آینده جفری ساکس، تحلیلگر سیاست عمومی و استاد روابط بین الملل در دانشگاه کلمبیا است
به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از الجزیره نتآتش بس دو هفته ای به طور موقت بخشی از درگیری بین اسرائیل و ایالات متحده با ایران را متوقف کرده است. درگیری که به گفته برخی تحلیلگران به دستاوردی نرسید که یک دیپلمات باتجربه در یک نشست کوتاه چند ساعته به آن دست یابد. در عمل، تنگه هرمز که قبل از شروع جنگ باز بود، اکنون به حالت عادی بازگشته است، با این تفاوت که نقش و نفوذ ایران در این معادله قوی تر به نظر می رسد.
با این حال، وضعیت در منطقه همچنان ناپایدار است. اسرائیل به وضوح میخواهد این آتشبس را تضعیف یا حتی بشکند. زیرا این جنگ به عنوان پروژه اسرائیلی تعریف می شود. بر اساس این دیدگاه، تل آویو در تلاش بود تا واشنگتن را به اجرای استراتژی «حمله قاطع و سریع» سوق دهد. الگویی که به گفته طراحان آن حذف فوری ظرفیت های استراتژیک ایران می تواند کنترل موثرتری بر معادلات انرژی و امنیت منطقه ایجاد کند. اما اهداف اسرائیل به این سطح محدود نمی شد. هدف نهایی، فراتر از مهار برنامه هسته ای، تضعیف یا حتی سرنگونی ساختار سیاسی ایران و در نتیجه ایجاد هژمونی منطقه ای در غرب آسیا بود. از سوی دیگر چارچوبی که برای آتش بس شکل گرفته است به نوعی بر اساس برنامه 10 ماده ای ایران است. طرحی که دونالد ترامپ نیز احتمالاً آن را «پایه عملی مذاکرات» بدون قصد تأیید کامل آن توصیف کرده است.
از نیل تا فرات؛ چگونه باورهای انجیلی دیوانه به استراتژی رسمی کاخ سفید تبدیل شد؟
در سطح مفهومی، این طرح نسبتاً منسجم است، اما در عین حال، به عنوان یک عقبگرد قابل توجه برای ایالات متحده تلقی می شود و احتمالاً از خطوط قرمز اسرائیل عبور می کند. در میان مفاد آن، درخواست برای پایان دادن به سلسله جنگهای جاری در خاورمیانه جایگاهی محوری دارد. علاوه بر این، این طرح در زمینه هسته ای نیز راه حلی مبتنی بر بازگشت به چارچوب برجام را پیشنهاد می کند. توافقی که توسط دولت ترامپ در سال 2018 کنار گذاشته شد.
در این چارچوب، درگیریهای منطقهای گستردهتر نیز به یک منطق اساسی بازمیگردند: دیدگاهی که در آن اسرائیل با هر گونه تشکیل کشور مستقل فلسطینی با حاکمیت کامل مخالف است و همچنین مخالف دولتهای منطقهای است که از مقاومت مسلحانه برای تحقق حاکمیت ملی حمایت میکنند.
در سطح گفتمانی و سیاسی، برخی تحلیل ها اهداف راهبردی دولت بنیامین نتانیاهو را در قالب مفهوم «اسرائیل بزرگ» تدوین می کنند. مفهومی که در این درک به معنای عدم پذیرش حاکمیت مستقل فلسطین و عدم وجود مرزهای قطعی و تعیین شده برای اسرائیل است. در میان جریانهای سیاسی اسرائیل، برخی از شخصیتهای رادیکال مانند ایتامار بنگویر و بتسالل اسموتریچ، از متحدان ائتلاف بنیامین نتانیاهو، در سخنرانیهای خود بر لزوم کنترل گستردهتر اسرائیل بر بخشهایی از لبنان و سوریه و همچنین ایجاد تسلط طولانیمدت بر سرزمینهای فلسطینی تحت حاکمیت بریتانیا تأکید میکنند.
از سوی دیگر، در بخشی از جریانهای مسیحی انجیلی در آمریکا که در تحلیلهای سیاسی به پایگاه رأیدهی دونالد ترامپ نسبت داده میشود و همچنین برخی شخصیتها مانند مایک هاکبی، سفیر سابق آمریکا در اسرائیل، اشاره به متون دینی درباره وعده سرزمین بین نیل و فرات به عنوان مبنای الهی برای حمایت از اسرائیل مطرح میشود. اینها چیزهای دیوانه کننده ای هستند، اما با این وجود باورهای واقعی هستند و به کاخ سفید منتقل می شوند. بنابراین، استراتژی اسرائیل تغییر رژیم در هر کشوری است که در برابر «اسرائیل بزرگ» مقاومت کند.
پروژه “اسرائیل بزرگ” در عمل از پاکسازی لیبی و سوریه تا طرح نهایی تهران
از آن زمان، خاورمیانه درگیر یک سری تنش ها و جنگ های پی در پی بوده است که در قالب پروژه ای گسترده تر با هدف «پاکسازی کامل» منطقه تداوم یافته است. همزمان با جنگها و درگیریهایی که قبلاً در لیبی، لبنان، سوریه و حتی عراق آغاز شد، اکنون روند تقابل و فشار برای تضعیف نظام ایران نیز در جریان است. روندی که در این روایت همه به عنوان بخش هایی از یک طرح واحد و به هم پیوسته دیده می شود: فرسایش و فروپاشی دولت ها و نهادهایی که می تواند مانع تحقق ایده «اسرائیل بزرگ» شود.
این بدان معنا نیست که ایالات متحده فاقد محاسبات یا ابتکارات مستقل در این معادله است، اما در سطح منطقه، اسرائیل به دنبال ایجاد نوعی هژمونی است. چیزی که دیگر پنهان نیست. بنیامین نتانیاهو در اظهارات اخیر خود این دیدگاه را تایید کرده و از آینده ای گفته است که در آن اسرائیل به یک “قدرت منطقه ای و در برخی مناطق حتی یک قدرت جهانی” تبدیل خواهد شد. از سوی دیگر، ایالات متحده همچنان به دنبال تحکیم هژمونی جهانی خود است، در حالی که دونالد ترامپ بیش از هر چیز با منطق منافع و سود اقتصادی حرکت می کند. وی بارها به صراحت از تمایل خود برای بهره برداری از منابع نفتی ایران صحبت کرده و این موضوع را در مواضع خود تکرار کرده است.
به هر حال در این روایت مشخص است که این جنگ عمدتاً در چارچوب ابتکار و طراحی نتانیاهو شکل گرفته است. او به همراه رئیس موساد به واشنگتن سفر کرد تا این “طرح” را به دونالد ترامپ ارائه کند. پروسه سختی نیست. در این میان، ترامپ در فضای تصمیم گیری عجولانه همراه با محاسبات سیاسی خود قرار داشت. در حالی که تردیدهای جدی در مورد ادعای نتانیاهو در مورد امکان اجرای یک حمله سریع و به اصطلاح “سر بریدن در یک روز” وجود داشت. مدلی که به گفته برخی منتقدان، یادآور بازتولید عملیات آمریکا در ونزوئلا تلقی می شد.
همانطور که نیویورک تایمز در گزارش خود اشاره کرده است، فضای گفتگو و مذاکرات در کاخ سفید راضی کننده توصیف نشده است. در این زمینه، نتانیاهو که در این روایت به عنوان شخصیتی فریبکار توصیف میشود، سناریوهای خوشبینانهای درباره تغییر رژیم ارائه کرد که با برآوردهای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا همخوانی نداشت. اما در فضایی آمیخته با فشارها و حمایتهای سیاسی و ایدئولوژیک، از جمله جریانهای صهیونیستی مسیحی (مانند هگست)، برخی از شخصیتهای صهیونیست یهودی در میان سیاستمداران و فعالان اقتصادی (از جمله کوشنر و ویتکاف)، شخصیتهای مذهبی نزدیک به این جریان (مانند فرانکلین گراهام) و همچنین تعدادی از مقامات ارشد دولتی (از جمله رابیف و رابیف) این رویکرد را پذیرفتهاند. راه
رمز و راز ترامپ در آینه پاکستان؛ از تهدید جهانی تا درخواست مخفیانه برای آتش بس
تا عصر سه شنبه گذشته، به نظر می رسید دونالد ترامپ جهان را به سمت یک بحران در سطح یک رویارویی جهانی سوق می دهد. در این دیدگاه، لحن تند و بی سابقه وی در اظهارات عمومی به عنوان یکی از تندترین و کم سابقه ترین مواضع در تاریخ ریاست جمهوری آمریکا توصیف می شود. با این حال، اکنون این تصویر در حال تغییر است و برخی از تحلیلگران معتقدند که او در واقع به دنبال راهی برای خروج از بحران بود. مسیری که گفته می شود پاکستان در آن نقش میانجی و تسهیل کننده را ایفا کرده است.
در این زمینه، در حالی که ترامپ در مواضع علنی خود مدعی شد که ایران درخواست آتش بس کرده است، روایت دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن خود او به شدت به دنبال دستیابی به آتش بس بوده است. در این روند به نقش رهبر پاکستان به عنوان تامین کننده ابتکار اشاره شده است. در چنین فضایی آتش بس و حتی طرح ده ماده ای مربوط به آن به عنوان گزینه ای مثبت مورد توجه قرار گرفته است که البته به نظر می رسد خود ترامپ نیز در زمان اعلام حمایت از جزئیات آن اطلاع دقیقی نداشته و صرفا آن را چارچوبی قابل اعتماد برای مذاکره توصیف کرده است. با این حال، در سطح میدانی، این روند همچنان با چالش های جدی مواجه است و برخی از تحلیلگران معتقدند که اسرائیل تلاش خواهد کرد این مسیر را تضعیف کند.
در این چارچوب تحلیلی گفته می شود که شکل گیری یک توافق دائمی بین آمریکا و ایران دقیقا همان سناریویی است که بنیامین نتانیاهو به شدت با آن مخالف است. زیرا از دیدگاه او و همفکرانش، چنین توافقی عملاً می تواند به بخش مهمی از اهداف استراتژیک موسوم به «اسرائیل بزرگ» پایان دهد. اما در همین روایت تاکید شده است که راه های جایگزینی برای دستیابی به صلح در خاورمیانه وجود دارد. مسیرهایی که به رویارویی صریح و آشکار آمریکا با واقعیت های منطقه بستگی دارد. در این زمینه، این پیشنهاد به عنوان مبنایی بالقوه برای توافق گستردهتر بین ایالات متحده و ایران در روزهای آینده ارائه میشود. توافقی که می تواند نقش تعیین کننده ای در مهار چرخه های تنش در منطقه داشته باشد.
در بخشی دیگر از این تحلیل به افکار عمومی در آمریکا اشاره شده است. بر اساس نظرسنجی های مرکز تحقیقات پیو در سال 2025، گزارش شده است که بخش قابل توجهی از مردم، از جمله اکثر یهودیان آمریکایی، اعتماد بالایی به بنیامین نتانیاهو ندارند، در حالی که از راه حل دو دولتی حمایت می کنند. این روایت همچنین تاکید می کند که نگاه منفی به اسرائیل در افکار عمومی آمریکا رو به افزایش است و به بالاترین حد تاریخی خود رسیده است، در حالی که میزان همدلی با اسرائیل نسبت به دهه های گذشته کاهش یافته است.
بر این اساس نتیجه این مقاله این است که اکنون شکافی بین افکار عمومی و طبقه سیاسی در آمریکا ایجاد شده است و این طبقه باید خود را با اراده عمومی همسو کند. در نهایت، استدلال می شود که فرصت برای صلح باقی است، اما این نیاز به سرمایه گذاری جدی سیاسی از سوی ایالات متحده دارد. همچنین تاکید می شود که پیشنهاد ایران باید به عنوان یک ابتکار جدی مورد توجه قرار گیرد و آتش بس کنونی فرصتی شکننده برای حرکت به سمت توافق جامع تر تلقی شود. در پایان، این پرسش محوری مطرح میشود: آیا آمریکا بار دیگر اجازه خواهد داد که روند صلح با سیاستهای اسرائیل مختل شود یا از مسیر صلح پایدار در منطقه برای منافع بلندمدت خود و ثبات جهانی حمایت خواهد کرد؟





