بیشتر دانش بازیگری را از سادگی و اعتقادات مادرم یاد گرفتم که همیشه در صداقت او غرق شده بود و دوست داشتم مثل او بدون محدودیت زندگی کنم. زندگی من از بازی جدا نیست و در واقع مادرم الگوی من شد و بدون اینکه بدانم اولین معلم من بود.
این جملات بخشی از صحبت های خسرو شکیبایی بازیگر سرشناس سینما و تئاتر ایران است که امروز 18 ساله می شود در آن جمعه تلخ 7 تیر در کمال ناباوری خبر درگذشت او را منتشر کردیم.
خسرو شکیبایی که در سال 1366 در مرگی ناگهانی دنیا را ترک کرد، خاطره ای از نقش هایش را برایمان به یادگار گذاشته تا جایی که بارها فیلم «هامون» را تماشا می کنیم تا با «حمید هامون» و خاطراتش در سینما زندگی کنیم و هر بار «خُهران غریب»، «بوس شبانه»، «روزی گریز»، «آلچیمی خانه»، «روزیگر»، «روضی گر»، «آلشیمی» و… را می بینیم. بیشتر
گروه سینمایی ما در سالگرد درگذشت خسرو شکیبایی به یکی از گفتگوهای قدیمی این هنرمند با سعید کشفی در مجله فیلم در سال 69 اشاره کرده و بخش هایی از آن را بازنشر می کند:
خسروشکیبایی در معرفی خود گفت: در سال 1323 در تهران به دنیا آمدم، اولین تجربه رسمی اما غیرحرفه ای من در تئاتر در سال 1342 و اجرای نمایشی از ژان سارتن به کارگردانی حسین افشار به نام «پنجه» بود که در تئاتر جوانان مرکز، در کنار تحصیل و ادامه تحصیل در تهران اجرا شد. در سال 47 کار دوبله و صداگذاری و دوبله فیلم های خارجی را شروع کردم، اما در سال 50 به دعوت عباس جوانمرد به اداره تئاتر رفتم.
دوستانی که آنجا بودند، همگی می گفتند: «در دفتر نمان، فسیل می شوی، برو بیرون و کار کن» اما من احساس می کردم که به اداره تئاتر وابستگی خاصی دارم، آن زمان از پله های اداره بالا و پایین می رفتم و با اساتید مختلف تئاتر بحث می کردم و یاد می گرفتم و در عین حال برنامه های مختلف تئاتر را اجرا می کردم، آنقدر که در زندگی و عشق و عشق، همه چیز را در تئاتر اجرا می کردم. تئاتر »
این هنرمند درباره آغاز فعالیت سینمایی خود نیز گفت: زمانی که در تئاتر بسیار مشغول بودم، چند برنامه را برای تلویزیون ضبط کردیم که یکی از آنها در 35 میلی متر ضبط شد و در آنجا برای اولین بار با بازیگری مقابل دوربین آشنا شدم و در این بین اولین کار جدی من فیلم کوتاهی به نام «کتیبه» بود که بر اساس شعری از کارگردانی مهدی اَفَرخز ساخته شده بود. البته پیشنهادهای زیادی از سینمای حرفه ای شد، اما آن زمان سینمای ایران برای من اصلاً جذاب نبود تا یک کار جدی و حرفه ای، اما تئاتر چیز دیگری بود.
در نمایشی به نام «شب بیست و یکم» به کارگردانی محمود استادمحمد بازی می کردم که در تئاتر کوچک تهران اجرا می شد. یک شب مسعود کیمیایی به پشت صحنه آمد و با هم صحبت کردیم. به گفته خودش ده بار این اجرا را دیده بود. کیمیایی با فیلم «گوزنها» برای من جدی بود و همانجا قراری برای بازی در فیلم «خط قرمز» گذاشتیم. دلیل قبولی من اعتبار کیمیاگری و متن بیضوی بود.
خسرو شکیبایی در بخشی از این گفت و گو درباره «هامون» و نقش ماندگارش گفت: من برای بازیگری در سینما روش خاصی دارم، البته این روش به شخصیت من برمی گردد، من آدم خیلی ساده ای هستم، آنقدر ساده که به راحتی می توانم باور کنم که معلم یا دانشمند هستم، به راحتی باور می کنم که آدمی هستم که از این نقش در نقش نویسنده به راحتی می دزدم. البته یافتن این روش و درک نقش ها به این سادگی ها نیست، در بازیگری مقوله ای به نام «تمرکز» وجود دارد، آنقدر در حال و هوای شخصیت هایی که بازی می کنم غرق می شوم که گاهی از سوی اطرافیانم متهم به حواس پرتی می شوم.
من آدم پیچیده ای نیستم. همانطور که گفتم من آدم خیلی ساده ای هستم. زندگی ساده ام قابل تعریف نیست، دنبال هیچ الگو و نامی نمی گردم. از باورهای فلسفی قدیم و جدید چیزی در ذهنم حک نمی کنم. زندگی من زمانی تعریف می شود که مشغول ایفای نقش باشم و در غیر این صورت تبدیل به فردی می شوم که در خودم گم می شوم. در واقع شاید من آدمی از مجموعه نقش هایی هستم که بازی کرده ام، بیشتر از اینکه به خودم فکر کنم به دیگران فکر می کنم، همه آدم ها را با نگاهی مهربان و معصوم دوست دارم و دوست دارم همیشه هر لحظه سر جایشان باشم.
خسرو شکیبایی در بخشی دیگر از این گفت وگو در پاسخ به اینکه از بین نقش هایی که تاکنون بازی کرده اید، کدام شخصیت را بیشتر دوست داشتید؟ با کدام فیلمساز راحتتر بوده اید و در کدام فیلم توانسته اید کار کنید و توانایی های خود را نشان دهید؟ او پاسخ داده بود: «همه نقشها را دوست داشتهام، با همه فیلمسازان راحت بودهام، از همه آنها چیزهایی یاد گرفتهام، اما در بین همه آنها بازی در «هامون» و بودن در کنار داریوش مهرجویی برایم بسیار ارزشمندتر بود.
ساعت ها قبل از کار درباره نقش حمید هامون صحبت می کردیم، او در حین کار فضای بسیار باز برای بازیگر ایجاد می کند، به همین دلیل همه با اشتیاق کامل برای فیلم کار کردند. مهرجویی هیچ وقت در حین کار چیزها را دیکته نمی کند. همه چیز قبل از کار شکل می گیرد، اما باید این را هم بگویم که افراد دیگری هم برای من مهم هستند، اما هنوز فرصت نکرده ام در کنارشان باشم. »
خسرو شکیبایی درباره شرایط یک بازیگر حرفه ای نیز گفت: بازیگری در سینمای قدیم عمدتاً رقص و آواز و رقص بود، اما الان شرایط فرق کرده است، بازیگری یک کار جدی است اما پایانی ندارد، شرط یک بازیگر حرفه ای مجموعه ای از مطالعه و تمرین بی پایان و البته عشق به آن است. همیشه در صداقت او غرق شده بودم و می خواستم مثل او زندگی کنم “زندگی من از بازی جدا نیست و در واقع مادرم الگوی من شد و بدون اینکه بدانم اولین معلم من بود.”
در پایان دو عکس از مراسم تشییع خسرو شکیبایی که تعداد زیادی از هواداران وی در آن حضور داشتند را بازنشر می کنیم.
او را به خاطر بسپار








