هرچه پرخاشگرتر از روسیه استفاده می کند ، از کشورهای آسیای میانه تر برای یافتن گزینه های دیگر استفاده می کند.
به گزارش تجارت اخبار ، کارشناسان سیاست خارجی معمولاً ترجیح می دهند تغییرات کمتری ایجاد کنند ، ثبات بیشتر و متغیرهای ملموس و آشنا اولویت دارند. تحقیقات در زمینه روابط بین الملل همچنین این اولویت ها را تقویت کرده و بر متغیرهای مداوم مانند تعادل قدرت ، زمینه های نفوذ و اصل بارز دولت های کوچک در رویارویی با قدرت های بزرگ تأکید می کند. در این میان ، مناطق کمتری به اندازه آسیای میانه در چنین قالب هایی قرار می گیرند. بازیگرانی مانند قزاقستان ، قرقیزستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان و ازبکستان به عنوان نکات آسیب پذیر در “بازی بزرگ” از زمان استقلال آنها در واشنگتن ، بروکسل ، مسکو و پکن ، به عبارت دیگر ، قربانیانی که تحت تأثیر سایر کشورها قرار دارند شناخته شده اند.
پوست آسیای میانه
با این حال ، واکنش آسیای میانه به جنگ روسیه با اوکراین بسیار بازتابی است. نه تنها منطقه تسلیم نشده است ، بلکه در حال تسریع در تعریف مجدد قدرت و فرصت ها برای انتقال منطقه از محدودیت های اتحاد جماهیر شوروی و چنگال بازار روسیه و حرکت به سمت تنوع بیشتر است. خاتمه پیمان مرز مسکو و حمله به اوکراین ، مقامات آسیای میانه را وادار کرده است که دوباره بر روی مفهوم “تعدد” خود ساخته شده و با چندین شریک تعامل داشته باشند و به طور همزمان تسلیم نشوند و تسلیم منافع همسایگان بزرگ نشوند.
در این راستا ، گروه بازیگران تلاشی برای حفظ حاکمیت و ادغام منطقه ای برای شرکت فعال در تجارت کریدور میانه است که انتقال کالاها از طریق زیرساخت های روسیه را متوقف می کند و آسیای میانه را از شرق به چین از طریق دریای خزر ، کاکاسوس جنوبی و Türkiye به اروپا متصل می کند. حمایت از چنین تغییری صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست ، بلکه یک ضرورت ژئوپلیتیکی است: این ایمن ترین راه برای کاهش فشار تحمیل شده روسیه ، تضعیف قدرت اختصاصی چین در زمینه اتصال زیرساخت ها و تضمین اوراسیا مستقل و مرفه است.
عبور از نظم سنتی
بازی بزرگ قرن نوزدهم بین امپراتوری های روسی و انگلیس هنوز هم به عنوان QABI است که می تواند در زمینه بازیگران منطقه ارزیابی شود ، اما به این دیدگاه منطقه به رقابت متکی است ، در حالی که آنچه امروز می بینیم جامعه ای از دولت ها است که سعی در توسعه ظرفیت های خود دارند.
در دوران جنگ پس از جنگ ، قدرتهای خارجی با در نظر گرفتن دو متغیر جاده ابریشم چینی و آسیب پذیری در برابر خلافت تروریستی ، مسیر منطقه را دوباره تعریف کردند. چنین دیدگاهی از قدرت و توازن رهبران آسیای میانه زیر سوال می رود یا حداقل نادیده گرفته می شود. اما تمرکز روسیه بر اوکراین باعث شده است که بازیگران آسیای میانه انگیزه بیشتری برای استقلال داشته باشند و نوعی بلوغ منطقه ای را تجربه کنند.
پنج کشور آسیای میانه به طور فزاینده ای به عنوان یک بلوک “C5” عمل می کنند و با یک ذهنیت مبتنی بر بازی در دو سرزمین فعالیت می کنند. چنین بیانیه ای به معنای همکاری با همه بازیگران است. بنابراین ، بازیگران قلب آسیا در تلاشند تا با اتصالات متنوع و گسترده ، به قطب تبدیل شوند و از دسته های ساده شده شرق در برابر غرب عبور کنند. تجارت برای پایتخت های آسیای میانه یک فعالیت جمع آوری صفر با همسایگان نیست ، بلکه روایتی از رشد ، همکاری و حاکمیت اقتصادی است که مرزهای سنتی را می شکند.
