پدیده بازماندگی از تحصیل حاصل تناقض میان واقعیت و قوانین است – به گزارش میهن تجارت

پدیده بازماندگی از تحصیل حاصل تناقض میان واقعیت و قوانین است

دلایل مختلفی برای تضاد بین قوانین بالادست و اسناد (مانند ماده 30 قانون اساسی و تحول اساسی آموزش) و بقای آموزش در ایران (به ویژه برای کودکان از مناطق محروم و مهاجران) وجود دارد. یکی از مهمترین دلایل فقر اقتصادی خانواده ها است.

براساس تجارت اخبار ، بقای آموزش و پرورش یک مسئله اجتماعی و اقتصادی است که نه تنها عواقب مضر برای فرد دارد بلکه هزینه های جامعه را نیز تحمیل می کند. در صورت عدم وجود یک سیستم اطلاعاتی جامع ، توصیف دقیق وضعیت ترک مدرسه و بقای آموزش دشوار است. فقدان آمار دقیق نیز یکی از چالش های سیستم آموزش و پرورش برای شناسایی و بازگرداندن افراد به آموزش است.

طبق قوانین و اسناد جمهوری اسلامی ایران ، آموزش ابتدایی افراد باید آزاد باشد و هیچ کس نباید از سیستم آموزشی خارج شود ، اما در حقیقت ، بقای آموزش در ایران باید مورد توجه قرار گیرد. با وجود بسیاری از قوانین که بر آموزش اجباری و رایگان در ایران تأکید می کنند ، بقای آموزش هنوز موضوعی است که با توجه به پیامدهای گسترده اجتماعی و اقتصادی ، نیاز به توجه ویژه دارد.

عوامل زیادی در بقای آموزش وجود دارد. در شرایط فعلی در ایران ، فقر اقتصادی ، محرومیت اجتماعی و عدم وجود یک سیستم اطلاعاتی جامع نقش مهمی در بقای افراد دارد. اخبار تجاری در مصاحبه ای با Narges Malekzadeh ، متخصص آموزش و پرورش ، این مشکل را بررسی می کند که متن کامل را در زیر می خوانید.

***

فقدان زیرساخت های آموزشی در برخی مناطق یکی از دلایل افزایش بقای آموزش است

*چرا با وجود تأکید بر آموزش قوانین و اسناد بالادست جمهوری اسلامی ایران ، آیا ما هنوز با پدیده بقای آموزش به عنوان یک مشکل روبرو هستیم؟

دلایل مختلفی برای این تضاد بین قوانین بالادست و اسناد (مانند ماده 30 قانون اساسی و تحول اساسی آموزش) و بقای آموزش در ایران (به ویژه برای کودکان از مناطق محروم و مهاجران) وجود دارد. یکی از مهمترین دلایل فقر اقتصادی خانواده ها است. علاوه بر شهریه مدرسه ، آموزش هزینه های پنهان زیادی دارد. این امر باعث می شود خانواده های کم درآمد هزینه های ارسال فرزندان به مدرسه یا پایان تحصیل خود را انجام دهند. آنها همچنین ممکن است به جای تحصیل به دلیل فقر اقتصادی ، وارد بازار کار شوند.

فقدان زیرساخت های آموزشی نیز یکی از دلایل بقای آموزش است. در برخی از مناطق روستایی و عشایری ، فقدان مدرسه کافی یا مناسب ، به ویژه برای آموزش دختران ، این پدیده را تقویت می کند. حتی اگر این مدرسه باشد ، کیفیت پایین آموزش یا عدم وجود معلم متخصص انگیزه تحصیل و حضور در مدرسه را کاهش می دهد.

در برخی از فرهنگ های محلی ، دختران از اهمیت کمتری برخوردار هستند

در برخی از فرهنگ های محلی ، دختران دارای تحصیلات و آموزش از اهمیت کمتری برخوردار هستند. علاوه بر این ، ازدواج اولیه نیز بر آموزش دختران تأثیر می گذارد. یکی دیگر از عوامل فرهنگی ، نگاه ابزاری به آموزش است. اگر هیچ چشم انداز اشتغال در مشاغل دولتی وجود نداشته باشد ، مردم تمایلی به پرداخت هزینه آموزش ندارند. در خانواده هایی که دارای مشکلات روانی ، اعتیاد و خشونت خانگی هستند ، کودکان نیز بیشتر از این کار را ترک می کنند.

