یک دستیار پزشکی گفت: “سیاستی که مردم را به سمت رسانه های خارجی سوق می دهد ، امنیت ضد ملی است.” به رسانه های داخلی باید اعتماد کرد و به فضای انتقاد ، تحلیل و روایت در داخل گسترش یافت.
علی ربی ، دستیار اجتماعی رئیس جمهور ، در یادداشتی در روزنامه ساخت و ساز نوشت.
بیایید از دیدگاه ارتباطات به جنگ 6 روزه نگاه کنیم. این جنگ ماهیت کاملاً متفاوتی از جنگهای متعارف داشت. از آخرین جنگهای کلاسیک در منطقه ، مانند جنگ خلیج فارس ، که با درگیری مستقیم ایالات متحده و ناتو اتفاق افتاد ، یک تغییر چشمگیر در راه جنگ ها رخ داده است. به نظر من تجزیه و تحلیل این تحولات خود یک استراتژی ارتباطی است.
در این نبرد ، دو عنصر اصلی را دیدیم: فناوری پیشرفته و عملیات روانشناختی. هر دو با هم چهره جدیدی از جنگ ها را ترسیم کردند. اکنون ، قدرت نظامی بدون استفاده از فناوری و عملیات روانشناختی تأثیر کمتری دارد. جنگ آینده نیز براساس این پایه ها انجام خواهد شد. استراتژیست ها باید این تحول را درک کنند و طرح دفاعی خود را در نظر بگیرند.
اگر جنگ ها را در متن تاریخ طبقه بندی کنیم ، ابتدا به جنگهای سنتی می رسیم. نبردهایی مانند جنگ های ناپلئون یا جنگهای صلیبی که حمایت آنها نیروی انسانی بود. در اینجا برخی از جنگ های مدرن ، مانند جنگ جهانی دوم ، که در آن سه نیرو ، هوا و دریایی با فناوری های مدرن در هم تنیده اند. اما ما اکنون وارد دوره ای شده ایم که ممکن است دوره جنگهای پس از صنعت یا پست مدرن نامیده شود. جنگهای مبتنی بر هوش مصنوعی ، حملات از راه دور و جاسوسی دیجیتال.
در این جنگ ، نیروهای زمینی به معنای سنتی تقریباً هیچ نقشی نداشتند. هدف این نبود که یک قلمرو را اشغال کند ، بلکه مختل ، ترس و استرس از طریق ابزارهای تکنولوژیکی و ارتباطی بود. در کنار جاسوسی سنتی ، ما یک جاسوسی پیشرفته را بر اساس الگوریتم ها ، شبکه های هوشمند و داده کاوی دیدیم. این جنبه از جنگ نقطه تمایز آن از نبردهای گذشته است.
بعد دیگر جنگ عملیات روانشناختی مبتنی بر رسانه و شبکه های اجتماعی بود. رسانه های زبانی فارسی در خارج از کشور ، انتشار گسترده اخبار جعلی و روایت های هدفمند بخشی از معمای جنگ روانشناختی بودند. این عملیات از حملات نظامی ارزش و تأثیر کمتری نداشت.
در این فضا ، مردم و ذهنیت عمومی نقش اساسی داشتند. تصمیمات و رفتار سیاسی مردم ، به ویژه در برابر اخبار و شایعات ، مهمترین مانع علیه برنامه های ما و اسرائیلی بود. چنین تأثیر جامعه در جنگهای کلاسیک بی سابقه است. ما باید از خود بپرسیم: نقش رسانه ها در این مقاومت چیست؟ جای روایت کجاست؟ و چه سیاست رسانه ای می تواند مقاومت ملی را تقویت کند؟
ما به سیاست رسانه ای احتیاج داریم که می تواند همبستگی ذهنی و هویت ایران را به عنوان یکپارچگی سرزمینی کشور حفظ و تقویت کند. ما باید بپرسیم که آیا آزادی رسانه در داخل می تواند اقتدار رسانه را به کشور بازگرداند؟ آیا امروزه سیاست های رسانه ای توانسته است مردم را به روایت ملی پیوند دهد؟
نمی توان انکار کرد که رسانه های خارجی برای ایران کار نمی کنند. حتی بسیاری از تحقیقات تحقیقاتی شرقی ناخودآگاه یا آگاهانه در خدمت منافع قدرت هستند. رسانه هایی مانند “صدای مسکو” ، “بی بی سی فارسی” و دیگران به جای نگرانی ایران به دنبال اهداف خود هستند. متأسفانه ، ما نتوانسته ایم این واقعیت را برای جامعه خود ، به ویژه نسل های جدید توضیح دهیم.
من پدرم را به یاد می آورم که همیشه در خانه به “رادیو مسکو و بی بی سی” گوش می داد. زیرا او به اخبار داخلی اعتماد نداشت. امروز ، همان بی اعتمادی ، هرچند به دلایل مختلف ، ادامه دارد. ما باید بتوانیم با نسل دهه 1980 و 1980 صحبت کنیم و بگوییم که این رسانه ها نه برای دلسوزی کار می کنند بلکه برای تحقیر ایران و تضعیف اعتماد اجتماعی هستند.
در پاسخ به این سؤال ، “آیا دولت برنامه ای برای تقویت رسانه دارد؟” باید گفت: بله ، اما در عین حال باید بپذیریم که در طول جنگ ، محیط امنیتی بر سیاست رسانه تأثیر می گذارد. این اتفاق در همه کشورهای جهان رخ می دهد.
نکته مهم این است که سیاستی که مردم را به سمت رسانه های خارجی سوق می دهد ، امنیت ملی است. به رسانه های داخلی باید اعتماد کرد و به فضای انتقاد ، تحلیل و روایت در داخل گسترش یافت. شب اول حمله ، رسانه های ملی محبوب ترین رسانه ها بودند. باید اعتراف کرد که در طول جنگ ، سیاست های امنیتی رسانه ها را سایه می زند. اما در عین حال ما باید به دنبال راه هایی باشیم تا رسانه ها بیشتر در روایت ملی درگیر شوند. وزارت فرهنگ و هدایت اسلامی به همراه دولت باید راه را هموار کند.
تفسیر “جنگ 6 روزه” همانطور که امروز مطرح می شود نه منعکس کننده دفاع میهنی نیست ، و نه منعکس کننده هویت ایرانی است. درست همانطور که عنوان “وعده Sadegh 2” نیز نامناسب است. ما باید سیاست رسانه ای را تجدید نظر کنیم. دیگر نمی توان با روایت های رسمی که با افکار عمومی ارتباط ندارد ، به جامعه پاسخ دهد.
به نظر من ، در روز نهم یا دهم ، برنامه ریزان این جنگ می خواستند از کار ایران رونمایی کنند. وقتی ترامپ گفت ، “ترک تهران” مشخص بود. داستان به بمباران زندان اوین رسید. جایی که زندانی ، زندانی ، دستیار و سرباز به شهادت رسیدند. آنها تصور می کردند که مردم به خیابان ها می روند ، اما برعکس ، این نفرت عمومی اسرائیل را تشدید می کند. سرنگونی پس از جنگ هیچ ملتی را خوشحال نکرده است.
اگر این پروژه موفق شود ، شهرها نابود می شوند و روستاها آواره می شوند. میلیون ها ایرانی آسیب دیدند. اما مهم نیست که پس از نابودی به ایران چه رسید. تنها چیزی که برای اسرائیل اهمیت داشت این بود که ایران قوی نبود.
منبع: روزنامه ساختمانی





