ترامپ چگونه می تواند آمریکا را به افغانستان برگرداند؟ / ماجرا به نگرانی واشنگتن از چین، روسیه و ایران برمی گردد

ترامپ چگونه می تواند آمریکا را به افغانستان برگرداند؟ / ماجرا به نگرانی واشنگتن از چین، روسیه و ایران برمی گردد
میهن تجارت پایگاه داده اخبار تحلیلی (mihantejarat.com):

فارن پولسی نوشت که یک رئیس جمهور ایالات متحده هر روز آشکارا خواستار یک پایگاه نظامی از دشمن سابق نیست. اما دقیقاً این اتفاق افتاد كه هفته گذشته اتفاق افتاد ، هنگامی كه رئیس جمهور دونالد ترامپ گفت كه دولت وی “در تلاش است” از طالبان را پس بگیرد.

با توجه به سرویس بین المللی “میهن تجارت” ، اظهارات تعجب آور و شک بود. پایگاه نیروی هوایی باگرام ، هنگامی که مرکز فرماندهی عملیات نظامی ایالات متحده در افغانستان ، هنگام عزیمت آشفته ایالات متحده در سال 6 آزاد شد و به سرعت توسط طالبان به دست گرفت. اکنون ، چهار سال بعد ، این پایگاه به عنوان آخرین قمار سیاست خارجی ترامپ مجدداً معرفی شده است و بحث هایی را در مورد پرونده ناتمام ایالات متحده در افغانستان احیا کرده است.

ترامپ ، که بارها و بارها مسئله کنترل باگرام را از زمان عزیمت مطرح کرده است ، اکنون به نظر می رسد فشارهای او را افزایش داده است. وی در 9 سپتامبر هشدار داد ، “ما می خواهیم آن را پس بگیریم و می خواهیم همین حالا آن را بدست آوریم.”

گزارش های رسانه ای نشان می دهد که کاخ سفید با استناد به ارزش ضد تروریسم و ​​نزدیکی آن با امکانات کلیدی هسته ای چین ، به طور جدی گزینه هایی را برای بازگرداندن حضور ایالات متحده در این پایگاه بررسی می کند. این پایگاه واقع در شمال کابل ، هنوز هم کاملاً قادر به پشتیبانی از هواپیماهای بزرگ ، هواپیماهای بدون سرنشین و سیستم های شناسایی ، نیروهای عملیات ویژه و مأموریت های واکنش سریع است. در حالی که از دست دادن آن نمادی از عقب نشینی آمریکایی در نظر گرفته می شد ، بازپس گیری باگرام می تواند نشانه جسورانه ای از قدرت ایالات متحده در یک منطقه هیجان انگیز باشد.

اگرچه طالبان به سرعت ایده ترامپ را رد کردند ، اما موضوع به هیچ وجه خاتمه نیافته است. در سالهای اخیر ، شکاف های درونی این گروه عمیق تر شده است. با توجه به نارضایتی روزافزون از تمرکز قدرت امیر و ادغام اقتدار مذهبی وی با کنترل اجرایی در مورد سیاست گذاری و قرار ملاقات ها.

ترکیب این وضعیت با ناامیدی شدید اقتصادی و تهدید روزافزون IS-Khorasan (IS-K) به پویایی داخلی طالبان و ایجاد فرصت های بالقوه برای تعامل عملی بازگردانده می شود. با توجه به وسواس رژیم در مورد بقا و فشارهای درونی ، ایده ترامپ به نظر نمی رسد از ذهن خارج شود. تیم وی می تواند با ترکیب مناسب مشوق ها ، دیپلماسی پس زمینه و بازیگران منطقه ای از این شکاف ها سوء استفاده کند. هم از نظر نمادین و هم عملیاتی ، Bagram هنوز هم یکی از معدود دارایی های ثابت است که می تواند نفوذ ما را در سراسر جنوب و مرکزی آسیای مرکزی برقرار کند.

ترامپ در یک پست در حقیقت اجتماعی در تاریخ 9 سپتامبر نوشت: “اگر افغانستان پایگاه هوایی باگرام را به کسانی که آن را ساخته اند برگرداند – ایالات متحده ، اتفاقات بد اتفاق می افتد !!!” این تهدید صریح نشانه ای از احتمال موقعیت ایالات متحده در منطقه ای است که تأثیر آن به شدت کاهش یافته است. از زمان عزیمت آن ، داعش-خروسان فعالیت های خود را به سرعت گسترش داده است ، پناهگاه های تروریستی مجدداً گسترش یافته و قابلیت های جمع آوری اطلاعات ایالات متحده به شدت تضعیف شده است. در همین حال ، چین ، روسیه و ایران برای پر کردن این خلاء به شدت وارد میدان شده اند.

استدلال برای بازگشت به باگرام مبتنی بر نیازهای فوری امنیتی است. ارزیابی های دولت ایالات متحده هشدار می دهد که داعش-خروسان می تواند توانایی انجام عملیات خارجی را در طی چند ماه از شکست بازگرداند. بدون حضور فیزیکی ایالات متحده در افغانستان ، مدل “افق” فعلی ، که به پایگاه های دوردست در خلیج فارس متکی است ، جایگزینی ضعیف برای نزدیکی جغرافیایی و دیدگاه مستقیم زمین مورد نیاز برای مبارزه مؤثر تروریسم است.

اکنون دولت با چندین مسیر بالقوه روبرو است که هر کدام پر از خطر و بدهی است. چالش واقعی ایجاد یک ارزش معنادار است بدون اینکه منجر به گسترش مأموریت یا تعهدات بی پایان شود. تمایل ترامپ به دیپلماسی معاملات می تواند در دستیابی به چنین توافق نامه ای به او مزیت ویژه ای بدهد.

ساده ترین مسیر توافق با طالبان خواهد بود. یا به عنوان یک توافق مستقل یا به عنوان دامنه چارچوب موجود دوحه و طالبان. در ازای دسترسی جزئی یا کامل به باگرام ، واشنگتن می تواند بسته ای از بقا را پیشنهاد کند که شامل کمک های اقتصادی ، همکاری ضد تروریسم و ​​اقدامات تدریجی در جهت عادی سازی سیاسی و کاهش تحریم ها باشد. طالبان مطمئناً مشروعیت بین المللی ، از جمله کرسی سازمان ملل و همچنین برداشتن محدودیت های مالی و مسافرتی را می خواهند. یک فرصت دورتر اما مهم ، سرمایه گذاری احتمالی ایالات متحده در معدن لیتیوم در افغانستان است.

اگر این امر در یک توافق گسترده تر گنجانده شود ، می تواند مزایای قابل توجهی برای هر دو طرف داشته باشد و افغانستان را به زنجیره های تأمین جهانی متصل کند.

در حالی که انتظار می رود افراط گرایان ، به ویژه امیر در قندهار ، هرگونه سازش با واشنگتن را رد کنند ، سایر جناح های ائتلاف ناهمگن طالبان ممکن است در راز تحمل و سودآور باشند. با این حال ، امیر نه دست نیافتنی است و نه شکست ناپذیر ، به ویژه اگر او از آشتی خودداری کند و با نارضایتی در بین رده های خود روبرو شود. اگرچه گفتگوی مستقیم با امیر تا حد زیادی بی سابقه است ، اما واقعیت گسترده تر رژیم ، به عنوان یک حالت منزوی ، منتشر نشده و منزوی که در برابر اهرم های قابل توجه آسیب پذیرتر است. این شرایط می تواند یک مذاکره را بیش از آنچه به نظر می رسد باز کند.

یک گزینه قابل قبول از نظر سیاسی می تواند شامل یک نظم شخص سوم باشد ، به این معنی که مدیریت باگرام به خلیج فارس مانند قطر یا امارات متحده عربی ، عضو ناتو مانند ترکیه یا حتی یک شریک آسیای میانه مانند ازبکستان منتقل می شود. این کشورها با طالبان روابط نزدیکی دارند ، سفیران منصوب رژیم را پذیرفته اند و شرکای امنیتی هنوز هم نزدیک واشنگتن هستند.

در چنین ترتیب ، باگرام می تواند به عنوان یک مرکز مشترک ضد تروریسم و ​​آموزش ، که از نظر فنی تحت نظارت یک شریک خارجی است ، تعریف شود ، اما عملاً دسترسی ما به اطلاعات ، شناسایی و عملیات را فراهم می کند.

به عنوان مثال ، قطر در حال حاضر میزبان دفتر علایق ایالات متحده در سفارت خود در افغانستان و تسهیل پیشینه با طالبان است. ازبکستان ، که مرز مشترکی با افغانستان دارد ، هنوز ده ها هلیکوپتر جنگ ساخته شده ایالات متحده و تجهیزات نظامی که قبلاً به دولت سابق افغانستان داده شده بود ، دارایی هایی است که طالبان مشتاق بازپس گیری هستند. اما مهمتر از همه ، ازبکستان با تهدید جدی برای حداقل چهار گروه جهادی ازبک روبرو است که همگی پناهندگی طالبان دارند و روابط عملیاتی با القاعده ، داعش-خروازان و تحریر الشام در سوریه دارند. این نگرانی ها باعث شده است که ازبکستان به دنبال همکاری بیشتر ضد تروریسم با واشنگتن باشد.

در همین حال ، امارات متحده عربی چهار فرودگاه اصلی افغانستان از جمله فرودگاه بین المللی کابل را مدیریت می کند. این سیستم ها و فناوری ها ، عملیات ترمینال و خدمات زمینی را کنترل می کند و نمای گسترده ای از تدارکات و حرکات طالبان دارد. این نقش ، همراه با افزایش ردپای فن آوری امارات متحده عربی در بخش های ارتباطات و انرژی افغانستان ، بینش بیشتری در مورد عملکردهای داخلی رژیم ارائه می دهد. امارات متحده عربی همچنین میزبان مخالفان طالبان است و مستقیماً به رهبری طالبان دسترسی دارد ، از جمله مذاکرات حساس مانند انتشار گروگان ها.

چنین تنظیمات شخص ثالث می تواند پوشش قانونی و دیپلماتیک واشنگتن را فراهم کند و ظاهر تعامل مستقیم با طالبان را به حداقل برساند. برای طالبان ، می تواند روایتی مناسب و معقول ایجاد کند که همکاری با ایالات متحده اما با یک کشور مسلمان را نشان می دهد. اگرچه آنها ممکن است بخواهند فعالیت های ایالات متحده را در پایگاه نظارت کنند یا سعی کنند برخی از عملیات را محدود کنند ، به ویژه آنهایی که القاعده را هدف قرار می دهند ، اما یک آشتی عملی هنوز هم می تواند توانایی های اصلی ضد تروریسم ایالات متحده را بر روی زمین حفظ کند.

گزینه سوم می تواند شبیه به 9 سپتامبر در پاکستان باشد ، جایی که ایالات متحده سالهاست که از پایگاه هایی در ژاکوباد و دولت پاکستانی کنترل شده اسمی فعالیت می کند. این ترتیبات نشان داد که حتی شرکای دشمن یا ناهموار می توانند در صورت ایجاد مشوق ها یا تهدیدات مناسب همکاری کنند. یک ترتیب مشابه و صدا و صدا در باگرام می تواند به ما امکان دهد تا ما در مناطق تعیین شده محرمانه کار کنیم ، شاید با واسطه ارتباط تعیین شده طالبان. اگرچه از نظر سیاسی حساس است ، چنین تعامل آهسته شبیه به اشکال تعامل آمریكا -تالیبان خواهد بود. از هماهنگی عقب مانده از مهاجرت و کمک های بشردوستانه گرفته تا مذاکرات محدود در مورد تروریسم و ​​مواد مخدر ، از جمله تبادل اطلاعات عملیاتی. اگر طالبان چنین نظمی را رد کنند ، پاکستان می تواند دوباره به عنوان یک شریک جایگزین ظاهر شود و به ما امکان دسترسی به تاسیسات موجود در خاک خود را بدهد.

یکی دیگر از گزینه ها می تواند شامل یک-Consortium مدنی-نظامی باشد: یک سرمایه گذاری مشترک بین خلیج فارس ، طالبان و ایالات متحده. در این نسخه ، Bagram می تواند به عنوان یک مرکز لجستیکی ، مرکز نگهداری و هواپیمایی غیرنظامی ، با مؤلفه های امنیتی و اطلاعاتی که توسط پرسنل آمریکایی اداره می شود ، مورد بازبینی قرار گیرد. اگرچه غیرمعمول است ، تنظیمات پایه در همان منطقه خاکستری در مکانهایی مانند سومالی ، عراق ، جیبوتی و ساحل مؤثر بوده است.

در صورت عدم موفقیت کانال های رسمی ، ایالات متحده می تواند با تکیه بر شبکه های اطلاعاتی ، واحدهای مبارز یا پیمانکاران خصوصی ، به حضور مخفی منجر شود. این رویکرد می تواند مبتنی بر روابط با بمب گذاری های سابق افغانستان ، واسطه های منطقه ای یا حتی بازداشت شدگان طالبان باشد. این روش می تواند شبیه به تعقیب ضد تروریسم در سیا باشد ، که در روزهای اول کمپین افغانستان استخدام شده و تا سقوط افغانستان توسط طالبان فعال ماند. از آن زمان بسیاری از اعضای این واحدها در ایالات متحده و کشورهای همکار اسکان داده شده اند.

اگرچه خطر افشای و قصاص طالبان قابل توجه خواهد بود ، اما این رویکرد با تاریخ ایالات متحده در زمینه کار در محیط های خصمانه از طریق روشهای غیرقابل انکار سازگار است. با این حال ، چنین تلاش هایی می تواند با چالش های جدی روبرو شود ، از جمله تهدید روزافزون گروگان طالبان علیه اتباع دوسالانه ایالات متحده. موضوعی تکراری که قبلاً دیپلماسی گروگان واشنگتن را علیه این رژیم گرفتار کرده بود.

فراتر از مسئله ضد تروریسم ، منطق کلان برای بازگشت ما به باگرام به همان اندازه قانع کننده است. چین به سرعت ردپای خود را در افغانستان عمیق تر می کند ، به دنبال مواد معدنی نادر و مکان هایی در زیرساخت های حیاتی است. روسیه ، که قبلاً توسط دولت طالبان رسماً به رسمیت شناخته شده بود ، در حال گسترش تعامل امنیتی است. ایران بدون مقاومت زیاد از مرزهای افغانستان عبور می کند. هند ، گرچه حاشیه نشین است ، اما نگران اوضاع است. و پاکستان ، که مدتهاست در امور افغانستان یک عمل مخرب بوده است ، اکنون با بی ثباتی مداوم و افزایش تنش ها با طالبان بر سر پناهگاه های مرزی طالبان پاکستانی ، موقعیت خود را دوباره نشان می دهد.

مطمئناً ، هر بازگشت ایالات متحده به باگرام توسط چین و روسیه به عنوان یک چالش مستقیم در برابر نفوذ منطقه ای آنها دیده می شود و احتمالاً آنها را وادار می کند تا طالبان را تحت فشار قرار دهند تا در برابر چنین حرکتی مقاومت کنند. ایران به شدت با بازگشت ایالات متحده مخالفت خواهد کرد. پاکستان مجبور است روابط خود را با طالبان و وابستگی آن به چین تعادل برقرار کند تا دوباره با واشنگتن ارتباط برقرار کند. هند ، گرچه علناً عمومی نیست ، اما به طور پنهانی از آن استقبال می کند. سرانجام ، طالبان می دانند که هیچ کشوری نمی تواند ایالات متحده را در مقیاس سرمایه گذاری یا نفوذ با ایالات متحده برابر کند.

سرانجام ، بازپس گیری باگرام آسان نخواهد بود. اما اگر دولت ترامپ معامله عملی را دنبال کند و ترتیبات خلاقانه پایگاه داده را بررسی کند ، می تواند بدون یک لغزش گران قیمت جایگاه مهمی بگیرد. در منطقه ای که عدم حضور ایالات متحده یک خلاء خطرناک ایجاد کرده است – و جایی که طالبان اکنون به عنوان ریاست جمهوری تمام وقت ایالات متحده قدرت داشته اند ، بازسازی دسترسی به باگرام در شرایط و اولویت های جدید می تواند یک پیروزی مهم در سیاست خارجی برای دولت باشد. این فرصتی است که ارزش بهره برداری را دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی