پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

آینده دکتر سعید الشهابی، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل روزنامه القدس العربی

به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از روزنامه القدس العربی، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به تدریج تصویر پیچیده تری از معادلات منطقه ای و بین المللی را شکل داده است. وضعیتی که از دیدگاه برخی تحلیلگران می تواند در بلندمدت به بازتعریف موازنه قدرت جهانی و تغییر در ترکیب اتحادهای منطقه ای منجر شود.

فرسایش اهداف استراتژیک؛ ایران و ادامه وضعیت ژئوپلیتیک بدون تغییر

پس از شش هفته درگیری و فشار نظامی مستمر، همچنان پرسش‌های جدی درباره اهداف و انگیزه‌های ادامه این جنگ مطرح است. به ویژه با توجه به اینکه به نظر می رسد این ائتلاف نظامی در دستیابی به اهداف راهبردی اعلام شده خود پیشرفت قاطعی نداشته است.

در این چارچوب، ایران همچنان توانایی خود را برای صادرات نفت حفظ کرده و بر تنگه هرمز کنترل دارد و ساختار سیاسی حاکم بر کشور نیز بدون تغییر باقی مانده است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، همچنان با رسیدگی های حقوقی بین المللی مرتبط با اتهامات جنایات جنگی و همچنین پرونده های فساد داخلی مواجه است. از سوی دیگر، دونالد ترامپ نیز پس از تهدیدهای شدید علیه ایران و زیرساخت های حیاتی آن از جمله اظهاراتی مبنی بر «بازگرداندن کشور به عصر حجر» با موجی از اتهامات و انتقادات حقوقی و سیاسی مواجه شده است.

به دنبال این تحولات، برخی از تحلیلگران این تهدیدها را نشانه ای از ماهیت واقعی سیاست های رئیس جمهور آمریکا دانسته اند. رفتاری که منتقدان آن را ناشی از منطق غیرقابل پیش بینی، تصمیمات عجولانه و ادبیات تند سیاسی توصیف می کنند. عواملی که بر اساس این دیدگاه ها مانع از شکل گیری وجهه رهبر اجماع در سطح جهانی شده است.

در این زمینه، برخی از روایت‌های انتقادی در فضای سیاسی آمریکا مدعی هستند که رئیس‌جمهور این کشور عملاً تحت نفوذ سیاسی بنیامین نتانیاهو است و ادامه درگیری نظامی با ایران بخشی از تلاش برای حمایت سیاسی از وی در برابر فرآیندهای حقوقی بین‌المللی تلقی می‌شود. بر اساس این دیدگاه، بخشی از افکار عمومی آمریکا نیز احساس می کنند که کشورشان به طور فزاینده ای درگیر جنگ هایی است که اهداف آن فراتر از منافع مستقیم ملی تعریف می شود.

در ادامه این ادعاها گفته می شود که طولانی شدن جنگ می تواند به تعویق فشار قضایی علیه نتانیاهو کمک کند. موضوعی که با پرونده های حقوقی نخست وزیر اسرائیل نیز گره خورده است.

از بغداد تا خاورمیانه امروز؛ تکرار منطق جنگ های پیشگیرانه

از دید برخی تحلیل‌ها، تاکنون هیچ منطق روشنی برای جنگی که در 28 فوریه توسط اسرائیل و آمریکا علیه ایران آغاز شد، دیده نشده است. جنگی که بر اساس این دیدگاه ها خسارات گسترده ای برجای گذاشته و بیش از همه ماهیت فرسایشی از خود نشان داده است. در این چارچوب، منتقدان این درگیری، آن را نمونه ای از خشونت نظامی توصیف می کنند که بین اهداف مشروع و اقدامات تهاجمی تمایز قائل نمی شود و هر چیزی را که در مسیر خود قرار دارد به صورت گسترده و کنترل نشده تحت تأثیر قرار می دهد.

بر اساس این دیدگاه، تحولات اخیر بار دیگر این پرسش را برجسته کرده است که آیا جامعه جهانی از تجربیات گذشته در این زمینه درس گرفته است یا خیر؟ در این زمینه به جنگ عراق در سال 2003 نیز اشاره شده است. جنگی که 26 سال پیش به رهبری جورج بوش و تونی بلر آغاز شد و با ادعای وجود سلاح های کشتار جمعی و تهدید رژیم صدام حسین علیه امنیت بین المللی توجیه شد.

در آن زمان ادعاهایی نیز در مورد ارتباط دولت عراق با تروریسم پس از حملات 11 سپتامبر مطرح شد. ادعاهایی که بعدها با تردیدهای گسترده بین المللی مواجه شد. با وجود مخالفت ها و عدم تصویب قطعنامه دوم شورای امنیت سازمان ملل، مسیر جنگ با هدف تغییر رژیم به عنوان یک اقدام پیشگیرانه دنبال شد.

از منظر برخی تحلیل ها، یادداشت مشترک بوش و بلر در سال 2003 نشانه تصمیم از پیش گرفته شده برای شروع جنگ عراق بود. تصمیمی که در آن جنگ قبل از وقوع عملاً در سطح راهبردی تثبیت شده و سپس در مرحله اجرا، چارچوب های توجیه سیاسی و حقوقی برای آن جستجو می شود.

بر اساس این دیدگاه، جنگ‌های بزرگ با حضور قدرت‌های بین‌المللی اغلب ماهیت برنامه‌ریزی شده‌ای دارند و فرآیندهای پیش روی آنها به جای تعیین اصل تصمیم، در خدمت ساختن روایت‌های مشروعیت‌بخش است. روایت هایی که لزوماً نشان دهنده نیات واقعی برنامه ریزان جنگ نیستند.

در این زمینه بر این نکته نیز تاکید می شود که طی دهه های گذشته آمریکا تعهد به تضمین امنیت اسرائیل را یکی از محورهای ثابت سیاست خارجی خود قرار داده است. به ویژه در خاورمیانه که این سیاست به عنوان یک خط استراتژیک باثبات دنبال شده و با تغییر دولت ها و روسای جمهور دچار تحول اساسی نشده است.

بر این اساس، از پایان جنگ جهانی دوم تا جنگ سرد و تا شرایط کنونی، برخی از تحلیلگران معتقدند که سیاست خارجی آمریکا همواره با بخش‌هایی از جهان عرب و مطالبات سیاسی آنها در تضاد بوده و در عین حال از ساختارهای اشغالگر و ترتیبات موجود در سطوح سیاسی، نظامی و اقتصادی حمایت کرده است.

هویت، ایدئولوژی و ژئوپلیتیک در روابط تهران و غرب

ایران همچنان توانایی خود در صادرات نفت و کنترل تنگه هرمز را حفظ می کند و در عین حال پس از انقلاب اسلامی تحت حاکمیت همان نظام سیاسی باقی می ماند. وضعیتی که از دیدگاه برخی تحلیلگران یکی از عوامل تداوم و تشدید تنش تهران و واشنگتن از سال 1979 به شمار می رود.

در این چارچوب، مسئله فلسطین به یکی از محورهای اصلی و حساس سیاست خارجی ایران تبدیل شده است. تحولی اساسی نسبت به دوران قبل از انقلاب که چنین اولویتی جایگاه فعلی خود را در ساختار سیاسی تهران نداشت. بر این اساس، برخی ارزیابی‌ها تاکید می‌کنند که تصور تغییر اساسی در روابط ایران و آمریکا بدون راه‌حل اساسی برای مسئله فلسطین دشوار به نظر می‌رسد.

در نیم قرن گذشته به تدریج نوعی فرهنگ سیاسی در میان نخبگان و افکار عمومی ایران شکل گرفت که موضوع فلسطین در آن جایگاهی محوری و پایدار پیدا کرد. موضعی که البته در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی شدت و تعابیر متفاوتی داشته است.

از سوی دیگر، در تحلیل‌های اسرائیلی، این وضعیت به شکل‌گیری نوعی «تضاد وجودی» بین اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران تعبیر می‌شود. تقابلی که در آن نقش روحانیت و نهادهای مذهبی در ایران پررنگ تلقی می شود. در این دیدگاه رهبران دینی به موضوع فلسطین به عنوان بازیگران سیاسی نگاه نمی کنند، بلکه آن را بخشی از یک وظیفه دینی و دینی می دانند.

با توجه به مجموعه واقعیات موجود، چشم انداز آشتی غرب و ایران همچنان با ابهامات و موانع ساختاری جدی مواجه است. در این چارچوب نه تنها مسئله فلسطین، بلکه ماهیت نظام سیاسی ایران، جایگاه هویت دینی در ساختار حکومتی و نقش تعیین کننده علمای دین در اداره امور کشور، همگی به عنوان عوامل تأثیرگذار بر آینده روابط تهران و غرب مطرح می شود.

در ادامه ارزیابی‌های مربوط به درگیری آمریکا، اسرائیل و ایران، این نظر مطرح می‌شود که حملات و فشارهای نظامی علیه ایران به نتایجی که واشنگتن و تل‌آویو انتظار داشتند منجر نشده است. بر اساس این تحلیل، ایران همچنان بخش قابل توجهی از توان دفاعی خود را حفظ کرده و ساختار بازدارندگی آن فرو نریخته است.

در این زمینه، برخی روایات به افزایش نگرانی در افکار عمومی آمریکا اشاره می کنند. نگرانی هایی که بر اساس این دیدگاه ها تحت تاثیر تبعات امنیتی و تصویری جنگ در شهرهای بزرگ این کشور تشدید شده است. از منظر نظامی نیز ادعا می شود که قدرت موشکی ایران توانایی عبور از سامانه های دفاعی پیشرفته را نشان داده است. بر اساس این تحلیل ها، برخی تصورات قبلی درباره امنیت مطلق اسرائیل یا برتری بی چون و چرای آن در محیط منطقه مورد تردید قرار گرفته است.

در پی فضای پس از آتش بس دو هفته ای اعلام شده با توافق طرفین، این نظر مطرح می شود که دیگر توجیه روشنی برای از سرگیری درگیری ها وجود ندارد. مگر اینکه تنش ها و تحریکات اسرائیل دوباره تشدید شود و مسیر بحران را تغییر دهد.

بر اساس این تحلیل، ایران در این مقطع به مجموعه ای از اهداف استراتژیک خود از جمله تثبیت امنیت داخلی، گسترش نفوذ منطقه ای و افزایش سطح شناخت در عرصه بین المللی دست یافته است.

در مقابل، سؤالاتی در مورد دستاوردهای ایالات متحده در این روند مطرح می شود. به ویژه در رابطه با دولت ترامپ و شعار محوری «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» که در این روایت نه تنها به عنوان یک برنامه سیاسی، بلکه به عنوان بخشی از یک پروژه تبلیغاتی گسترده تر برای تثبیت موقعیت شخصی و سیاسی وی ذکر شده است.

در این چارچوب منتقدان این سیاست ها این سوال را برجسته می کنند که این شعار چه دستاورد ملموسی برای آمریکا به همراه داشته و تا چه اندازه توانسته اهداف اعلام شده را در سطح سیاست داخلی و خارجی محقق کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی