داغی که حماسه شد – به گزارش میهن تجارت

گرمایی که تبدیل به حماسه شد

به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، ایران نه تنها جنگی سرنوشت ساز را پشت سر گذاشت، بلکه رهبر خود را به نمادی جاودانه مقاومت تبدیل خواهد کرد.

این نگاه خبرنگار سی ان ان به روزهایی است که ایران برای بدرقه رهبر شهید انقلاب اسلامی آماده می شود. تحلیلی که اگرچه از منظر یک رسانه غربی بیان شده، اما بخشی از واقعیت صحنه را به درستی دیده است.

از نگاه این خبرنگار، جمهوری اسلامی ایران با برگزاری مراسم تشییع پیکر این رهبر شهید، نه تنها مراسم عزاداری برگزار می کند، بلکه پیام روشنی را به جهانیان و به ویژه کاخ سفید ارسال می کند. اینکه ایران با وجود همه فشارها، جنگ ها، تحریم ها و ترورها همچنان پابرجاست.

چهار ماه پیش دشمن با این تصور که عزل رهبر انقلاب می تواند ارکان نظام جمهوری اسلامی را از بین ببرد، جنایتی را مرتکب شد که فکر می کرد سرآغاز پایان ایران است.

محاسبه آنها روشن بود. رهبر را عزل کنید، جامعه دچار هرج و مرج می شود، انسجام ملی از هم می پاشد و سناریویی شبیه به برخی کشورهای منطقه تکرار می شود.

اما اتفاقی که افتاد دقیقا برعکس این محاسبات بود.

ایرانیان نه تنها میدان را ترک نکردند، بلکه در سخت ترین روزهای تاریخ معاصر خود در خیابان ماندند، مقاومت کردند، جنگیدند و امروز پس از ماه ها مقاومت آماده اند تا رهبر شهید خود را با شکوه تاریخی بدرقه کنند.

این وداع ادامه همان نبرد است.

نبردی که این بار نه با موشک و پهپاد، بلکه با حضور میلیونی مردم در خیابان ها.

اما اولین شب خداحافظی حال و هوای دیگری داشت.

زینبیه کیشوردوست پنجشنبه شب شاهد لحظه ای بود که شاید برای بسیاری از ایرانیان تلخ ترین حقیقت این ماه ها را عینیت بخشید.

گرمایی که تبدیل به حماسه شد

تا آن زمان هنوز امیدی در گوشه ای از دل ها نهفته بود. امیدی که شاید تمام این کابوس پایان دیگری داشته باشد.

اما وقتی پیکر شهید رهبر وارد حسینیه شد دیگر نمی شد منکر حقیقت شد.

مداح فقط گفت «یا حسین».

همین یک جمله برای شکستن خشم هزاران نفر کافی بود.

جیغ و گریه و ناله و فریاد فضای حسینیه را پر کرده بود.

مردم با درماندگی راهی جایگاه شدند.

انگار کسی نمی خواست باور کند که این آخرین دیدار است.

بارها برای شهدا گریه کرده بودند.

بارها او را فرستاده بودند.

اما این خداحافظی رنگ دیگری داشت.

اینجا مردم با کسی خداحافظی می کردند که سال ها سایه پدری اش را بر سرشان احساس می کردند.

همان مردی که حتی در زمان حیاتش لحظه شماری می کردند تا از حضورش برکت پیدا کنند.

این بار اما هر گل، هر پارچه، هر نمادی از کنار تابوت بوی آخرین یادگار می داد.

وقتی لاله ها از روی سکو به میان جمعیت پرتاب شدند، دست های زیادی برای گرفتن آنها بالا رفتند. نه برای هدف، بلکه برای حفظ آخرین نشان رهبر شهید.

فضای زینبیه آمیخته عجیبی از شکوه و غم بود.

سکوت گاهی بلندتر از هر فریادی بود.

بچه های شهدا کنار هم ایستاده بودند. کسانی که سال ها محبت پدرانه رهبر انقلاب را تجربه کرده بودند و حالا باید با پیکر ایشان وداع می کردند.

آن شب دیگر زینبیه یک حسینیه نبود.

خانه ملتی بود که پدرش را از دست داده بود.

برای خیلی ها این مراسم تشییع نبود، بلکه وداع با اعضای یک خانواده پرجمعیت با ستون خانه شان بود.

محمدمهدی همت فرزند شهید ابراهیم همت روایت آن شب را با جمله ای که حال زینبیه را توصیف می کند آغاز کرد: زینبیه بیت را به کربلا رساندند.

او می گوید مردم گریه نمی کنند. ناله می کردند.

گریه ای که کلمه ای برایش پیدا نکرد.

نه اشک بود

بدون ناله

بدون فریاد

چیزی در این بین.

گریه های مستمر و بی وقفه از اعماق جان.

برای خانواده شهدا آن شب معنای دیگری داشت.

دختر شهید حسن تهرانی مقدم از لحظه ورود پیکر شهید رهبری می گوید:

همه فریاد می زدند.

نام اهل بیت (ع) یکی یکی مطرح شد.

همه اعتراض کردند.

تا اینکه ناگهان بدن مقدس داخل شد.

هیچ کس دیگر اختیار خود را نداشت.

صحنه ای که حتی خانواده های شهدا هرگز آن را تجربه نکرده بودند.

می گوید حس آن شب ترکیبی از گرمی، فراق، خونخواهی و نویدی دوباره بود.

قولی برای ادامه همین مسیر.

در خیابان های تهران حال و هوای مردم با زینبیه فرقی نداشت.

گرمایی که تبدیل به حماسه شد

دیوارنگاره میدان ولی عصر(عج) با عبارت «آخرین دیدار» بالا رفت.

جمعیت ساعت ها در مقابلش ایستادند.

خیلی ها فقط به یک جمله خیره شدند و اشک ریختند.

دختر جوانی که پرچم حزب الله را در دست داشت با دیدن این نوشته دیگر نتوانست خود را کنترل کند.

گریه می کرد و فقط یک جمله می گفت: باورم نمی شود…

خبرنگار رادیو از مردم می پرسد: چرا این وداع اینقدر سخت است؟

پاسخ ها یکسان نبودند. اما همه آنها از یک درد مشترک صحبت کردند.

یکی گفت: «احساس می کنیم پدرمان را از دست داده ایم.

دیگری گفت: برای ایران جان داد.

شخص دیگری با چشمانی اشکبار پاسخ داد.

هر چه گرمتر شویم، اراده ما برای ایستادن قوی‌تر می‌شود.»

در میانه یکی از گزارش ها، عصبانیت به حدی شدید شد که خبرنگار نتوانست به سوال خود ادامه دهد.

میکروفون را پایین آورد.

مصاحبه شونده را در آغوش گرفت.

و هر دو بی اختیار گریه کردند.

آن صحنه شاید گویاتر از هزاران تحلیل سیاسی بود.

این روزها هر ایرانی از زاویه ای متفاوت از رهبر شهید روایت می کند.

یکی او را پدر می داند.

دیگری فرمانده است.

یکی معلم است.

یک ساپورت

یکی نماد افتخار است.

اما در همه این روایات یک نکته مشترک وجود دارد;

احساس مسئولیت برای ادامه.

خیلی ها می گویند او به ما اعتماد به نفس داد.

او به ما آموخت که در برابر قدرت های بزرگ بایستیم.

او به ما یاد داد که استقلال هزینه دارد. اما ارزش این هزینه را دارد.

رسانه های بین المللی نیز این واقعیت را نادیده نگرفته اند.

خبرنگار CNN معتقد است ایران با پیامی زمان برگزاری این مراسم را انتخاب کرده است.

وداع با رهبر شهید همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا برگزار می شود. تقارنی که از دیدگاه او حامل پیامی روشن برای واشنگتن است.

پیامی که محتوای آن روشن است.

ایران با ترور رهبر خود متوقف نشد.

ملتی که چهار ماه زیر فشار جنگ ایستاد، حالا رهبر شهیدش را با همان عزت یک عمر جنگید.

و این تنها آغاز این وداع تاریخی است.

با تشییع پیکر این رهبر شهید در ایران و سپس عراق، جهان شاهد رویدادی خواهد بود که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است. وداعي كه نه تنها در ياد ملت ايران، بلكه در ياد جهان اسلام ثبت خواهد شد.

زیرا ملت ها گاه با پیروزی های خود تاریخ را می نویسند و گاه با سختی های خود.

و ایرانیان نشان داده اند که اگر درد دلی باشد با احترام آن را به حماسه تبدیل می کنند.

منبع : به گزارش میهن تجارت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی