پرونده هسته ای از شمخانی گرفته و به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی سپرده شود

پرونده هسته ای از شمخانی گرفته و به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی سپرده شود

بنا به قانون اساسی ، ایجاد شورای امنیت ملی در سال 2008 فقط یک تحول قانونی نبود. در عوض ، این یک تغییر گفتمان در ادبیات جمهوری اسلامی ایران بود که “ملی” کلمه دقیق انحصار ایدئولوژی های ملی گرایانه بود و فراتر از مفهوم ناسیونالیسم و ​​به دور از ساخت اسلام گرایی و ناسیونالیسم ، به زبان سیاسی و ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی بود.

محمد محمدری و محمد غوچانی در مقاله تحلیلی مشترک در روزنامه میهن نوشتند:

در اوایل دهه 1980 ، به دلیل رویارویی بین جبهه ملی و حزب جمهوری اسلامی ، در صورت درگیری با بنی صدر -ببههتی ، موساگ -کاشانی دوباره بازسازی شد ، و جمهوری اسلامی در تعارض جعلی ملیت و اسلام گرایی به دام افتاد ، در حالی که Islam and Shi’ism “دین ملی” است.

با پایان جنگ ایران -عراق ، پس از ظالمانه نظریه های پان اسلامیستی مؤسسات ملی ، ملی ، به ویژه شورای عالی امنیت ملی ، تشکیل شد که موضوع اصلی آن به منافع ملی ، منافع ملی و سایر کشور شوون تبدیل شد.
شورای امنیت ملی به عنوان مؤسسه واسطه “ملت و دولت” ، “پارلمان و دولت” و نیروهای مسلح و دیپلمات ها و همچنین “رهبری و نهاد ریاست جمهوری” در طول تأسیس توسط دبیر اول شورای امنیت ملی. حسن روحانی ، که نقطه توافق رهبری و روسای جمهور زمان (هاشمی و خاتامی) بود ، توانست نمادی از “عقل عقلانی” و “عقل سلیم” جمهوری اسلامی ایران باشد.
این فرماندهی انقلابی را که در طول جنگ به ارتش کاهش یافته بود ، دگرگون کرد و از چندین جنگ دیگر ، از جمله ورود ایران به جنگ خلیج فارس (جنگ متفقین علیه صدام پس از اشغال کویتی) جلوگیری کرد. در حالی که برخی از چهره های چپ (مانند مرحوم محتاشامی) صدام را خالد بن ولید می دانستند که به اسلام برگشته بود! و او مجبور شد از او در برابر ایالات متحده دفاع کند ، و برخی از چهره های راست (مانند Mohsen Rezaei) قصد داشت دوباره ایران را به جنگ دیگری برساند ، این بار فکر می کردند این یک نبرد اجتناب ناپذیر و نهایی است.

با همین منطق (یعنی محافظت از امنیت ملی) ، پرونده هسته ای ایران در ابتدای دهه به شورای امنیت ملی ارسال شد. و پس از دو سال مذاکره با وزیران سه کشور اروپایی به تهران ، اولین توافق هسته ای ، متأسفانه با ورود محمود احمدینجاجاد به ریاست جمهوری ارائه شد و ایران وارد چرخه قطعنامه های بین المللی شد که رئیس آن زمان دولت ایران آنها را کاغذ می خواند و ما هنوز پس از دو دهه اسیر می شویم.

از آن زمان به بعد ، خلاقیت شورای امنیت ملی در ایران کاهش یافت و پس از مدت کوتاهی از دبیری علی لاریجانی (که به دلیل دخالت محمود احمدی نژاد ناتمام باقی مانده بود) ، این موسسه عملاً اسیر به رادیکال ترین نیروهای سیاسی بود که هیچ ارتباطی با منافع ملی و عقلانیت ملی نداشتند. منشور سازمان ملل تحت فصل 2 بود.

این کار به جایی رسید که چهره اصلی جنبش نتوانست رأی مردم را بدست آورد و به هر حال برعکس پیروز شد ، اما حتی در دولت های یازدهم و دوازدهم ، فقط رئیس جمهور به عنوان “رئیس شورای امنیت ملی” توانست پرونده هسته ای را به صلح و توافق هدایت کند و متأسفانه دبیرخانه ابطال نشد.

اکنون که آب پس از دو دهه به چشمه بازگشت و دبیرخانه شورای امنیت ملی به یک اجماع ملی تبدیل شده است ، امکان احیای شورای امنیت ملی صرفاً با شورای امنیت ملی و غلبه بر سایه جنگ نابرابر و ناعادلانه تحمیل شده به ایران وجود دارد ، شورای امنیت ملی باید با پرونده هسته ای تقویت شود. این آخرین فرصت برای دبیر جدید شورای امنیت ملی ایران برای پاسخگویی به مهمترین نگرانی کشور در مورد آینده جنگ و صلح در ایران به عنوان یک سیاستمدار و دیپلمات ملی است و علی لاریجانی باید بر تصمیم گیری در مورد نهاد امنیت ملی تمرکز کند.

بدون این تمرکز ، دبیرخانه به یک موسسه اداری کاهش می یابد که حتی منطق انتخاب علی لاریجانی را زیر سوال می برد و با پراکندگی و کار موازی ، از این فرصت استفاده می کند تا از دیپلمات های کشور ابتکار عمل کند.

در حقیقت ، تغییر دبیر شورای امنیت ملی در دولت قبلی و این ایالت پس از جنگ اخیر معنای معنی داری داشته است. خالی این تغییر نقض معنای پرونده است. بقای پرونده هسته ای به دست وزیر سابق شورای امنیت ملی حتی به ضرر مذاکره کننده ارشد سیاست خارجی ایران سید عباس اراکچی است ، به عنوان نهادی که می تواند بین نظامی و دیپلمات ، انقلابیون و سیاستمداران ، اصلاح طلبان ، رهبری و رئیس جمهور و رئیس جمهور و در میان ملت ایجاد کند. هدف قرار دادن اسرائیل از این شورا در طول جنگ اخیر نیز اهمیت آن را نشان می دهد و در جنگ و شبه جنگ ، این خرد است که کشور را هم برای صلح و هم برای دفاع اداره کند.

بدیهی است که نقش رئیس جمهور و سپس روسای سایر نیروها در این ترمیم یک مأموریت کلیدی است و رئیس جمهور به عنوان رئیس شورای امنیت ملی باید بداند که اگر روزی به دلیل
ضعف موسسه امنیت ملی باید به وزارت امور خارجه اختصاص یابد ، اکنون زمان بازگشت به دوره ای است که دبیر شورای امنیت ملی به عنوان وزیر امنیت ملی خدمت کرده و نماینده کل رژیم و کل حاکمیت است. این شورا که رئیس جمهور نیروهای جامع نظامی و سیاسی رئیس جمهور است ، در واقع کابینه امنیتی این کشور است و تنها نهادی است که رئیس جمهور فقط رئیس قوه مجریه نیست و نیروهای نظامی نیز مانند نیروهای دولتی نیز عضو هستند.

البته ، قطعنامه های شورای امنیت ملی فقط با امضای رهبری اجرا می شود ، اما قاعده عرف (به عنوان یکی از اصول قوه مقننه) نشان داده است که در پنج سال گذشته ، با دو نماینده رهبری مستقیم (یکی از آنها دبیر شورای امنیت ملی) و سایر مقامات ، رهبری شورای امنیت ملی و استراتژی های شورای امنیت ملی. بشر

واگذاری نهاد ملی به نهاد ملی ، خواه منجر به صلح پایدار شود ، دارای ارزش استراتژیک است و دارای یک ارزش استراتژیک است و ادغام کلیه اقدامات اصلاحی و پیشنهادات جناحی به یک نهاد فراملی.
این یک متعالی است. اکنون همه جناح های این شورا نشان می دهند: از جبهه اصلاحات تا جبهه پایداری و از انقلابیون تا مجری …

تصمیم ملی باید برای تصمیم ملی اتخاذ شود و این پیام ملت در جنگ شش روزه است که ایران دارای یک کشور با یک ملت است. یکی از بارزترین و اولین پاسخ های این تقاضای ملی “اصلاح روند تصمیم گیری” در موسسه قدرت و تمرکز بر جلوگیری از پراکندگی است. متأسفانه ، انتخابات سال 6 تاکنون نتوانست این تغییر را انجام دهد ، اما یک سال بعد ، انتخابات اکنون می تواند منجر به تغییر در پایان جنگ میهنی دیگر شود. تغییری که با تغییر در دبیر “فرد” شورای امنیت ملی آغاز شده است و باید منجر به تحول نهاد “امنیت ملی” ایران شود. در غیر این صورت ، تغییر شخص فایده ای نخواهد داشت.

منبع: میهن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی