محمدعلی بهمنی زاده متولد 6 فروردین 1321 در روایت ولادت خود گفت: در فروردین 1321 در سفر خانواده ام به دزفول به دنیا آمدم؛ دو ماه تا تولدم مانده بود اما برادرم در دزفول مریض می شود و خانواده از این فرصت برای ملاقات با او استفاده می کنند. دفتر ثبت احوال اون منطقه، البته من مدت زیادی اونجا نبودم، ما اصالتاً تهرانی هستیم، پدرم اهل ده ونک و مادرم اهل اوین، ولی من در خیلی جاها مثل تهران، شهرری، کرج و … زندگی کردم.
به گزارش ایسنا، بهمنی در فضای شعر بزرگ شد و خانواده اش هم دور از شعر نبودند. در هشت سالگی با فریدون مشیری آشنا شد که می گوید تشخیص داد «من می توانم شعر بگویم». اولین شعر خود را در سنین جوانی سروده و در مجله «روشنفکر» به چاپ رسیده است. این شاعر درباره اولین شعر خود گفت: اولین شعرم را برای مادرم سرودم، اولین آهنگم را در 13 سالگی سرودم، برای این شعری که برای مادرم سروده بودم دنبال کلماتی می گشتم تا این حرف ها شایسته مادرم باشد، این شعر را در هشت سالگی گفتم اما اگر 70 ساله بودم باز هم می گفتم.
نخستین مجموعه شعر او با عنوان «باغ لعل» در سال 1350 منتشر شد و یک سال بعد مجموعه «در بیوزنی» را منتشر کرد. سپس در سال 1355 مجموعه شعر «امیانه» او منتشر شد و البته در فاصله انتشار این دو مجموعه شعر، مجموعه هایی برای کودکان به نام های «گیسو»، «کلاه» و «کفتار» منتشر کرد. در سال 1369 مجموعه «گاهی دلم برای خودم تنگ می شود» و سپس مجموعه های «شاعر شنیدنی است»، «این واژه خانه های نسوز دارد» و «چتر برای چه؟ فکر که خیس نمی شود» توسط محمدعلی بهمنی منتشر شد.
بهمنی گفت: الفبای شعر را از فریدون مشیری عزیز یاد گرفتم و بعد از مشیری از همه ظرفیت های شعری به ویژه نیما بهره برده ام که می توان گفت بعد از نیما همه شاعران به نوعی مدیون او هستند.
این شاعر غزل درباره علاقه و رویکرد خود به غزل نویسی گفت: غزل را همیشه به عنوان یک سلحشور دیده ام که همیشه افتخار کشتی گرفتن با او را به من می دهد، مهم نیست که حریف این رزمنده نباشم؛ مهم این است که این مبارز بزرگ به من اجازه می دهد که با او کشتی بگیرم، غزل به من این فرصت را می دهد که همین موقعیت را بنویسم و من هنوز هم همین موقعیت را به من می دهد.
وی «شکل» غزل را تهمتی به این نوع شعر که قدمت چند قرنی دارد، خواند و گفت: واژه «فرم» را برای هیچ هنری نمی توان به کار برد؛ زیرا هنر قالب پذیر و محدود نیست، وقتی از عبارت «قسمت غزل» استفاده می کنیم، گویی پذیرفته ایم که می توانیم به شکل تحمیلی شعر بگوییم. محدودیت ها و قالب ها را به هر شکلی باید به جای «شکل غزل» بگوییم و به همه کسانی که با هنر زندگی می کنند آگاه کنیم.
خالق ترانه های ماندگار
محمدعلی بهمنی علاوه بر غزل، ترانه های ماندگاری خلق کرد و توانست نام خود را در ذهن بسیاری از دوستداران موسیقی و ادبیات تثبیت کند، ترانه هایی که بسیاری از ما از دوران جوانی آن را زمزمه کرده ایم. ترانه هایی مثل «بهار بهار صدا همان صدا بود/ صدای شاخه و ریشه بود/ بهار چه نام آشنا!/ صدایت شنیده می شود اما کجایی؟» با صدا و آهنگسازی تورج شعبانخانی که پس از انقلاب ناصر عبداللهی آن را بازخوانی کرد.
از دیگر آهنگ های محبوب بهمنی در دوران پیش از انقلاب می توان به قطعه «رودخونه ها» با آهنگسازی صادق نجوکی و تنظیم ناصر چشم آذر اشاره کرد. محمدعلی بهمنی در گفتوگویی درباره ساخت این قطعه گفت: ماجرا از این قرار است که در رودخانهای در یکی از روستاهای بندرعباس تابلویی وجود داشت که داستان غرق شدن یک عاشق و معشوق را حکایت میکرد، گویی امواج رودخانه ابتدا یکی از آنها را پایین کشید و سپس دیگری به کمک او رفت و در نهایت هر دوی آنها مبنای خلقت روخ شد.
یکی دیگر از معروف ترین آهنگ های او «مثل یک روز بارانی» با صدای ناصر عبداللهی بود: «یک روز غمگین شدم، مثل روز بارانی/ از آن هواهایی که حال و هوای آن را می دانی/ اگر می توانستم حالم را با کلمات توصیف کنم/ من و شعرم را با همه می خواندی». از دیگر همکاری های او با عبداللهی آهنگ هوای هوا بود. «یک روز دلم به دریا زد و رفت/ مثل دنیا به پشت پا زد و رفت/ پاشنه کفش فرار کرد و رفت/ آستینت را بالا زد و رفت».
غزل «خرچنگ باتلاقی» با پیام «در این عصر خاموشی و خاموشی/خوشا غوغای یاوه گویان» یکی از معروف ترین قطعات بهمنی است که با صدای حبیب شنیده ایم. همچنین غزل های دیگر او با نام های «نامهربونی» و «ماه من» با صدای عبداللهی از قطعات معروف موسیقی است: «من دنبال دیگران می گردم، اما بدان که ای رفیق/ مرا اینگونه پیدا نمی کنی، حتی نشان دوست» و «از خانه بیرون می روم، اما امشب کجا؟/ شاید امشب مرا در کوچه و خیابان بخواهی». قطعه «چه آتشها» به آهنگسازی علی قمصری و صدای همایون شجریان از جمله قطعات معروف است. «هر روز از دستت می دهم و هر شب تو را می یابم/ پس هر شب رویاهایم را با تو زیبا می کنم».
او همیشه از وضعیت ترانه انتقاد می کرد و معتقد بود «اکثر آثاری که الان خوانده و اجرا می شود در تعریف ترانه نمی گنجد» و «بسیاری از ترانه سرایی ها به نوعی حرفه تبدیل شده است». می گفت: آوازهای بی معنی آرامش و آرامش مردم را بهم می ریزد و عده ای اینجا و آنجا مزخرفات خود را به گوش شما می رسانند و خود را به شما تحمیل می کنند و شما چاره ای ندارید.
محمدعلی بهمنی وارد عرصه مدیریت شد. پس از درگذشت مشفق کاشانی در اسفند 1392، رئیس شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و در شهریور 1396 از این سمت استعفا داد.
محمدعلی بهمنی در نهم شهریور ماه 1403 بر اثر سکته مغزی و چندین بار بستری شدن در بیمارستان درگذشت.





