در تاریخ روابط بین الملل، جنگ همواره سعی کرده است خود را پشت نقاب های مشروعیت پنهان کند. زمانی که استفاده از زور از نظر قانونی و اخلاقی قابل دفاع نباشد، برخی از نظریه پردازان به منابع تاریخی، اسطوره ای یا ایدئولوژیک متوسل می شوند تا «ضرورت»، «حق طبیعی» یا «سرنوشت تاریخی» را مبنای حمله به ملت های دیگر قرار دهند. این سازوکار بلاغی و فکری شباهتهای آشکاری با روشهای گفتمانی رژیمهای فاشیستی در قرن بیستم دارد که تهاجم نظامی را با تکیه بر گذشتهنگر افراطی و افسانهسازی سیاسی توجیه میکردند.
در ادبیات سیاسی بسیاری از حملات غیرقانونی، یک الگوی مشترک دیده می شود، اشاره به تاریخ. نظریه پردازانی که به دنبال توجیه استفاده از زور هستند از گذشته به عنوان منبعی برای استخراج «حق»، «هویت» یا «دعا» استفاده می کنند. یکی از کارکردهای این مراجع ایجاد فضای عاطفی به گونه ای است که قضاوت عقلانی را تضعیف می کند.
از دیدگاه حقوق بین الملل، این گونه استدلال ها اعتبار مستقیم ندارند; منشور سازمان ملل تنها دو راه را برای استفاده از زور به رسمیت می شناسد: دفاع مشروع و مجوز شورای امنیت. هر نقل دیگری، اگر به زبان شعری، فلسفی یا تاریخی بیان شود، فاقد مشروعیت قانونی است. فاشیسم قرن بیستم، به ویژه در ایتالیا و آلمان، یکی از مصادیق بارز سوء استفاده از تاریخ برای توجیه جنگ بود. این سیستم ها از گذشته نه به عنوان یک واقعیت تاریخی، بلکه به عنوان یک اسطوره استراتژیک استفاده می کردند. بازآفرینی گذشته ای باشکوه و خیالی و ترسیم دشمنان خیالی برای مشروعیت بخشیدن به خشونت.
این اعمال فقط مربوط به آن دوره نیست. هر جا جنگ غیرقانونی نیاز به پوشش فکری داشته باشد، همان الگوهای بلاغی و ذهنی دوباره زنده می شود. شباهت در مصادیق نیست، بلکه در ساختار توجیه است; یعنی همان ترکیب خطرناک اسطوره سازی، تاریخی سازی و نفی قواعد حقوقی. فاشیسم جنگ را نه به عنوان یک وضعیت اضطراری، بلکه به عنوان یک فرآیند “پاکسازی” و “ضروری برای احیای ملت” معرفی کرد. هر جا که زبان چنین نقشی ایفا می کند، باید به هشدارهای قانونی توجه جدی تری داشت.
نظام حقوق بین الملل مبتنی بر اصولی است که دقیقاً برای مقابله با این چرخه های خطرناک طراحی شده است. ارجاعات اساطیری یا تاریخی، اگر توسط نظریه پردازان و متفکران مشهور ارائه شود، نمی تواند این اصول را باطل کند; زیرا حقوق بین الملل مبتنی بر اراده زودگذر سیاسی نیست، بلکه مبتنی بر تجربه تاریخی بشر برای مهار فاجعه جنگ است.
وقتی نظریه پردازان برای توجیه جنگ های غیرقانونی به تاریخ و اسطوره روی می آورند، الگوهای فکری آشنا بازتولید می شوند. الگوهایی که در فاشیسم و دیگر نظام های توتالیتر قرن بیستم به اوج خود رسید. شباهت در مثال نیست، بلکه در نحوه مشروعیت بخشیدن به خشونت، تاریخ نگاری گزینشی، اسطوره سازی سیاسی و زرق و برق جلوه دادن حمله است. بنابراین، در دنیایی که قواعد حقوقی با هزینه های گزاف تدوین شده است، هوشیاری نسبت به این الگوهای گفتمانی نه تنها یک وظیفه آکادمیک بلکه یک تعهد اخلاقی برای حفظ صلح و کرامت انسانی است.