عملی که قوانین را تغییر داد
برای آسیای میانه ، حمله روسیه به اوکراین در سال 6 شوکه شد ، اما هنوز راه را برای این شکاف هموار نکرد. نقض قانون اوکراین ، تعهدات مسکو در اعلامیه آلماتا در سال 2 را زیر سوال می برد ، جایی که همه کشورهای پست مدرن قول داده بودند که به یکدیگر احترام بگذارند و در مرزهای سرزمینی خود به یکدیگر احترام بگذارند.
این تعهدات اساسی این گروه از کشورها را به این فرصت داد تا پس از “طلاق متمدن” از امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی ، روسیه را به عنوان شریک بپذیرند. اما هنگامی که روسیه حمله دوم و گسترده ای را به اوکراین آغاز کرد ، این برگه برگشت و درخواست های مسکو برای بازیگر قلب آسیا رد شد. پیام اقدام این کشورها کاملاً واضح بود: توانایی مسکو در اطاعت از آسیای میانه رو به کاهش بود. فراتر از آن ، پیامدهای اقتصادی جنگ فوریت ، تنوع را برجسته می کند.
تحریم های غربی علیه روسیه همچنین بر آسیای میانه تأثیر گذاشت و به بازارهای سنتی روسیه ، سیستم های بانکی و مالی که عمدتاً توسط مسکو کنترل می شد ، و استفاده از شبکه های حمل و نقل روسیه ، که مدت هاست به عنوان رگ اقتصادی منطقه در نظر گرفته می شدند ، تأثیر گذاشت. با این حال ، این تحریم ها انگیزه های مهمی را ایجاد کرده و کشورهای آسیای میانه را ترک می کنند تا وابستگی خود را به روسیه کاهش دهند و به طور همزمان به دنبال مسیرهای تجاری جدید باشند.
تعدد
رئیس جمهور قزاقستان ، سلطان ناصربایف ، پرستاری ، در دهه 1980 ، “تعدد” را راهی برای تعادل روابط با روسیه ، چین ، ایالات متحده و اروپا و اهرمی برای تأمین حاکمیت تعریف کرد. پس از آن ، برای ده ها سال ، تعدد بیشتر از یک استراتژی واقعی یک اقدام مودبانه بود. زیرساخت های باقی مانده توسط روسیه – لوله های نفتی ، راه آهن ، شبکه های برقی – اطمینان داشتند که هرگونه تنوع واقعی محدود است ، در حالی که ورود چین به منطقه از طریق جاده ابریشم آغاز شده ، لایه جدیدی از وابستگی و نیاز به مکانیسم های متعادل را اضافه کرده است.
با این حال ، روابط منطقه به طرز چشمگیری تغییر کرده است. جنگ اوکراین به همراه فشار تحریم ها ، جستجوی شرکای تجاری جایگزین و روابط تجاری جدید را برانگیخت. مکانیسم های همکاری جدید برای تسریع در تصویب تجارت ، ظرفیت های جدید در بندر باکو و سرمایه گذاری های چندگانه برای اتصالات ریلی از طریق آذربایجان ، جورجیا و Türkiye ساخته شده است. این تلاش ها راهرو میانه را از یک مسیر نظری به یک دروازه اقتصادی عملی تبدیل کرد. در سال 2 ، حجم تجارت ترانزیت از دریای خزر تنها 4000 تن بود. تا سال 3 ، این حجم به بیش از 5 میلیون تن رسیده است که نشان دهنده رشد سالانه بیش از 2 درصد است.
مسکو کوچکتر می شود و چین بزرگتر می شود
روسیه تغییر در سکوت را پذیرفت و با استفاده از مجموعه استاندارد از تاکتیک های ترکیبی پاسخ داد: قطع صادرات نفت به قزاقستان ، برخورد زیرساخت های آذربایجان که از انتقال انرژی آسیای میانه و انتشار رفتارهای سوء رفتار و خصومت به کارگران مهاجر میانه آسیا استفاده می کند. اما تهدیدها مؤثر نبود و تنوع بیشتری را به خود جلب می کرد.
بنابراین گفته می شود که هرچه روسیه از ابزارهای ترکیبی خود با تهاجمی تر استفاده می کند ، کشورهای آسیای میانه به دنبال یافتن سریعتر گزینه های دیگر هستند. در شرایط فعلی ، چین بزرگترین شریک تجاری در منطقه ، یکی از سرمایه گذاران پیشرو و منبع تأمین اعتبار زیرساخت ها و پروژه ها است.
