مهران امیرحسینی، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی شرق نوشت: در ابتدا باید تاکید کرد که مقایسه محمدجواد ظریف و سعید حدادیان اساساً مقایسه ای نامتجانس است. طراحی این دو نام در کنار یکدیگر، خارج از تراز نیست، بلکه برای روشن شدن موضوعی مهم در فضای عمومی کشور است. رابطه «تخصص» و «هیجان» در عرصه سیاست.
محمدجواد ظریف محصول یک مسیر تخصصی خاص در حوزه روابط بین الملل است. دیپلمات با تحصیلات دانشگاهی در آمریکا، سالها سابقه نمایندگی ایران در سازمان ملل و هشت سال مسئولیت در وزارت امور خارجه. وی علاوه بر تجربه اجرایی، با ادبیات و منطق سیاست جهان آشنا است. بنابراین، چه نظر او مورد قبول و چه نقد باشد، طبیعی است که بتواند در حوزه سیاست خارجی اظهار نظر و پیشنهاد کند.
از طرفی سعید حدادیان در زیست جهان کاملاً متفاوتی شکل گرفته است. زمینه فعالیت او مداحی و بیان عاطفی- مذهبی است; عرصه ای که کارکردهای فرهنگی و اجتماعی خاص خود را دارد اما قابل مقایسه با منطق پیچیده و چندلایه سیاست خارجی نیست. این تفاوت فقط تفاوت بین دو نفر نیست، بلکه تفاوت بین دو نوع مواجهه با جهان است. یکی مبتنی بر دانش، تحلیل و تجربه است و دیگری مبتنی بر احساس، بلاغت و ادبیات عاطفی.
در این زمینه برخی واکنش ها به اظهارات محمدجواد ظریف نشان از غلبه هیجان بر تحلیل دارد. به عنوان مثال سعید حدادیان در یکی از اظهارات خود اعلام کرد که ظریف سه روز فرصت دارد تا اعلام کند «اشتباه کردم». این نوع بیان یادآور رفتار دونالد ترامپ در دوران ریاست جمهوری اش است که برای ایران ضرب الاجل تعیین کرد و در نتیجه اقداماتش خون هموطنانش ریخته شد. این گونه اظهارات چه در عرصه داخلی و چه در سطح بین المللی بیش از آنکه تحلیل دقیق و کارشناسانه سیاست خارجی باشد، لفاظی و احساسی است.
سیاست خارجی حوزه تصمیم گیری های حساس و چند بعدی است. این حوزه نه تنها به دانش نظری نیاز دارد، بلکه نیازمند درک دقیق روابط قدرت، آگاهی از رفتار بازیگران بین المللی و توانایی مدیریت روایت در سطح جهانی است. در دنیای امروز، تحولات بسیاری نه تنها در میدان جنگ یا پای میز مذاکره، بلکه در حوزه «روایت سازی» رخ می دهد.
در این زمینه تحلیل هایی درباره پیشنهادهای دیپلماتیک اخیر محمدجواد ظریف انجام شده است. بر اساس این تحلیلها، چنین پیشنهادهایی میتواند نوعی «تله روایی و قانونی» برای آمریکا ایجاد کند. این بدان معناست که ایران با ارائه راه حل های مشخص، خود را در جایگاه طرفی قرار می دهد که به دنبال توافق و کاهش تنش است. در این صورت اگر طرف مقابل مسیر تقابل را انتخاب کند، در افکار عمومی جهانی و حتی در روایت تاریخی، مسئولیت تنش متوجه او خواهد بود. این سطح از کنش در سیاست بین الملل مستلزم درک عمیق قوانین پیچیده و گاه نانوشته آن است.
سوال اساسی این است: آیا می توان به چنین بحثی با ادبیات تهدید، برچسب زدن و تقلیل مسائل به باینری های ساده پاسخ داد؟ آیا یک موضوع تخصصی در سیاست خارجی را می توان با اتهاماتی مانند «جاسوسی» یا تهدید به اقدام خودسرانه پاسخ داد؟ در اینجا دیگر موضوع فقط یک اختلاف نظر سیاسی نیست، بلکه نگرانی از غلبه ادبیات عاطفی بر بحث کارشناسی است.
در شرایطی که کشور با فشارهای خارجی و تهدیدات جدی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی و عقلانیت سیاسی نیاز دارد. قطب بندی با ادبیات تند و غیرحرفه ای دقیقاً همان چیزی است که می تواند زمینه فشار خارجی را تقویت کند. شکاف درون همیشه فرصتی برای افزایش فشار از بیرون بوده است.
از این منظر، ادبیاتی از آن دست که در برخی اظهارات مطرح شده، در واقع به تشدید دوقطبی شدن در جامعه دامن می زند. این گونه واکنش ها یا نتیجه بازی در زمین دشمن است یا ناشی از درک نادرست از پیچیدگی های سیاست خارجی; و هر دو می توانند برای انسجام ملی مضر باشند.
در عین حال باید تاکید کرد که انتقاد نه تنها جایز نیست، بلکه ضروری است. هیچ فردی، حتی در بالاترین سطوح، بالاتر از انتقاد نیست. با این حال، انتقاد با تخریب متفاوت است. انتقاد مبتنی بر استدلال و شواهد است، در حالی که تخریب مبتنی بر برچسب، توهین و تحریک عاطفی است. اگر کسی با نظرات محمدجواد ظریف مخالف است، این مخالفت را باید با تحلیل و ارائه دیدگاه جایگزین بیان کرد نه با زبان تهدید و اتهام.
از سوی دیگر، اتهاماتی مانند «جاسوسی» یا «خیانت» اساساً در صلاحیت مجامع عمومی نیست. رسیدگی به این گونه ادعاها بر عهده نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی است. تبدیل این مفاهیم به ابزار بلاغی و رسانه ای نه تنها کمکی به روشن شدن حقیقت نمی کند، بلکه می تواند به بی اعتمادی عمومی دامن بزند.
نکته مهم دیگر، تمایز «حق اظهار نظر» و «حق اظهار نظر» است. در یک جامعه همه افراد حق دارند نظرات خود را بیان کنند، اما بدیهی است که وزن و اعتبار این دیدگاه ها یکسان نیست. فردی که سال ها در یک زمینه تخصصی کار کرده است طبیعتا صلاحیت بیشتری برای تحلیل و پیشنهاد دارد.
اگر فردی با سطح تحصیلات، تجربه و سابقه مانند محمدجواد ظریف نمی تواند در مورد سیاست خارجی کشور اظهار نظر کند، سوال این است که چه کسی باید در این زمینه صحبت کند؟ طرح این سوال به معنای کنار گذاشتن دیگران نیست، بلکه بر لزوم احترام به تخصص و تجربه در مسائل حساس ملی تاکید دارد.
ایران برای عبور از شرایط پیچیده کنونی بیش از هر چیز به استفاده از ظرفیت نخبگان، تقویت عقلانیت در سخنرانی عمومی و پرهیز از رفتارهای هیجانی نیاز دارد. مجامع عمومی زمانی می توانند در خدمت منافع ملی باشند که به جای تشدید اختلافات، انسجام ملی را تقویت کنند.
در نهایت مهم ترین سوال این است که انرژی جامعه صرف چه چیزی شود. حل چالش های واقعی کشور یا تشدید درگیری های داخلی؟ اشتباه راهبردی این است که جامعه به جای تمرکز بر تهدیدهای اصلی، درگیر درگیری های فرسایشی و بی نتیجه می شود. اگر انتقادی مطرح شود باید به اصلاح موارد کمک کند نه اینکه تبدیل به یک مشکل جدید شود.