مشکلات ثبت نام هویت به آمار بازماندگان / ناکارآمدی در اجرای قانون می افزاید.

کودکانی که هویت قانونی ندارند ، مانند مهاجران غیرقانونی و اتباع بدون مجوز هویت و اقامت ، و کودکانی که ناشی از ازدواج غیررسمی هستند ، از حق آموزش محروم می شوند. با وجود تأکید قانونی بر آموزش عمومی ، این غیر منطقی بودن قانونی به آمار بازماندگان آموزش و پرورش می افزاید.

ما در اجرای قوانین ناکارآمدی داریم. اگرچه این امر به پیشگیری و گسترش آموزش قانون تحمیل شده است ، اما ضمانت اجرایی وجود ندارد. آژانس های مسئول با هماهنگی با شناسایی ، استخدام و مراقبت از کودکان در سیستم آموزشی ضعیف هستند.

بقای آموزش در ایران فقط یک مسئله آموزشی نیست

در نتیجه ، علیرغم تأکید سیاست کلی بر آموزش یادگیری ، عدم وجود برنامه ها و ضعف های هدفمند و حمایتی در عملیاتی شدن سیاست ها ، آنها از تحقق آموزش عمومی در ایران جلوگیری می کنند. بقای آموزش در ایران نه تنها یک مسئله آموزشی است بلکه باید در یک زمینه اجتماعی و اقتصادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

فقر و ناتوانی مالی یکی از مهمترین عوامل اقتصادی در بقای آموزش است

*چه عوامل اجتماعی و اقتصادی بر بقای آموزش در ایران تأثیر می گذارد؟ چگونه می توان این پدیده را تحلیل کرد و تأکید کرد که چه مشکلات ساختاری باید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد؟

همانطور که گفتم ، بقای آموزش در ایران فقط یک مسئله آموزشی صرف نیست. از دیدگاه اجتماعی ، ارزش پایین آموزش در برخی مناطق (به ویژه برای دختران) ، ازدواج در سنین پایین ، کودک آزاری و خشونت خانگی و مهاجرت و بی ثباتی در برخی خانواده ها ذکر می شود. فرزندان خانواده هایی که مهاجرت داخلی دارند و مهاجران از سایر کشورها به دلیل اقامت و اسناد هویت ممکن است از مدرسه خارج شوند.

عوامل اقتصادی مانند فقر و ناتوانی مالی نیز عوامل مهمی در بقای آموزش هستند. اگرچه در قانون آموزش رایگان است ، اما در واقعیت بار مالی سنگین را به خانواده ها تحمیل می کند. خانواده هایی که از نظر اقتصادی ضعیف تر و در دهک های اقتصادی پایین هستند ، آموزش کودکان را ندارند. فقر و ناتوانی مالی مهمترین موانع برای آغاز و ادامه آموزش کودکان است.

گروهی از بازماندگان آموزش کودک

فقر و ناتوانی اقتصادی و نیاز به درآمد نیز باعث می شود کودک به عنوان نیروی کار دیده شود. در اینجا پدیده کودک است. فقر اقتصادی باعث می شود شغل های غیررسمی جایگزین آموزش کودکان شود. بیکاری والدین و نیاز به درآمد بیشتر باعث تقویت این پدیده می شود. بیکاری حمایت اجتماعی از خانواده ها را محروم می کند. در این شرایط ، خانواده سرمایه گذاری در آموزش و پرورش را مؤثر می دانند و از ادامه تحصیل کودکان جلوگیری می کند.

یکی از عوامل ساختاری مؤثر بر بقای آموزش ، ضعف سیستم پشتیبانی و شناسایی است

ضعف سیستم پشتیبانی و شناسایی عوامل ساختاری است. آژانس های آموزش و پشتیبانی مانند رفاه و کمیته امداد یکپارچه و کارآمد برای شناسایی و جذب فرزندان بازمانده نیستند. تمرکز و بی اعتنایی به مناطق محروم نیز قابل ذکر است. سیاست معمولاً از مرکز کشور اعمال می شود. نیازهای ویژه مناطق از راه دور و مرزی در نظر گرفته نمی شود. موضوع قوانین و ضمانت های اجرایی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. اگرچه ماده 30 قانون اساسی بر آموزش عمومی رایگان تأکید دارد ، در صورت عدم ضمانت های اجرایی ، خانواده ها و دولت مجبور به انجام این کار نیستند. ما هیچ آماری شفاف و بیش از حد نداریم. فقدان آمار و اطلاعات دقیق در مورد کودکان از آموزش و دلایل آن ، برنامه ریزی و نقص سیاست است.

خلاصه تحلیلی را می توان به چهار مشکل اساسی ساختاری ذکر کرد: فقر گسترده و پشتیبانی هدفمند برای خانواده های نیازمند ، ساختار ناکارآمد در جذب و حفظ دانش آموزان آسیب دیده ، نابرابری و تبعیض در سیستم آموزش ، ناسازگاری مؤسسات و ضعف سیاست مبتنی بر عدالت.

سیاست گذاری ناکارآمد ناشی از عدم وجود داده های معتبر و دقیق است

*چگونه عدم وجود یک سیستم اطلاعاتی جامع و عدم وجود آمار دقیق بر بقای آموزش تأثیر می گذارد؟

عدم وجود آمار دقیق به رسمیت شناختن واقعیت و توضیحات دقیق از مسئله. فقدان آمار رسمی دقیق و جدا شده بر اساس وضعیت اقتصادی ، منطقه و اسکان و غیره ، ابعاد پدیده بقا را ایجاد کرده است. نمی توان درک کرد که چه کسی از مدرسه خارج شده است؟ چرا آنها زنده مانده اند؟ در کدام زمینه ها و در کدام گروه های اجتماعی مشکل جدی تر و فراگیر تر است؟ در نتیجه این ابهامات ، تجزیه و تحلیل رسانه ها و رسانه ها نیز مبهم است و ساده سازی رخ می دهد.

در صورت عدم وجود داده های معتبر ، علاوه بر اختلال در تشخیص واقعیت و توضیح دقیق مسئله ، تحقیق و اعتبار علمی در تصمیم گیری از بین می رود. محققان و تصمیم گیرندگان نمی توانند تصویر مفصلی از روندها و دلایل خود ترسیم کنند. این منجر به سیاست گذاری سطحی و ناکارآمد می شود.

مشکلات مربوط به ثبت نام هویت مانع مناسب با مشکل بقا /تخصیص ناکارآمد منابع می شود ، یکی از نتایج نقص اطلاعات در سیستم آموزشی است.

در صورت عدم وجود یک سیستم اطلاعاتی جامع مانند پایه ، آموزش و رفاه مرتبط با پایه ، بسیاری از کودکان از دیدگاه دولت پنهان می شوند. کودکانی که شناسنامه ندارند و در مناطق دور افتاده زندگی می کنند ، یا در خانواده مهاجر ، ممکن است مدرسه را ترک کنند یا حتی وارد سیستم آموزش شوند. عدم انجام این افراد در آمار ، پیگیری را دشوار می کند.

یکی از موارد قابل توجه در بررسی بقای آموزش ، تخصیص ناعادلانه منابع است. وقتی داده ها و اطلاعات روشنی از منابع و مناطق نداریم ، نمی توانیم منابع پشتیبانی را به روشی هدفمند توزیع کنیم. مشکل اطلاعات سیستم اطلاعات به مشکل توزیع منابع تبدیل می شود. منابع پشتیبانی شده می توانند شامل کیف و کتاب ، معلمان ، بورس های ویژه ، غذا و هر چیزی باشند که دانش آموز را در سیستم آموزشی نگه می دارد.

هیچ مؤسسه ای برای پاسخ به بقای آموزش و پرورش لازم نیست / فقدان آمار دقیق و سیستم اطلاعات جامع ، بقای آنها را گسترش می دهد.

در صورت عدم وجود اطلاعات کامل ، موسسات مسئولیت لازم را قبول نمی کنند. هنگامی که آمار شفاف در دسترس نیست ، هیچ موسسه ای برای پاسخگویی لازم نیست. نتیجه این است که بقای آموزش با ابهام و مسئولیت اداری باقی مانده است.

در نتیجه ، عدم عادی سازی پدیده آموزش رخ می دهد. رسانه ها همچنین به تدریج نسبت به عمق فاجعه بی تفاوت می شوند. عادی سازی پدیده بقا ، آن را به یک بحران ساکت تبدیل می کند که می تواند یک خطر بزرگ باشد. فقدان آمار دقیق و سیستم اطلاعات جامع نه تنها تصویر واقعی را تحریف می کند ، بلکه روند شناسایی ، مداخله ، برنامه ریزی و تصمیم گیری و پیشگیری و پیشگیری و ترویج این پدیده را مختل می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی