واشنگتن در تنگه هرمز چه نقشه‌ای را دنبال می‌کند؟

واشنگتن در تنگه هرمز چه نقشه‌ای را دنبال می‌کند؟

بعدی- تریتا پارسی، کارشناس ارشد امور بین الملل در موسسه کوئینسی

از منظر عملی، یادداشت تفاهم بین آمریکا و ایران کارایی خود را از دست داده است. اختلاف بر سر نحوه مدیریت تردد در تنگه هرمز در دوره موقت اجرای توافق، بار دیگر دو طرف را وارد تقابل نظامی کرده است. با این حال، سوال اصلی این است که این دور جدید درگیری ها به چه چیزی منجر می شود.

شواهد زیادی وجود ندارد که نشان دهد ادامه جنگ می تواند واقعیت های راهبردی را به قدری تغییر دهد که شرایط مذاکرات آینده با آنچه تاکنون وجود داشته تفاوت اساسی داشته باشد. این احتمال وجود دارد که فروپاشی یادداشت تفاهم در نهایت راه را برای دور جدیدی از مذاکرات هموار کند. مذاکراتی که در آن هر دو طرف ممکن است به این نتیجه برسند که تغییر معادله از طریق توسل به زور دیگر نتایج تعیین کننده ای به همراه نخواهد داشت.

چرا تفسیر بند پنجم به بن بست دیپلماسی منجر شد؟

ظاهراً ریشه اختلاف به بند پنجم تفاهم نامه بازمی گردد; بندي كه درباره مسئوليت ايران در تامين امنيت كشتيراني در تنگه هرمز در مدت اجراي توافق است. بحث اصلی این است که آیا ایران مسئول امنیت کل تنگه هرمز است یا اینکه تنها مسئول کریدور شمالی این آبراه است؟ اما پشت این دعوای حقوقی، اختلاف استراتژیک تری وجود دارد. حتی قبل از امضای یادداشت تفاهم، تهران معتقد بود که واشنگتن به دنبال ایجاد یک مسیر کشتیرانی در بخش جنوبی تنگه، در آب‌های عمان است. مسیری که می تواند در درازمدت از نقش و نفوذ ایران بر تنگه هرمز بکاهد. اجرای چنین طرحی بدون همکاری عمان امکان پذیر نیست. بنابراین تهدیدات دونالد ترامپ علیه مسقط در زمانی که پیشنهاد مدیریت مشترک تنگه هرمز و دریافت هزینه های اداری از عمان و ایران مطرح شده بود، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.

در صورت تحقق چنین کریدوری، حتی در صورت از سرگیری درگیری ها در آینده و اقدام ایران برای بستن مجدد تنگه هرمز، این مسیر همچنان قابل استفاده خواهد بود. از منظر تهران، آمریکا از یادداشت تفاهم برای تقویت این مسیر جایگزین بهره برده و اسکورت کشتی های تجاری توسط نیروهای آمریکایی بدون هماهنگی با ایران نیز در همین چارچوب ارزیابی می شود. از دیدگاه ایران، اجرای چنین راهبردی می تواند مهمترین اهرم بازدارندگی این کشور را تضعیف کند. موضوعی که تهران معتقد است انگیزه اصلی واشنگتن برای پیگیری این طرح است.

بر این اساس، ایران بر این موضع پافشاری می کند که تمامی کشتی هایی که از تنگه هرمز عبور می کنند، صرف نظر از اینکه از کدام مسیر کشتیرانی استفاده می کنند، باید عبور خود را با تهران هماهنگ کنند. برداشتی که وی آن را با بند پنجم تفاهم نامه منطبق می داند. از سوی دیگر، ایالات متحده بر این باور است که این بند تنها مسئولیت تضمین عبور ایمن کشتی های تجاری را بر عهده ایران قرار می دهد و به هیچ وجه به معنای واگذاری کنترل عملیاتی تمامی ترددهای دریایی به تهران نیست.

پیش از مراسم تشییع آیت الله علی خامنه ای، دو طرف در حال بررسی راه حل میانی بودند. بر اساس این پیشنهاد، کشتی های تجاری موظف شدند اطلاعات عبور و مرور خود را همزمان در اختیار ایران و یکی از کشورهای منتخب شورای همکاری خلیج فارس قرار دهند. هدف از این مکانیسم ایجاد تعادل بین تمایل ایران به نظارت بر ترافیک و تمایل آمریکا برای جلوگیری از واگذاری کنترل انحصاری تنگه هرمز به تهران بود. اما قبل از اینکه این مذاکرات به نتیجه برسد، همزمان با برگزاری مراسم تشییع، روند دیپلماتیک متوقف شد و توافقی در این زمینه حاصل نشد.

مذاکرات مسقط؛ بن بست بر سر آینده تنگه هرمز

روایت های مختلفی از آنچه در مذاکرات آخر هفته در مسقط اتفاق افتاد وجود دارد، اما در مجموع سه پیشنهاد اصلی ارائه شد. ایران نسخه اصلاح شده طرح مصالحه قبلی را ارائه کرد که بر اساس آن تمامی کشتی هایی که از تنگه هرمز عبور می کنند باید اطلاعات عبور خود را همزمان به دو مقام اعلام کنند. در مقابل، قطر پیشنهاد ایجاد سه کریدور کشتیرانی را داد: یک مسیر در شمال با مدیریت ایران، یک مسیر در جنوب با مدیریت عمان و یک کریدور بی طرف در وسط. اما تهران این پیشنهاد را نپذیرفت. زیرا معتقد بود اجرای آن عملا تنگه هرمز را به وضعیت قبل از بحران باز می گرداند.

به گفته مقامات ایرانی، آمریکا و عمان از طرح دیگری حمایت کردند که مدیریت کریدورهای ایران و عمان را از هم جدا می کند. بر اساس این پیشنهاد، ایران می‌تواند کشتی‌هایی را که از مسیر تحت کنترل خود عبور می‌کنند ملزم به هماهنگی با تهران کند، اما کریدور جنوبی در آب‌های عمان بدون چنین محدودیت‌هایی به روی کشتی‌ها باز می‌ماند.

از دیدگاه ایران، این طرح در واقع همان استراتژی را دنبال می کند که تهران معتقد بود واشنگتن برای مدت طولانی دنبال می کند. یعنی ایجاد یک مسیر دائمی در قسمت جنوبی تنگه هرمز که خارج از حوزه نفوذ ایران است. از نظر تهران در صورت ایجاد چنین وضعیتی، هرگونه اقدام برای جلوگیری از استفاده از این مسیر می تواند ایران را وارد تقابل مستقیم با عمان کند. مقامات ایرانی همچنین می گویند عمان این پیشنهاد را تنها تحت فشار شدید آمریکا مطرح کرده و یادآور می شود که مسقط پیش از این از ایده مدیریت مشترک تنگه هرمز حمایت کرده بود.

تنگه هرمز در مرکز راهبرد بازدارندگی ایران

دومین عامل از دیدگاه تهران، توافق لبنان و اسرائیل است که با میانجیگری آمریکا انجام شد. ایران این توافق را مغایر با مفاد یادداشت تفاهم بین تهران و واشنگتن می داند. زیرا خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان را منوط به خلع سلاح حزب الله می کند. از دیدگاه مقامات ایرانی، چنین ترتیبی به اسرائیل این امکان را می دهد که مواضع استراتژیک خود را حفظ کند و در عین حال توانایی حزب الله برای حمایت از ایران در هر درگیری احتمالی آینده را کاهش دهد.

سومین عامل انتشار جزئیات پیشنهاد آمریکا توسط مقامات کاخ سفید بود. بر اساس این پیشنهاد، ایران باید رسما گشایش تنگه هرمز را اعلام می کرد و مسئولیت تامین امنیت کشتیرانی و جلوگیری از حمله به کشتی های عبوری را به طور ضمنی می پذیرفت. تهران برخلاف گذشته این درخواست را صرفاً یک اقدام نمادین یا نمایشی برای تقویت موضع سیاسی دونالد ترامپ ندانست، بلکه آن را نشانه تلاش واشنگتن برای خنثی کردن مذاکرات و فراهم کردن زمینه برای بازگشت به رویارویی نظامی دانست.

همه این تحولات این ارزیابی را در تهران تقویت کرد که آمریکا برای دور جدیدی از جنگ آماده می شود. در چنین فضایی، ایران به این نتیجه رسید که حفظ اهرم خود در تنگه هرمز بسیار مهم است. از این منظر تصمیم احتمالی برای بستن این تنگه نه با هدف کسب امتیاز بیشتر در مذاکرات، بلکه با هدف جلوگیری از از دست رفتن مهم ترین ابزار بازدارنده برای ایران قبل از شروع دور جدید درگیری ها اتخاذ شد. بر اساس این تصور، تصمیم گیرندگان ایرانی معتقد بودند که بستن تنگه هرمز آغازگر جنگ نیست، زیرا به نظر آنها روند حرکت به سمت جنگ از قبل آغاز شده بود.

با وجود این، نشانه های متعددی وجود دارد که حتا دور جدید درگیری بعید است که اساساً توازن قوا یا واقعیت های استراتژیک بین ایران و ایالات متحده را تغییر دهد. علاوه بر این، با توجه به ملاحظات اقتصادی، سیاسی و نظامی، به نظر می رسد گذر زمان بیش از آنکه به نفع واشنگتن باشد، محدودیت هایی را برای تصمیم گیرندگان آمریکایی ایجاد کند.

در این میان، شاخص‌های بازار جهانی انرژی نیز نشان می‌دهد که وضعیت شکننده‌تر از قبل از آغاز جنگ در ماه فوریه است. از آن زمان تاکنون حجم ذخایر قابل مشاهده نفت در جهان حدود 360 تا 370 میلیون بشکه کاهش یافته است. اگرچه بخشی از این کاهش پس از امضای یادداشت تفاهم بین آمریکا و ایران جبران شد، اما میزان ذخایر بازیافتی تنها حدود 21 میلیون بشکه بود. رقمی که تنها نزدیک به پنج درصد کاهش ایجاد شده در طول جنگ را جبران می کند.

محدودیت های استراتژیک آمریکا در آستانه دور جدید تنش با ایران

مهمتر از آن، افزایش اخیر در ذخایر نفت جهان لزوماً به معنای تقویت واقعی ذخایر استراتژیک نیست. بیشتر این افزایش به دلیل رشد حجم انتقال نفت از طریق دریا است نه افزایش موجودی مخازن ذخیره سازی. بر اساس این ارزیابی میزان نفت موجود در نفتکش ها حدود 117 میلیون بشکه افزایش یافته است در حالی که ذخایر نفتی مستقر در خشکی حدود 96 میلیون بشکه کاهش یافته است. همچنین ذخایر نفت کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) تنها در ماه ژوئن 62 میلیون بشکه کاهش یافت که نزدیک به 44 میلیون بشکه از آن از ذخایر استراتژیک دولت به دست آمد.

ایالات متحده همچنین در صورت وقوع دور جدیدی از درگیری، پشتیبانی استراتژیک محدودی خواهد داشت. حجم ذخایر استراتژیک نفت آمریکا از حدود 415 میلیون بشکه قبل از شروع جنگ به حدود 337 میلیون بشکه کاهش یافته است. علاوه بر این، موجودی تجاری نفت خام، بنزین و عرقیات واسطه ای کمتر از میانگین فصلی پنج ساله باقی مانده است. این وضعیت نشان می دهد که توانایی واشنگتن برای مقابله با اختلال جدید در عرضه جهانی نفت نسبت به فوریه کاهش یافته است.

از سوی دیگر تنها چند ماه تا انتخابات میان دوره ای آمریکا باقی مانده است و همین موضوع دامنه مانورهای سیاسی و اقتصادی دولت ترامپ را محدود می کند. اگر درگیری جدیدی رخ دهد، پیامدهای اقتصادی آن از جمله افزایش قیمت بنزین، افزایش تورم، افزایش نرخ بهره و افزایش هزینه های حمل و نقل، غذا، بلیط هواپیما و سایر خدمات، مستقیماً بر چشم انداز انتخاباتی آمریکا تأثیر خواهد گذاشت.

بر اساس این تحلیل، یکی از مقامات پنتاگون پیشتر مدعی شده بود که ایران موشک های خود را با سرعت بیشتری نسبت به تولید موشک های رهگیر آمریکا تولید می کند. همچنین استدلال می شود که ایالات متحده مجبور است منابع و قدرت نظامی خود را بین چندین جبهه از جمله اوکراین و تایوان توزیع کند، در حالی که ایران عمدتاً بر یک جبهه عملیاتی متمرکز است.

در مجموع، این ارزیابی به این نتیجه می رسد که اگرچه ایالات متحده ممکن است در صورت دادن فرصت کافی، توانایی ایران برای تهدید کشتیرانی در خلیج فارس را کاهش دهد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که قبل از اینکه هزینه های اقتصادی و سیاسی جنگ برای دولت آمریکا سنگین شود، به چنین هدفی دست یابد. از این منظر، واشنگتن با همان محدودیت های راهبردی مواجه است که در آغاز بحران وجود داشت. با این تفاوت که اکنون تجربه عملی پیامدهای این تقابل را دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی