بعدی- پس از اظهارات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا درباره پایان جنگ، واشنگتن منطقه را در مقابل فصل جدیدی از پیچیده ترین درگیری های عصر جدید قرار داد. اطلاعیه ترامپ به قانونگذاران کنگره مبنی بر «پایان» جنگ علیه ایران، اعلام صلح همه جانبه نبود، بلکه یک بمب راهبردی بود که بار دیگر معادلات حقوقی، نظامی و سیاسی را بر هم زد.
اعلام پایان جنگ؛ مانور حقوقی ترامپ برای آغاز جنگ اقتصادی علیه ایران
به گزارش به گزارش میهن تجارت، اعلام پایان جنگ با ایران در مقطعی بسیار حساس اعلام شد. ترامپ در حالی که در کاپیتول هیل حضور دارد، با فشار فزاینده ای از سوی قانونگذاران درباره اختیارات جنگی و نیاز به دریافت مجوز کنگره برای هرگونه اقدام نظامی طولانی مدت مواجه است. بنابراین، کارشناسان مسائل سیاسی، راهبردی و نظامی معتقدند اعلام «پایان جنگ» در درجه اول یک مانور حقوقی هوشمندانه است که هدف آن خلع سلاح مخالفان سیاسی ترامپ از ابزار قانون اختیارات جنگی است.
به گفته کارشناسان، ترامپ با اعلام پایان عملیات نظامی، هرگونه تحقیق حقوقی درباره تداوم آمادگی نیروها را بسته و حضور نظامی را از «وضعیت جنگی» به «وضعیت بازدارندگی و ثبات» تغییر میدهد. وضعیتی که برای او انعطاف بی سابقه و فراتر از گذشته در مدیریت پرونده تعارض، بدون محدودیت قانونی فراهم می کند.
در این زمینه، تحلیلگران این تحول را اینگونه تفسیر میکنند که ترامپ از آنچه میتوان «راهبرد شوک تاکتیکی و عقبنشینی» نامید، پیروی میکند. تحلیلگران تاکید می کنند که ترامپ به خوبی می داند که جنگ سنتی پرهزینه است، منابع را تمام می کند و محبوبیت سیاسی را کاهش می دهد. بنابراین، او ترجیح می دهد آن را با یک “محفظه سازه ای بی صدا” جایگزین کند. این محاصره برای فلج کردن مفاصل حکومت ایران بدون شلیک یک گلوله طراحی شده است. به این ترتیب واشنگتن روی این موضوع شرط بندی می کند که زمان به نفع آمریکا عمل کند و قدرت اقتصادی و اجتماعی رقیب به تدریج فرسوده شود. از این منظر اعلام پایان جنگ «نظامی» در واقع اعلام آغاز «جنگ بزرگ اقتصادی» است.
ترامپ و وسوسه «پیروزی ساختگی» علیه ایران
دولت آمریکا امروز خود را با دشوارترین آزمون «اراده» در دهه های اخیر در خاورمیانه می بیند. در حالی که استراتژی نهایی کاخ سفید در قبال تهران نامشخص است، نشانه هایی از رویارویی در حال ظهور است که فراتر از دیپلماسی سنتی است و رئیس جمهور ترامپ را با دو گزینه سرنوشت ساز روبرو می کند: یا اعلام «پیروزی تبلیغاتی» یا «تشدید تنش نظامی» یک جانبه با هدف امتیاز گرفتن از ایران به زور.
گزینه پیروزی یکجانبه قلب تپنده دکترین عملگرایانه ترامپ است. دکترینی که جنگ های بی پایان را فرسایش بی دلیل سرمایه سیاسی و اقتصادی آمریکا می داند. ترامپ که با شعار «اول آمریکا» وسواس دارد، به خوبی میداند که رأیدهندگانی که به او قدرت دادهاند، از او میخواهند که در داخل کشور معجزه اقتصادی انجام دهد. از سوی دیگر، فرضیه «تشدید تنش نظامی» به عنوان تنها ابزار وادار کردن تهران به عقبنشینی مطرح میشود. تهران که نشان داده تجربه و توانایی مقاومت در برابر تحریم های اقتصادی را دارد.
در اینجا ما در مورد یک تهاجم زمینی در مقیاس بزرگ صحبت نمی کنیم، بلکه بیشتر در مورد “جنگ فرسایشی استراتژیک” صحبت می کنیم. جنگی که هدفش شکستن ستون فقرات نفوذ منطقه ای ایران است. کارشناسان سیاسی و استراتژیک می گویند که ترامپ ممکن است به «پیروزی» روی بیاورد. یعنی هرگونه عقب نشینی ایران را بزرگ جلوه دهند، حتی اگر فقط در شکل و ظاهر باشد. از دیدگاه او، «تعهد شفاهی» یا توقف موقت برخی فعالیتهای هستهای برای حضور در برابر جهانیان و صحبت درباره «معامله بزرگ» کافی است.
شرط بندی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایجاد «فلج ساختاری» در توانایی های ایران و متحدانش می انجامد. از طریق حملات مخربی که تأسیسات حیاتی و لجستیکی را هدف قرار می دهند. هدف آمریکا از این گام این است که رهبری ایران را در مقابل دو گزینه قرار دهد: یا فروپاشی کامل اقتصادی و داخلی یا نشستن بر سر میز مذاکره برای دادن «امتیازات تعیین کننده». امتیازاتی که شامل کنار گذاشتن جاه طلبی های هسته ای، برنامه موشکی و از بین بردن نفوذ فرامرزی ایران می شود.
خوانش عمیقتر صحنه نشان میدهد که ترامپ ممکن است هیچ یک از این دو راه را جداگانه انتخاب نکند، اما آنها را در شرایطی از “مذاکره زیر آتش” ترکیب کند. به معنای استفاده از تهدید نظامی به عنوان یک «اهرم» برای تقویت موضع مذاکره خود.
