را تا پاسی از شب پناهگاه مردان خسته از سختی های روز می دانند. مردانی که چای را از لیوان به لیوان رد و بدل می کنند و حرف می زنند و می شنوند و بار سنگین زندگی را پشت میز کافی شاپ می گذارند. کمی بالاتر از چهارراه ولیعصر قهوه خانه ای بود به نام «رستم». بسته و با چراغ خاموش و خاموشی در ساعت 9 شب. باید دید صاحب قهوه خانه چه دلیلی برای این نام داشته است، اما با دیدن این تابلو و دیدن چراغ های خاموش و کرکره های قهوه خانه پایین، ناخودآگاه این کنایه تلخ به ذهن خطور کرد که «رستم هم از جنگ ترسید و رفت».
کل خیابان ولیعصر، حدفاصل چهارراه تا چهارراه وزیرا و شهید بهشتی، با آن همه پوشاک، کفش، جواهرفروشی، قهوه خانه، لوازم خانگی و شیرینی فروشی در تاریکی و سکوت فرو رفته بود، در حالی که کمتر از 20 روز به پایان سال باقی مانده است، مردمی که چند سالی است برای خرید و فروش برق، سفارش و خرید کفش برای کاهش نیرو، سفارش و خرید کفش به پایان رسیده است. و البسه با انگیزه صاحب جدید شدن جز در موارد نادر و بسیار ضروری از اولویت های بسیاری از خانواده ها به ویژه اقشار ضعیف حذف شده است و این اصناف در 7 سال اخیر با خسارات جدی مواجه بوده است. هفتههای پایانی سال از معدود دفعاتی است که افراد طبقه متوسط و ضعیف، اگر از قبل پساندازی داشته باشند، به بازار پوشاک و کفش سر میزنند و اگر قیمتهایی که میبینند با پسانداز جیبشان همخوانی داشت، لباس یا کفشی برای خود میخرند و در غیر این صورت، با لباسی که دارند بسنده میکنند تا کاملاً خراب شود. و به اصطلاح استفاده می شود و بعد به فکر خرید یک قطعه جدید می افتند. در این روزهای رکود کسب و کار که ارتباط مستقیمی با پس انداز جیبی طبقه متوسط و فقیر جامعه دارد، تمام امید صنف فروش پوشاک و کفش برای جبران ضرر و زیان درآمدی و حتی به صفر رساندن بخش بزرگی از بدهی ها و مطالباتشان در هفته های پایانی سال بود که هجمه های گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی شروع شد و از بازگشت جدی آمریکا و رژیم صهیونیستی به توصیه شورای عالی امنیت ملی از خانه و کاشانه ماندن در خانه یا خارج شدن از خانه و توصیه شورای عالی امنیت ملی. دور خیابان ها در مواقع غیر ضروری و در نتیجه سکوت و تاریکی خیابان ها خالی از عابران و مشتری و ترس. فروشندگان، مغازه داران و دستفروشان پیاده روهای خیابان ولیعصر و خیابان الخبال از آسیب این حملات متضرر شدند و امسال نیز همین امید بر باد رفت.
در اولین روز از شروع حملات اسرائیل و آمریکا به شهرهایمان ایران، با خسارات شدیدی که پس از بارندگی مداوم موشک ها در پایتخت وارد شد، همه مغازه داران و دستفروشان مستقر در خیابان های مرکزی تهران چنان ترسیدند که تا عصر شنبه نه چراغ مغازه ها روشن شد و نه دستفروشان روی زمین پخش شدند. عصر شنبه صاحب گل فروشی کمی پایین تر از خیابان مطهری در حالی که گلدان هایش را جابه جا می کرد تا آنها را به داخل مغازه ببرد و در همان حال دستی روی برگ های گل و گیاهش می کشید، به کارگر ساندویچ فروشی همسایه اش که گوشه پیاده رو سیگار می کشید، گفت: شاید این گل دیشب هوای من را پاک کند. از ظهر تا غروب شنبه، در امتداد چهارراه ولیعصر تا چهارراه ویزارا و خیابان شهید بهشتی، کرکره این همه مغازه و جای خالی مردم؛ همان مردمی که شاید پولی برای خرید نداشتند اما صدای پایشان و سوالات آزاردهنده برای مغازه داران لذت مهمی به حساب می آمد، آزاردهنده ترین تصویری بود که این طولانی ترین خیابان تهران به خود دیده است…
بعدازظهر یکشنبه در دومین روز از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به شهرهای مختلف 24 استان کشورمان که شلیک موشک های آمریکا و اسرائیل و لرزش دیوارها و پنجره ها بر اثر موج انفجار فروکش کرده بود، اما همچنان ستون های دود از نقاط مختلف شمال، غرب و شرق تهران برخاسته بود، پایتخت در طوفان دردناکی فرو رفته بود. هرازگاهی صدای غرغر موتورسیکلتی که راننده اش از سکوت خیابان ها سوء استفاده کرده بود، سکوت را می شکست تا به او یادآوری کند که روزی در خیابان اصلی پایتخت با سرعت 120 کیلومتر رانندگی کرده است. تعطیلی ادارات دولتی، دانشگاه ها و مدارس و توصیه به خروج از پایتخت و رفتن خیل عظیمی از مردم به شهرهای دور از تهران باعث شده بود هوای شهر بسیار تمیز شود، اما به ندرت می شد رهگذرانی را در خیابان ها دید که زیر آسمان آبی تهران قدم بزنند و از هوای پاک لذت ببرند.
متروی تهران که از روز شنبه با شروع حملات آمریکا و اسرائیل آزاد شد، نسبت به روز شنبه شلوغی بسیار کمتری داشت و مسافرانی که با مترو تردد می کردند نیز با روز گذشته تفاوت زیادی داشتند. روز شنبه کارکنان ادارات، دانشجویان و مراجعان مراکز دولتی و خصوصی اکثر مسافران مترو بودند، اما دیروز تعداد قابل توجهی از کوهنوردان با لباس کوهستان، جوانانی که برای طبیعت گردی یا مسافرت کوله پشتی های سنگین بر دوش می گرفتند و خانواده ها و زوج هایی که کیف در دست داشتند و می خواستند به ایستگاه راه آهن خود برسند، بیشترین مسافران خطوط اصلی مترو تهران بودند. خبرنگار «اعتماد» از یکی از مسافران مترو که کیف کوچکی با ضروری ترین وسایلش حمل می کرد پرسید تعریفش از جنگ چیست و این مسافر گفت: جنگ خیلی بد است اما در این روزها که گرانی کمرمان را خم کرده و فاصله طبقاتی و تبعیض درآمدی در ظاهرمان به خوبی نمایان است، جنگ فقط یک چیز خوب دارد و آن اینکه جنگ، ترس از جنگ است یا ترس از جنگ. و برای سالم ماندن از جنگ فرار می کند، بنابراین جنگ تنها زمانی است که تبعیض و اختلاف طبقاتی از بین می رود و همه شبیه هم می شویم.





