در تاریخ فلسفه، فیلسوفان قبل از سقراط را «پیش سقراطی» می نامند. این بدان معناست که سقراط نقطه محوری بین گذشته و آینده است. کسی که پایه یک مرحله اساسی در تکامل فلسفه را بنا نهاد.
به گزارش فرادید، اگرچه سقراط اولین فیلسوف یونانی نبود، اما گاهی او را چنین می شناسند و دلیل خوبی برای این امر وجود دارد. سقراط مانند یک نقطه کانونی بود. همان که بعد از او مسیر فلسفه را تغییر داد.
اما نگاه کردن به سقراط در رابطه با زمینه تاریخی او درک اهمیت مشارکت های او در فلسفه را آسان تر می کند.
زندگی و مرگ سقراط
سقراط در نبرد دلیوم اثر توماس کوتور، 1843
سقراط در حدود سال 469 قبل از میلاد به دنیا آمد، زمانی که آتن در دوران طلایی خود بود. در دوران پریکلس، دموکراسی شکوفا شد و فرهنگ آتنی سرشار از مشارکت سیاسی و تبادل اجتماعی بود.
سفر فلسفی او زمانی آغاز شد که یکی از دوستانش به او گفت که فالگیر معبد دلفی اعلام کرد که او خردمندترین مرد آتن است. برای آزمایش این جمله، او شروع به نزدیک شدن به شهروندان آتنی کرد و با آنها در مورد معنای برخی ارزش ها و نحوه عملکرد آنها گفتگو کرد.
شروع این گفتگوها معمولاً به این صورت بود که او جایگاه یک جاهل درمانده را به خود می گرفت و با طرح سؤال و رد پاسخ هایی که می شنید، خود واقعی خود را آشکار می کرد. این به کنایه سقراطی معروف است. شکل فلسفه سقراط با ماقبل سقراط هم از نظر ماهیت و هم از نظر روش متفاوت بود، زیرا آنها بیشتر در مورد ماهیت واقعیت بحث می کردند و تقریباً در دسترس عموم نبودند.
زندگی در آتن
مرگ سقراط اثر ژاک لوئیس دیوید، 1787
سقراط با برقراری ارتباط با سایر شهروندان از این طریق، حضوری برجسته در آتن پیدا کرد. انکار منحصر به فرد بودن او غیرممکن بود، اما دوست نداشتن او نیز غیرممکن بود. در نمایشنامه «ابرها» اثر آریستوفان، سقراط و پیروانش به عنوان کلاهبرداران فکری بیهوده معرفی شدند.
سقراط از این موضوع آزرده نشد و بعید است که آریستوفان از روی نفرت این نمایشنامه را نوشته باشد، اما این اثر در جریان محاکمه سقراط بر افکار عمومی نسبت به او تأثیر گذاشت. سقراط پس از متهم شدن به فساد جوانان و انکار خدایان آتن، توسط هیئت منصفه ای از همتایان خود به اعدام محکوم شد.
در حالی که برای نزدیکان سقراط واضح بود که او قدرت لفاظی برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی و درخواست عفو را دارد، او در عوض ادعای بی گناهی خود را در قبال اتهامات عنوان کرد و در برابر اعدام مقاومت نکرد.
زندگی پس از مرگ: سقراط از نظر افلاطون
بیشتر اسناد سقراط در آثار افلاطون یافت می شود. افلاطون شاگرد سقراط بود. رفاه و ثروت به او این فرصت را داده بود که قبل از ملاقات با یکدیگر در رشته فلسفه تحصیل کند، اما ارتباط او با سقراط بود که تأثیر برجسته ای در کار او داشت. افلاطون دیالوگ هایی نوشت که سقراط در مورد مسائل فلسفی با دیگران بحث می کرد و عقاید آنها را زیر سوال می برد.
یکی از این دیالوگ ها، عذرخواهی، بازگویی محاکمه سقراط است. تنها روایت مشابه دیگر از این محاکمه توسط گزنفون، این تصویر از سقراط را تأیید می کند، اما احترام افلاطون به مربی خود تقریباً در همه دیالوگ های او مشهود است.
افلاطون اثر جوزپه دی ریبرا، 1630
یکی از مشکلات این دیالوگ ها این است که تشخیص اینکه کدام ایده از سقراط و کدام ایده از افلاطون آمده است دشوار است. بخشی از استدلال افلاطون برای انجام این کار این است که شهرت سقراط به عنوان شخصیتی با اعتماد به نفس و کاریزماتیک او را وسیله ای بهتر برای ارائه جذاب فلسفه ساخته است. جالبتر اینکه افلاطون صادقانه کار فلسفی خود را پیشرفتی در آنچه سقراط ساخته بود می دانست.
سقراط هرگز چیزی را یادداشت نکرد و فلسفه او با زندگی او پیوند ناگسستنی داشت. او متوجه می شود که هدفش لذت بردن از یک زندگی مرفه است و تنها راه رسیدن به این هدف، کسب آگاهی در مورد چیزهای واقعا خوب دنیاست.
افلاطون گرایی
افلاطون الزام اخلاقی و معرفتی سقراط را در فلسفه افلاطونی قرار داد: عدسی سیستماتیک معرفتی که ایده های ناب را به عنوان تنها ابژه های فکری و در نتیجه تنها چیزهای واقعی در اولویت قرار می دهد.
انباشت مطالعات موردی سقراط از مفاهیمی مانند زیبایی، عدالت و دوستی به افلاطون اجازه می دهد تا ارتباط منطقی بین همه این ایده ها (هر آنچه واقعی است) تصور کند که تمام جهان را نشان می دهد. افلاطون علیرغم پتانسیل ارائه جهان بینی جامع، ذات و اندیشه های ناب را بر جزئیات و جهان مادی ترجیح داد. بررسی قلمرو «تجربه» برای افلاطون پژوهش جدی تلقی نمی شد، زیرا صرفاً کمکی برای درک قلمرو اندیشه ها بود.
فلسفه سقراطی
طبیعت بی جان با جمجمه و خودکار اثر پیتر کلاس
علاوه بر نام هایی که قبلاً ذکر شد (افلاطون، گزنفون، و ارسطوفان)، هیچ گزارش مکتوب دیگری از افرادی که او را شخصاً می شناختند، وجود ندارد. با این حال، ارسطو در نوشته هایش از او یاد کرد تا جایی که فلسفه سقراط با تحقیقات خود او مرتبط بود.
تأکید سقراط بر آموختن چگونگی زیستن به بهترین نحو به ارسطو کمک کرد تا نظریه فضیلت خود را شکل دهد و برخلاف افلاطون، روش فلسفه ارسطو شبیه عادت سقراط در شروع از چیزهای کوچک و مادی به سمت مفاهیم ناب است.
علاوه بر افلاطون، شاگردان دیگر سقراط نیز مکاتب فلسفی خود را ایجاد کردند که می توان آن را سقراطی نامید. Antisthenes و Aristippus به ترتیب مکاتب Colbi و Cornea را توسعه دادند. این اندیشهها همراه با نوشتههای افلاطون و ارسطو، پایهای را فراهم کردند که از قرن سوم پیش از میلاد به بعد، فلسفههای رواقی، اپیکوریانیسم و شکاکیت از آن شکل گرفت.
وقتی دنباله این مکاتب را در تاریخ فلسفه دنبال می کنیم، متوجه می شویم که سقراط چگونه توانسته است بر تاریخ طولانی اندیشه فلسفی تأثیر بگذارد.