با این حال ، با فرض اینکه آسیای میانه به سادگی روسیه را به عنوان استاد رد می کند و چین را تعریف می کند ، او اصل چند وجهی را نادیده می گیرد. پایتخت های آسیای میانه نمی خواهند در چین جذب شوند. آنها از سرمایه و بازارهای چین استفاده می کنند ، اما از بدهی و تعهدات مربوط به پروژه های کمربند و جاده می ترسند. استراتژی آنها منسجم نیست بلکه تنوع است – جایی که چین برای آنها مفید است ، و از طریق آن ، روابط خود را با اروپا ، ترکیه ، خلیج فارس و ایالات متحده به طور فزاینده ای متعادل می کنند. راهرو میانه برای دستیابی به چنین تعادل بسیار مهم است.
قفقاز جنوبی
با این حال ، عملکرد راهرو میانه به پایداری در قفقاز جنوبی بستگی دارد. چارچوب های قدیمی در اینجا تغییر می کنند. برای ده ها سال ، ارمنستان و آذربایجان درگیر اختلافات یخ زده در مورد منطقه کوهستانی ناگورنو -کرباخ ، بن بست است که مسکو برای حفظ نفوذ خود در هر دو کشور استفاده می کند. روند صلح اخیر ، گرچه شکننده است ، اما ویژگی ها و گزینه های جدیدی را ایجاد می کند. آشتی بین ایروان و باکو به ارمنستان اجازه می دهد تا به راهرو میانه بپیوندد ، مرزهای بسته خود را باز کند و از طریق یک خط ریلی بازسازی شده از اتحاد جماهیر شوروی تجارت با ترکیه و اروپا ایجاد کند. بیانیه ای که می تواند ظرفیت راهرو میانه را دو برابر کند.
در چنین شرایطی ، جمهوری آذربایجان قدرت خود را به عنوان قطب منطقه ای بین آسیای میانه و اروپا تحکیم می کند و اهداف تجاری و انرژی خود را تقویت می کند. از دیدگاه غرب ، تغییر نقش آسیای میانه تأثیر مثبتی بر امنیت جهانی و ثبات اقتصادی خواهد گذاشت. آسیای میانه از تهدیدات روسیه کمتر مستقل است و این گزاره باعث کاهش ظرفیت مسکو برای استفاده از انرژی و زیرساخت ها در برابر همسایگان می شود. علاوه بر این ، تنوع اتصالات تسلط چین بر زیرساخت های اوراسیا را تضعیف می کند و گزینه های جایگزین برای اروپا و آسیا ارائه می دهد. سرانجام ، حمایت از استقلال آسیای میانه مقاومت در برابر احتمال صدور رادیکال گرایی از افغانستان را تقویت کرد.
پشتیبانی از راهرو میانه و قدرتهای میانه
شرکای غربی این فرصت را دارند که در آسیای جدید مرکزی سرمایه گذاری کنند و راهرو میانه را به عنوان اولویت استراتژیک تبدیل کنند. این به معنای سرمایه گذاری در زیرساخت ها ، ارائه ضمانت های مالی ، پشتیبانی از گمرک و تنظیمات و تسهیل اتصالات دیجیتالی و انرژی است. این همچنین به معنای حمایت دیپلماتیک از روند صلح ارمنستان و آذربایجان است که بدون آن راهرو نمی تواند تمام پتاسیم خود را اجرا کند.
برای مدت طولانی ، تحلیلگران همچنان آسیای میانه را به عنوان بازیگر ضعیف در بین قدرتهای بزرگ می دانند. چنین توضیحی درست نیست. کشورهای آسیای میانه در حال تدوین اتصالات جدید و تدوین استراتژی های جمعی هستند که تسلط بر ضریب را تضعیف می کند و سلطه پکن را پیچیده می کند. جنگ ترکیبی روسیه در حال حاضر ناکام است و سلطه چین اجتناب ناپذیر نیست. راهرو میانه و خودآگاهی منطقه ای این راهرو ، کلید یک دستور جدید اوراسیا را نشان می دهد. مشارکت غربی در این راستا می تواند به بازسازی و گسترش راهرو میانه و ایجاد فرصت هایی برای تقویت استقلال اقتصادی و ژئوپلیتیکی آسیای میانه کمک کند.





