نگاهی به بازی محسن قصابیان در «داریوش»؛ کاریزمای بهرام

نوید جعفری، منتقد و نویسنده سینما و تئاتر در فیلم نت نیوز، در معدود رمان‌ها، فیلم‌ها و تئاترها، شخصیت محوری و اصلی، ستاره فیلم نیست و گاهی در یک فیلم ستاره‌دار، نقش کوتاه تبدیل به ستاره می‌شود. ستاره و چهره ماندگار اثر، نمونه اش را در «بوتیک» حمید نعمت اله می بینید که گلشیفته فراهانی و محمدرضا گلزار بازیگر جوان در نقش حامد بهداد می درخشند اما با حضور همه آن ها رضا رویاری است. که آنقدر به نقش منفی مقابل قهرمان جان می بخشد که آن نقش همیشه در یادها می ماند.

به گزارش فیلم نت نیوز، نمونه اخیر دیگر را می توان در «پوست شیر» دید که در تقابل هادی حجازی فر و شهاب حسینی با همه بازیگران ریز و درشت، علیرضا کمالی به نقش رضا پروانه جان می بخشد. راهی که تبدیل به یک شخصیت ماندگار می شود. تغییر می کند و عملا نقش را مدیون حضورش است.

از این دست نمونه ها زیاد است، نمونه بارز آن را باید در «برکینگ بد» جستجو کرد، جایی که نقش جسی که قرار بود تنها در یک فصل ظاهر شود، به دلیل بازی دقیق نقش والتر وایت تبدیل به حامی شخصیت اصلی فیلم می شود. بازیگر و عملا این سریال بدون او قابل تصور نیست.

این مقدمه را گفتم تا ذهنمان را متمرکز کنم که وقتی بعضی از بازیگران در جای درست و نقش مؤثری قرار می گیرند چه اتفاقی می افتد و این گواه این جمله تاریخی است که می گوید: نقش های کوچک و بزرگ وجود ندارد. اما بازیگران کوچک و بزرگ هستند.

در سریال «داریوش» نیز با همین نمونه درخشان روبه رو هستیم، علاوه بر بازی باورپذیر تیم بازیگران از هادی حجازی فر و زیلا شاهی تا عباس جمشیدی فر و… با نمونه متفاوتی از یک بازیگر مواجه هستیم. ضدقهرمان چندلایه که محسن قصابیان آن را به خوبی درک کرده و به آن رنگ داده است. با این حال تصویر اصلی این بازیگر قطعا در نقش سرتیپ منصور ستاری در فیلم «منصور» است و غیر از این نقش، شاید تصویر چندانی از او در ذهن مخاطبان جدی وجود نداشته باشد.

در سریال «داریوش» شخصیت بهرام با بازی محسن قصابیان از آن دست نقش هایی است که احتمالا تا پایان بیشتر از دیگر نقش ها در ذهن مخاطب خواهد ماند. بهرام در شخصیت پردازی رنگ آمیزی خاصی دارد، بین شرور و ضدقهرمان در نوسان است و مهمتر از آن با مهارت خوب بازیگر به نقشی چند بعدی تبدیل شده است. در ابتدای داستان، بهرام در نقش پاداش دهنده ظاهر می شود، فردی که خودش هم جزئی از بازی بود و ناگهان به دلیل بی تفاوتی دیگران، کارش به زندان و گوشه نشینی می انجامد. حالا با بازگشت داریوش دوباره وارد میدان می شود و به دلیل تعلیق فیلمنامه در کنار بازی درخشان محسن قصابیان، تماشاگران را سردرگم می کند. آنچه در نقش بهرام فراموش نشدنی است، آگاهی او از خود و دنیای اطراف و مردم است.

شخصیت بهرام بر خلاف بسیاری از شخصیت های منفی که در جهل ناشی از شرایط اجتماعی و طبقه فرهنگی زندگی می کنند و جزو همان دایره نگاه ها و کنش ها شناخته می شوند، دارای خودآگاهی است. نمونه این آگاهی را می توان در همان سکانس دیالوگ دید که در ماشین می گوید: هرکس جای من بود و ترس تو را دید، به مال و آبرو و خودت رحم نمی کرد…

شخصیت بهرام بدون توجه به حروفچینی معمولی و حتی هنری خود را شخصیتی منحصر به فرد معرفی می کند. خودآگاهی بهرام از زندگی او سرچشمه می گیرد، از شرایطی که در آن زندگی می کرد، که یک بار از اوج تحقیر شد، تحقیر شد، کتک خورد و به سمت مرگ رفت و همه چیز از او گرفته شد، اما بازگشت و انتقامش را زنده نگه داشت تا اینکه می توانست به همان موقعیتی که می خواست برگردد. نکته قابل توجه این است که او در ظهور شخص دیگری را معرفی می کند که دقیقاً از ترس دیگران آگاه است، می داند که نمی تواند به کسی اعتماد کند و مهمتر از آن ترسی از واقعیت ندارد.

شخصیت بهرام در فیلمنامه نسبت به نقش های دیگر رنگ آمیزی بهتری دارد زیرا سعی نویسنده این است که به تدریج او را در چشم مخاطب بازنمایی کند بدون اینکه بخواهد درباره او قضاوت کند.

صرف نظر از متن که ابزار اصلی بازیگر برای تحلیل و درک شخصیت است و نقش را به خوبی در فیلمنامه توسعه و بسط داده است، قطعا انتخاب محسن قصابیان برای این نقش ریسک بالایی داشت. ریسک به این دلیل است که محسن قصابیان نامی شناخته شده برای اهالی تئاتر است اما بیشترین خاطره عمومی از او به خاطر سریال بازرس و بیشتر به خاطر بازی تیمسار ستاری در فیلم منصور است که فیلمی عظیم است. فاصله از نقش بهرام

محسن قصابیان در ایفای نقش بهرام تمام توان و تجربه تئاتری خود را به کار گرفته است تا نقش در دام کلیشه ها نیفتد. او در برخورد با دیگر شخصیت ها تنها به بیان و دیالوگ اکتفا نمی کند و تمام نشانه گذاری های بازی را در سکوت، حالات چهره، نگاه ها و… به کار برده است تا نقش بهرام بار سنگینی بر فضا داشته باشد. از سکانس حتی در حضور او بدون کلام. محسن قصابیان از درون به نقش رسیده است، به جای ایفای نقش نوعاً با تکیه بر بازیگری مبتنی بر ژست، محتوا و لایه های زیرین نقش را درک کرده و پرورش داده است. با پیشروی سریال، حضور او در ذهن مخاطب ماندگارتر می شود تا جایی که در نهایت حضورش را بر داستان تحمیل می کند تا جایی که در هر قسمت منتظر اجرای او هستیم. مقابل کاظم (عباس جمشیدی فر) که از بازی چهره و نگاه استفاده می کند.

اوج بازی درخشان و تاثیرگذار او را باید در قسمت نهم دید که برای انتقام وارد کارگاه متروکه می شود، مقایسه بازی قبل و بعد از حادثه در ماشین و نحوه ارائه دیالوگ ها نشان از تبحر او در رسیدن به نقش دارد. نقش های منفی یا ضدقهرمان ماندگار در سینما کم است، برخی از آنها به دلیل ضعف فیلمنامه نتوانستند چند بعدی باشند و برخی به دلیل عدم توانایی و هوش بازیگران به نتیجه نرسیدند. ، زیرا همیشه در لبه تیغ ارائه و اجرا هستند و بسیاری از بازیگران نتوانسته اند این تعادل را ایجاد کنند.

به همین دلیل است که اگرچه بازی در چنین نقشی از هیز مورد پسند هر بازیگری است، اما در نهایت با کوچکترین اشتباه یا اغراق می توان همه چیز را از دست داد.

آنچه که نقش بهرام در سریال «داریوش» را از کلیشه خارج کرده و ماندگار کرده است در دو عامل اساسی نهفته است. اول از همه داستان و فیلمنامه که توانسته بر تقابل و تقابل نقش ها غلبه کند و زمینه و گذشته ای را برای کاراکتر ایجاد کند که ضمن برانگیختن حس همذات پنداری مخاطب، می تواند تضادی بین او و او نیز ایجاد کند. شخصیت اصلی برای ادامه داستان. دوم، انتخاب درست و اعتماد به بازیگری مثل قصابیان که آنقدر در نقش غوطه ور است که به سختی می توان بازیگر دیگری را به جای او تصور کرد.

به هر حال تا کنون و در اواسط سریال «داریوش» می توان از بازی محسن قصابیان به عنوان یکی از نمونه های موفق ایفای نقش منفی چند بعدی نام برد و امیدواریم تا پایان سال جاری شاهد ادامه این مسیر باشیم. پایان این سریال با این حال معتقدم برای نگارش و بررسی جامع این سریال باید تا پایان و قسمت پایانی صبور بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *