بابک کاظمی در اعتماد نوشت: نظام آموزشی کشور در ماه های اخیر بیش از گذشته با شرایط متفاوت و بحرانی مواجه شد. از نهم اسفند 1404 و همزمان با جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه کشور، بسیاری از مدارس مجبور به برگزاری کلاسهای غیرحضوری و در سکوی شبکه شاد شدند. البته پیش از آن نیز بارها در برخی استان ها آموزش حضوری به دلیل شرایط جوی، آلودگی هوا، عدم تعادل انرژی و تعطیلی های پی در پی با اختلال مواجه شده بود، اما وقوع جنگ و نگرانی های ناشی از آن باعث شد آموزش مجازی تنها راه ادامه تحصیل دانش آموزان باشد.
اگرچه هدف اصلی از این تصمیم جلوگیری از توقف آموزش بود، اما واقعیت این است که آموزش مجازی در عمل با مشکلات زیادی همراه بود و نمی توانست شرایط مساوی را برای همه دانش آموزان فراهم کند. شبکه شاد که قرار بود بستر اصلی آموزش باشد، بارها با پهنای باند کند و ضعیف مواجه شد و بسیاری از خانواده ها برای اتصال به کلاس ها با مشکل جدی مواجه بودند.
در برخی مناطق، اینترنت آنقدر ضعیف بود که دانش آموزان حتی نمی توانستند به طور کامل در کلاس ها شرکت کنند و گاهی اوقات فقط بخشی از محتوای آموزشی را دریافت می کردند. علاوه بر این موضوع بسیاری از خانواده ها توانایی تهیه گوشی، تبلت یا اینترنت مداوم مناسب را نداشتند و همین موضوع باعث افزایش شکاف تحصیلی بین دانش آموزان شد.
دانش آموزانی که باید در فضایی آرام و متمرکز درس می خواندند، ماه ها تحت فشار اخبار جنگ، نگرانی های خانوادگی، اختلال در سیستم آموزشی و بی ثباتی شرایط روحی و روانی قرار گرفتند و طبیعی است که کیفیت یادگیری آنها تحت تاثیر قرار گیرد. با این حال اکنون که زمان برگزاری امتحانات نهایی فرا رسیده است، تصمیم برخی استان ها برای برگزاری حضوری آزمون ها، سوالات و نگرانی های زیادی را ایجاد کرده است.
مهم ترین سوال این است که چگونه می توان آموزش را به صورت مجازی و با کیفیت نامتعادل انجام داد، اما انتظار داشته باشید که آزمون حضوری به صورت عادلانه برگزار شود. عدالت آموزشی زمانی معنا پیدا می کند که همه دانش آموزان از فرصت مساوی برای یادگیری برخوردار باشند، در حالی که واقعیت مدارس امروزی کشور نشان می دهد که کیفیت آموزش در مناطق مختلف یکسان نیست. دانش آموزی که ماه ها با اینترنت ضعیف، اختلال شاد و کمبود امکانات آموزشی مواجه بوده چگونه می تواند در آزمونی مشابه با دانش آموزی که در شرایط پایدارتر آموزش دیده است، رقابت کند.
این تفاوتها زمانی نگرانکنندهتر میشوند که نتایج این آزمونها نقش تعیینکنندهای در آینده تحصیلی دانشآموزان داشته باشد و بر ورود آنها به دانشگاه و آینده شغلی تأثیر بگذارد. تفاوت تصمیمات استانی نیز باعث افزایش احساس تبعیض در بین دانش آموزان شده است زیرا در حالی که برخی مناطق به دلیل شرایط بحرانی همچنان با مشکلات آموزشی مواجه هستند، سیاست و هماهنگی واحدی برای نحوه برگزاری امتحانات وجود ندارد.
این تعدد نه تنها باعث افزایش استرس و اضطراب دانش آموزان شده، بلکه باعث کاهش اعتماد عمومی به عدالت نظام آموزشی شده است. در چنین شرایطی از مسئولان آموزشی انتظار می رود واقعیت های میدانی آموزش و پرورش را بیش از هر چیز در نظر بگیرند و بین روش تدریس و روش ارزشیابی تعادل برقرار کنند. اگر آموزش در بستر مجازی انجام می شود منطقی است که نحوه برگزاری آزمون ها نیز با همین شرایط بازنگری شود و یا حداقل در نحوه طراحی سوالات، زمان برگزاری و نحوه ارزشیابی ملاحظات لازم در نظر گرفته شود.
در شرایط بحرانی، نظام آموزشی بیش از هر زمان دیگری به انعطاف، همدلی و تصمیم گیری منصفانه نیاز دارد، زیرا هدف اصلی آموزش و پرورش تنها برگزاری امتحانات نیست، بلکه حفظ انگیزه امید و اعتماد دانش آموزان به آینده است. نسلی که ماه ها در سایه جنگ، قطعی اینترنت و دغدغه های همیشگی آموزش خود را دنبال کرده است، امروز بیش از هر چیز نیازمند حمایت و درک شرایط است و بی توجهی به این واقعیت ها می تواند شکاف آموزشی و اجتماعی را عمیق تر کند. امروز عدالت آموزشی فقط یک شعار نیست، بلکه یک ضرورت برای حفظ سرمایه های انسانی کشور و تضمین آینده نسلی است که آینده این سرزمین را خواهد ساخت.





