نقد و بررسی فیلم «داستان‌های موازی»؛ اثری متفاوت از سینمای اصغر فرهادی

داستان های موازی 11

بعدی- چندی پیش فیلم «قصه های موازی» به کارگردانی اصغر فرهادی در جشنواره کن 2026 به نمایش درآمد، اثری درباره تخیل و تماشایی که دنیایی متفاوت از دیگر فیلم های این کارگردان دارد.

بر اساس گزارش فردا، فرهادی در «قصه های موازی» به دنیایی رفت که بیشتر از دنیای اجتماعی و ملموس فیلم هایی چون «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» به سینمای اروپا نزدیک است. اثر جدید فرهادی اقتباسی آزاد از «فیلمی کوتاه درباره عشق» به کارگردانی کریستوف کیشلوفسکی است. یکی از مهمترین آثار سینمای اروپا.

داستان درباره یک دزد بی خانمان است که به طور تصادفی وارد زندگی یک نویسنده گوشه گیر می شود. دست نوشته ای که او می دزدد به تدریج مرز بین واقعیت و خیال را محو می کند. این ایده در ظاهر جذاب و هیجان انگیز است، اما آنچه مهم است نحوه روایت داستان است.

داستانی رازآلود که بیش از حد پیچیده می شود

کارگردان این بار با سازه بازی می کند. این بار شخصیت ها در موقعیت هایی قرار می گیرند که حقیقت نامشخص است. اما «قصه های موازی» مهم ترین ویژگی سینمای فرهادی را در کنار جاه طلبی اش در ساختار از دست داده است که همان حس ملموس انسانی «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» است که تماشاگر را به دل بحران اخلاقی انداخت.

در فیلم فرهادی، شخصیت‌ها مانند تکه‌های یک بازی هستند تا زندگی مردمی با رنج واقعی. موضوعی که باعث شد «قصه های موازی» فضای سردی داشته باشد.

این فیلم در نیمه اول داستان به خوبی کنجکاوی مخاطب را برمی انگیزد، اما هر چه پیش می رود به جای اینکه عمیق تر شود، در لایه های متعدد روایت گم می شود. فیلم مدام اسرار جدیدی را فاش می کند. در نتیجه کار مانند یک پازل خسته و طولانی می شود که بیش از حد پیچیده به نظر می رسد.

بازیگران نقطه قوت فیلم هستند. «ایزابل هوپر» با همان چهره سرد و اخم کرده در «قصه های موازی» حضوری کاریزماتیک دارد. با این حال، این فیلم به او و دیگر بازیگران فرصت چندانی برای درخشش نداده است. در واقع بازی ها نیز قربانی سردرگمی داستان می شوند.

یکی از مهم ترین ایرادات فیلم جدید فرهادی این است که بیش از حد به ایده مرکزی خود وسواس دارد. چگونه تماشا کردن می تواند واقعیت را تغییر دهد. فرهادی این بار به جای نشان دادن واقعیت های ملموس جامعه، با ذهن بازی کرد. نتیجه بیشتر شبیه یک ورزش است تا یک اثر موثر. در واقع بازی روایی فرهادی آنقدر تکرار می شود که در نهایت نه تعلیقی می ماند و نه احساسی.

در عین حال، «داستان های موازی» فرهادی زیر سایه کیسلوفسکی می ماند. کارگردان به جای اینکه دنیای شخصی خودش را وارد داستان کند، مدام با میراث اصلی درگیر می شود. او در کارهای قبلی این کارگردان بحران های اخلاقی را از بطن جامعه و روابط انسانی روایت می کند. اما در اینجا داستان مصنوعی به نظر می رسد.

در نهایت در «قصه های موازی» هنوز نشانه هایی از کارگردانی فرهادی دیده می شود، اما در مقایسه با دیگر آثار او سرد و پیچیده به نظر می رسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی