امیررضا اطفاسی، کارشناس ارشد مدیریت ساخت و ساز در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: در مدل های کلاسیک اقتصاد انرژی، قیمت ها تابعی مستقیم از شاخص های بنیادی عرضه و تقاضا (مبانی) است. اما در مرحله کنونی، بازار جهانی انرژی با یک پارادوکس ساختاری مواجه است. در حالی که دادههای کلان کاهش تقاضای نفت و افزایش ذخایر جهانی را نشان میدهد، قیمتها نه بر اساس دادههای فعلی، بلکه بر اساس «قیمتگذاری مبتنی بر ترس» و ریسک ژئوپلیتیکی افزوده تعیین میشوند.
این ریسک بازار را در شرایط حساسی قرار داده است که مرکز ثقل آن چهار راهبردی است:
1- نسبت قدرت تهران و واشنگتن: به عنوان دو بازیگر کلیدی، هرگونه تغییر در موازنه قدرت تاثیر فوری بر نوسانات نقدینگی بازار دارد.
2- امنیت استراتژیک تنگه هرمز: به عنوان یک «گلوگاه» حیاتی که کنترل آن کلید ورود یا خروج از بازار انرژی است.
3- ثبات تولید منطقه ای: وابستگی شدید بازار به ثبات تولید غول های منطقه (مانند آرامکو و سایر تولیدکنندگان خلیج فارس).
4- ریسک زنجیره تامین: تاثیر مستقیم بی ثباتی منطقه ای بر هزینه های حمل و نقل و بیمه.
در این مدل، الگوریتمهای معاملاتی پیشرفته (الگوریتمهای معاملاتی با فرکانس بالا) و بازیگران بازار به جای تمرکز بر تعادل واقعی بازار، بر روی «احتمال شکست زنجیره تأمین» قیمتگذاری میکنند. این تغییر پارادایم قیمت نفت را به یک متغیر ریسک تبدیل کرده است که حساسیت آن به اخبار ژئوپلیتیک چندین برابر بیشتر از داده های اقتصادی است.
تنگه هرمز؛ تنها گلوگاه غیر قابل تعویض
ادامه تنش ها و حملات علیه زیرساخت های انرژی، سناریوی «محاصره کامل یا جزئی» تنگه هرمز را از یک فرضیه دور به یک تهدید فوری تبدیل کرده است. از دیدگاه مهندسی سیستم های حمل و نقل دریایی، تنگه هرمز به عنوان شریان انرژی حیاتی جهان شناخته می شود که ویژگی های فنی منحصر به فردی دارد:
ظرفیت جریان فعلی: انتقال روزانه حدود 20 میلیون بشکه نفت خام، میعانات گازی و بخش عمده ای از گاز طبیعی مایع (LNG) و متانول.
سهم عرضه جهانی: معادل 20 درصد (یک پنجم) کل عرضه نفت جهان.
* محدودیت های جغرافیایی: با توجه به شرایط توپوگرافی و عمق آب، عبور از این مسیر تنها مسیر امن و اقتصادی نفتکش های ULCC (Ultra Large Crude Carriers) و VLOC (Very Large Ore Carrier) است که حمل و نقل مستقیم از این مسیر را اجتناب ناپذیر می کند.
تجزیه و تحلیل جایگزین های فنی
نگاهی دقیق تر به زیرساخت های جایگزین نشان می دهد که هیچ گزینه فنی برای جایگزینی تنگه هرمز وجود ندارد:
* خط لوله پترولین (عربستان): این خط لوله که از شرق به غرب عربستان می رود، در بهترین حالت (با استفاده از تمام ظرفیت ذخیره سازی و فشرده سازی موجود) تنها قادر به انتقال 3.5 تا 4 میلیون بشکه نفت مازاد در روز است.
خط لوله حبشان – فجیره (امارات متحده عربی): این خط همچنین حداکثر 1.5 تا 2 میلیون بشکه نفت را در اوج ظرفیت انتقال می دهد.
مجموع ظرفیت جایگزین: مجموع این خطوط لوله در بهترین سناریوی ممکن تنها 5.5 میلیون بشکه در روز را پوشش می دهد.
در صورت انسداد فیزیکی یا ناامنی شدید در تنگه هرمز، جهان با «کسری خالص فیزیکی» معادل 14.5 تا 15 میلیون بشکه در روز مواجه خواهد شد. این کسری نه تنها یک شکاف در حجم است، بلکه یک «شکاف ساختاری» است که هیچ منبع ذخیره، هیچ کشور تولیدکننده (از آمریکا و برزیل تا روسیه و کانادا) و هیچ خط لوله ای روی کره زمین نمی تواند آن را پر کند. این واقعیت فنی، ایران را در موقعیتی انحصاری قرار می دهد که تنها با کنترل یک نقطه جغرافیایی، توانایی تأثیرگذاری بر عرضه جهانی را دارد.
مکانیسم قیمت گذاری احساسی
واکنش بازار به این سناریوی کمبود عرضه، روند صعودی خطی یا تدریجی نخواهد بود، بلکه یک “ابر جهش” قیمت ها خواهد بود. این پدیده ناشی از مکانیسم های روانی و فیزیکی بازار است:
فاز 1 (بیش از 80 دلار): بازار در حال حاضر در حال پیش خرید برای پوشش ریسک های کوتاه مدت است که قیمت را به بالای 80 دلار می رساند.
مرحله دوم (شکاف روانی 147 دلار): تحلیل های فنی و تاریخی نشان می دهد که عبور از سقف تاریخی سال 2008 (147 دلار) یک نقطه محوری روانی است. در این مرحله، پالایشگاه های آسیایی (چین، هند، ژاپن) که به عنوان مصرف کنندگان نهایی بازار عمل می کنند، «خرید وحشتناک» را تجربه می کنند.
* سناریوی نهایی (150 تا 200 دلار): ترکیب «ترس از کمبود فیزیکی» و «توقف تولید آرامکو» در صورت تشدید درگیری، قیمتها را به کانال 150 تا 200 دلار خواهد رساند. این افزایش قیمت تابعی از هزینه جایگزینی نفت وارداتی و هزینه های حمل و نقل اضطراری است.
ناکارآمدی سازوکارهای مداخله دولت
یکی از راهبردهای رایج برای خنثی سازی شوک های قیمتی، فعال سازی ذخایر استراتژیک نفت (SPR) توسط کشورهای عضو آژانس بین المللی انرژی (IEA) است. اما از نظر مهندسی و عملیاتی، این راه حل در مقابل کسری 15 میلیون بشکه ای ناکارآمد است.
محدودیت میزان استخراج: حتی با هماهنگی کامل آژانس بین المللی انرژی و فعال شدن تمامی غارهای نمک در آمریکا، اروپا و آسیا، حداکثر میزان استخراج روزانه حدود 4 تا 6 میلیون بشکه در روز است.
شکاف عرضه: این مقدار تنها حدود 30 تا 40 درصد کسری ناشی از بسته شدن هرمز را پوشش می دهد.
* محدودیت زمانی: ذخایر استراتژیک برای رویارویی با شوک های کوتاه مدت (از چند هفته تا چند ماه) و نه یک بحران ساختاری بلندمدت طراحی شده اند.
بنابراین، فعال شدن SPR تنها می تواند به عنوان یک پستانک موقت عمل کند و نمی تواند از افزایش قیمت جلوگیری کند یا از “شوک های آنی” جلوگیری کند. در واقع، این اقدامات حتی ممکن است با کاهش انتظارات تورمی به تقویت کانال صعودی قیمت کمک کند، زیرا بازار متوجه می شود که «محدودیت فیزیکی» با «محدودیت ذخیره» قابل حل نیست.
پیامدهای غیرمستقیم اقتصادی
پیامدهای این بحران فراتر از قیمت نفت خام است و به ساختار کلان اقتصاد جهانی و زنجیره تامین نیز می رسد:
جهش در هزینه های بیمه و حمل و نقل
با تشدید تنش ها، شرکت های بیمه بین المللی نرخ بیمه خطر جنگ را افزایش می دهند.
تخمین زده می شود که این هزینه ها به 4 تا 5 درصد ارزش محموله نفت برسد.
* تأثیر فنی: برای نفتکشی که حمل و نقل آن سودآوری حدود 1-2 درصد دارد، افزایش 5 درصدی هزینه بیمه عملاً سودآوری را منفی می کند. این منطقی ترین اقدام برای مالکان کشتی و شرکت های کشتیرانی است که حتی بدون مسدود کردن فیزیکی تنگه به طور کامل ترافیک را متوقف کنند. این موضوع انتقال نفت از خلیج فارس به بازارهای جهانی را غیرممکن می کند.
ورود به دوره رکود تورمی عمیق
* مکانیسم تورمی: افزایش شدید قیمت انرژی به عنوان هزینه نهایی برای کلیه صنایع (حمل و نقل، تولید، کشاورزی، شیمیایی)، منجر به افزایش قیمت تمام شده کالا و تورم ساختاری می شود.
مکانیسم رکود: برای مهار این تورم، بانک های مرکزی مجبور به افزایش نرخ بهره هستند. این افزایش نرخ بهره باعث افزایش هزینه تامین مالی، توقف سرمایه گذاری و کاهش رشد اقتصادی می شود.
* معضل سیاست: بانکهای مرکزی جهانی در یک «معضل سیستمی» قرار دارند یا تورم انرژی را که ثبات قیمتها را از بین میبرد بپذیرند یا با افزایش نرخهای بهره، رشد اقتصادی را قربانی کنند. این وضعیت سیاستهای پولی و مالی جهانی را با چالشهای بیسابقهای مواجه میکند که تاریخ اقتصاد مدرن تا به حال به خود ندیده است.
انحصار فیزیکی به عنوان یک اهرم قدرتمند
تأثیر تنشهای ژئوپلیتیکی بر تنگه هرمز بیش از یک ریسک موقت قیمت است. این یک بسته شدن موقت انحصاری در یکی از شریان های انرژی حیاتی جهان است که پتانسیل ایجاد شوک ساختاری به بازار جهانی نفت را دارد. تحلیل فنی- لجستیکی نشان داد که به دلیل حجم جابجایی روزانه 20 میلیون بشکه و ناتوانی خطوط لوله جایگزین برای جبران کسری قابل توجه (14.5 تا 15 میلیون بشکه)، بازار نفت عملاً سپر دفاعی مؤثری در برابر توقف جریان در این تنگه ندارد.
مکانیسم قیمت گذاری در این سناریو از «قیمت گذاری بر اساس عرضه و تقاضای واقعی» به «قیمت گذاری بر اساس ترس و انتظار تخریب عرضه» تغییر می کند. این به سرعت قیمت ها را به کانال 150 تا 200 دلار سوق می دهد زیرا بازیگران بازار در هزینه فرصت هر روز تعلیق صادرات نقش دارند. اثرات ثانویه، از جمله افزایش نجومی در هزینه های بیمه و حمل و نقل و افزایش فشار بر ذخایر استراتژیک (که فاقد ظرفیت جذب شوک هستند)، این سناریو را به سمت یک کاهش شدید تورم جهانی سوق می دهد. بنابراین انحصار استراتژیک ایران ناشی از کنترل فیزیکی تنگه هرمز به عنوان مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی، قیمت جهانی نفت را مستقیماً تابع امنیت این آبراه حیاتی می کند. تا زمانی که هیچ جایگزین فنی و عملیاتی برای جریان نفت خلیج فارس وجود نداشته باشد، هرگونه تشدید تنش در این منطقه نشان دهنده قدرت انکارناپذیر این گلوگاه بر ثبات اقتصاد کلان جهانی خواهد بود.