روزنامه «وال استریت ژورنال» نوشته است که محاصره دریایی اعمال شده توسط آمریکا بر بنادر ایران، تأثیر مستقیم خود را بر قلب اقتصاد ایران آغاز کرده است. محاصره ای که منجر به توقف تقریباً کامل صادرات نفت شده است. به نوشته این روزنامه، این تحولات نقطه عطفی در مسیر درگیری است. زیرا ایران که قادر به شکستن محاصره آمریکا نیست، نه تنها با فشارهای مالی مواجه است، بلکه با محدودیتهای فیزیکی نیز مواجه است که جریان تجاری آن را متوقف میکند.
این روزنامه خاطرنشان کرد که رویارویی فعلی بر اساس یک شرط بندی مضاعف است. ایران برای کاهش فشار بر بازارها و کاهش قیمت سوخت، شرط بسته است که ایالات متحده باید به محاصره پایان دهد. از سوی دیگر، واشنگتن بر این باور است که تشدید بحران اقتصادی، تهران را وادار به دادن امتیاز خواهد کرد. اما این تعادل هنوز شکننده است. زیرا برآوردها نشان می دهد که تصمیم گیرندگان در ایران ممکن است به این نتیجه برسند که هزینه از سرگیری رویارویی نظامی کمتر از هزینه ادامه وضعیت در یک محاصره طولانی است. این می تواند در را به روی سناریوهای پرتنش در آینده باز کند.
شکاف 25 میلیارد دلاری در روایت واشنگتن از جنگ با ایران
مقامات آمریکایی آگاه از ارزیابی های داخلی، هزینه واقعی جنگ علیه ایران را نزدیک به 50 میلیارد دلار اعلام کرده اند. این رقم تقریباً دو برابر برآورد عمومی ارائه شده توسط وزارت جنگ ایالات متحده در طول شهادت کنگره در این هفته است. یکی از مقامات وزارت دفاع در جلسه روز چهارشنبه «کاپیتول هیل» هزینه عملیات «حماسه خشم» را حدود 25 میلیارد دلار برآورد کرد. رقمی که به طور کامل شامل تمام تجهیزات آسیب دیده یا منهدم شده و همچنین تاسیسات نظامی آمریکا که آسیب دیده اند، نمی شود.
این موضوع همزمان با حضور پیت هگست وزیر دفاع و ژنرال دان کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا به گوش قانونگذاران رسید. هدف از این حضور دفاع از بودجه 1.5 تریلیون دلاری پنتاگون بود. در عین حال، مقامات آگاه به ارزیابی های داخلی گفته اند که هزینه جنگ تاکنون به 50 میلیارد دلار رسیده است. بخش بزرگی از شکاف بین این دو برآورد به دلیل مهمات است که مصرف شده و اکنون باید جایگزین شود. پنتاگون 24 پهپاد MQ-9 Reaper را از دست داده است. پهپادهایی که هزینه هر کدام ممکن است به 30 میلیون دلار یا بیشتر برسد.
ژول هرست، مدیر مالی پنتاگون، روز پنجشنبه در جلسه استماع سنا گفت که برآورد هزینه های ساخت و ساز نظامی دشوار است. وی تاکید کرد: نمی دانیم وضعیت آینده ما چگونه خواهد بود یا ساخت آن پایگاه ها چگونه خواهد بود. CNN قبلاً گزارش داده بود که برآورد هزینه واقعی بین 40 تا 50 میلیارد دلار است. کریس کونز، سناتور دموکرات نیز درباره این ادعا که هزینه جنگ تاکنون تنها 25 میلیارد دلار بوده است، ابراز تردید کرد و گفت: این رقم شامل هزینه اعزام نیرو، دو ماه ماندن آنها در میدان عملیات و سایر هزینه ها نمی شود.
مارک کانسیان، مشاور ارشد مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، گفت که مهمات بیشترین هزینه را در چنین جنگهایی تشکیل میدهد. اما هزینه های دیگری نیز وجود دارد که کمتر قابل مشاهده هستند، از جمله افزایش هزینه سوخت که وزارت جنگ برای کار با هواپیماها، کشتی ها و وسایل نقلیه استفاده می کند. وی تاکید کرد: وزارت جنگ اصلی ترین نهادی است که هزینه های جنگ را متقبل می شود، اما تنها نهادی نیست که درگیر آن است. وزارت امنیت داخلی نیز متحمل هزینه های اضافی می شود. او گفت که جایگزینی مهمات مصرف شده «چند سال» طول می کشد تا انبارها به سطح قبل از جنگ بازگردد.
کانسیان همچنین خاطرنشان کرد که تأثیر جنگ مستقیماً بر شهروندان آمریکایی تأثیر می گذارد. رو خانا، نماینده دموکرات، در نشستی در کنگره از وزیر جنگ پرسید که این جنگ در سال آینده از نظر افزایش قیمت سوخت و مواد غذایی چه هزینه ای برای شهروندان خواهد داشت. اما هاگست پاسخ مستقیمی نداد و تنها گفت: دستیابی به بمب هسته ای برای ایران چقدر هزینه دارد؟ او همچنین خانا را به پرسیدن “سوالات تحریک آمیز” متهم کرد.
در این زمینه، موسسه امریکن اینترپرایز تخمین زده است که افزایش هزینه های سوخت و کود می تواند ماهیانه 150 دلار به هزینه هر خانواده آمریکایی اضافه کند. کانسیان معتقد است که جنگ از نظر اقتصادی هم بر آمریکا و هم ایران تاثیر می گذارد و ادامه این وضعیت در بلندمدت قابل دوام نخواهد بود.





